برچسب‌ها ‘چرت و پرت’:

آخرین تانگو در شیراز

کارش این بود که هر شب، توی خواب شعر می‌گفت گاهی‌م بر ملودی قافیه می‌بافت، کمی معر می‌گفت شبی از همین شبا، شاعری رو دید توی خواب وجنات ظاهری حافظ و از درون خراب شاعرک گفت که ای حضرت حافظ عجبا پای بر چشم نهادی و شدی دولت ما حالیا شانس بزد زنگ در خانه [...]

برچسب‌ها:

ارسال دیدگاه

دسته‌جمعی رفته بودیم زیارت

خدا قسمت همه‌تون بکنه «دردُبلا» [حالا همه با هم] [الهی به حسین بن علی، به حسین بن علی …]

برچسب‌ها:,

ارسال دیدگاه

دیوانه‌ای از قفس پرید

فکرشو هم نمی‌کرد که یه روز سر عقل بیاد.

برچسب‌ها:

دیدگاه (۱)

دل درد

من با شما در میان می‌گذارم آنچه را که عده‌ای در دل گذارده‌اند.

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها (۲)