آخرین تانگو در شیراز
دستهبندی شده در شعر طنز, شعر من, طنز در بهمن.۱۵, ۱۳۸۷
کارش این بود که هر شب، توی خواب شعر میگفت گاهیم بر ملودی قافیه میبافت، کمی معر میگفت شبی از همین شبا، شاعری رو دید توی خواب وجنات ظاهری حافظ و از درون خراب شاعرک گفت که ای حضرت حافظ عجبا پای بر چشم نهادی و شدی دولت ما حالیا شانس بزد زنگ در خانه [...]



