;-)

به جهنم نمی‌روم
اگر تو آنجا نباشی.

درباره‌ی عنوان: متن اولین اس‌ام‌اس تو در گوشی تلفن من (۱۴ دی‌ماه ۱۳۸۷)

دیدگاه‌ها(۲)

دنیای عجیب به راه خود می‌رود

اتومبیل همسایه را قرض گرفتم، تا نیوجرسی راندم و هویت جسد را برای پلیس شناسایی کردم. دیدن او [خواهرم] در آن حال بسیار شوک‌آور بود: چنان بی‌حرکت، دور و مرده، حقیقتاً مرده. وقتی پرسیدند مایلم جسد را برای کالبدشکافی بفرستند، گفتم آن را به حال خود بگذارند. تنها دو امکان وجود داشت: یا به صورت طبیعی از بین رفته بود، یا با خوردن مقداری قرص خودکشی کرده بود، و من نمی‌خواستم پاسخ را بدانم، زیرا هیچ‌یک واقعیت ماجرا را برملا نمی‌کرد. بتی بر اثر شکستن دلش مرده بود. شنیدن این اصطلاح برای بعضی‌ها خنده‌آور است، اما به این دلیل که چیزی از دنیا نمی‌دانند. آدم‌ها از دل‌شکستگی می‌میرند. این چیزی است که هر روز اتفاق می‌افتد و تا آخر زمان هم روی خواهد داد.

پل استر / مردی در تاریکی (صفحه‌ی ۱۱۰)

دیدگاه‌ها(۲)

چکاوک هفت: رد شو از این زمهریر، رد شو از دیوار مرگ

از داریوش که می‌گوییم، دیگر نیازی نیست شرح زیادی بدهیم. داریوش، داریوش است. هر کدام از آهنگ‌هایش با خود چیزی دارد و خاطره‌ای. اما آلبوم «سفره سین» یک آلبوم مشترک است که با صدای داریوش و هاتف منتشر شده است. در این آلبوم داریوش سه آهنگ دارد به نام‌های «بالای نی»، «چی بگم» و «چکامه‌ی سفره سین».
«بالای نی» یکی از آهنگ‌هایی‌ست که خودم بی‌اندازه دوستش دارم. ترانه‌ی آن را شهیار قنبری سروده است. موسیقی این اثر دوست‌داشتنی، کاری‌ست از زنده‌یاد عبدی یمینی، نازنینی که سال گذشته با سقوط هواپیمایی که مقصدش ایروان بود پرواز کرد. تنظیم این آهنگ از محمد زمانی‌ست و داریوش هم که مثل همیشه زیبا خوانده است.

 

ارسال دیدگاه

همه‌چی آرومه؟

همه‌چی آرومه، توی رأی آب بستی
کودتایی خوبه، که رئیسش هستی
همه‌چی آرومه، سبزا رو خوابوندی
شک نداری انگار، تا ابد تو موندی
همه‌چی آرومه، تو چه‌قد خوشحالی
به خیالت داری، در ِ ما می‌مالی
عقده داری بدبخت، از چشات معلومه
تو تی‌وی می‌خندی، همه‌چی آرومه
می‌گی توی ایران، کمرا مرغوبه
دو سه تا کافی نیس، بچه ده تاش خوبه
کـانـدومای طعم‌دار، مال ِ اون غربی‌هاست
روزی رو می‌سازه، اونی که اون بالاست
همه‌چی آرومه، تو چه‌قد خوشحالی
به خیالت داری، در ِ ما می‌مالی
عقده داری بدبخت، از چشات معلومه
تو تی‌وی می‌خندی، همه‌چی آرومه
همه‌چی آرومه، انگاری بد مستی
دنیا تو دستاته، پرُ خالی بستی
همه‌چی آرومه، بچه‌ها خوابیدن
واسه‌ی کابوست، خواب ِ خوبی دیدن
همه‌چی آرومه، تو چه‌قد خوشحالی
دو سه روزی خوش باش، تو خیال ِ خالی
بدجوری ترسیدی، از چشات معلومه
آخرش وا می‌دی، همه‌چی آرومه
غرقه‌ی سیلابی، آخر ِ این بازی
از اساس ویرونه، کاخی که می‌سازی
توی کله‌ت می‌گه، دنیا رو ویرون کن
این خیال ِ خامُ، از سرت بیرون کن
همه‌چی آروم نیس، کیه که خوشحاله؟
واژه‌ها سر می‌رن، توی این غم‌باله
ساکتن این مردم، توی شهر وُ حومه
چه دروغی می‌گه: «همه‌چی آرومه»!

دیدگاه‌ها(۵)

لشکر تار و مار سانتیاگو برنابئو

اینکه رئال مادرید با آن‌همه ستاره نتواست در ورزشگاه خودش، کاری را مقابل بارسا انجام دهد که تیم گمنام روبین کازان در نیوکمپ موفق به انجام آن شده بود، برای ما طرفداران بارسلونا که تیم برتر ال‌کلاسیکو بود و توانست بازی را با هوشمندی گوآردیولای جوان دو بر صفر ببرد، اتفاق خوش‌آیندی‌ست اما همه‌ی ماجرا نیست. شیرین‌ترین اتفاق وقتی خواهد افتاد که کاپیتان پویول بعد از انجام فینال جام باشگاه‌های اروپا در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو، جامی را بالای سر ببرد که فلورنتینو پرز و یارانش،دست‌کم ۲۵۰ میلیون یورو خرج کرده‌اند تا همین امسال برای بار دهم به آن دست یابند.

دیدگاه‌ها(۹)

پیش تو ستاره‌ها کجای صف؟

گوگوش عزیز، پیش از اینکه این مطلب را بنویسم یک‌بار دیگر آلبوم تازه‌ی شما «حجم سبز» را، که گفته‌اید تغییر نامش از عاشقانه به حجم سبز هیچ ربطی به حوادث ایران ندارد و فقط به علاقه‌ی شما به کتاب سهراب برمی‌گردد، گوش دادم تا شاید دوستش داشته باشم.
نشد، یعنی نتوانستم به عنوان یک اثر متفاوت که حرفی برای گفتن دارد، دوستش داشته باشم. بسیار علاقه‌مند بودم که گوگوش پس از قطع همکاری با مهرداد آسمانی به عنوان آهنگساز و شهیار قنبری به عنوان ترانه‌سرا، باز هم بتواند آثاری چون آخرین خبر، مانیفست و شب سپید خلق کند. اما …
یادم می‌آید چه‌قدر بعضی از هواداران شما که بیشتر به دشمنان شما می‌مانسته‌اند به ترانه‌های شهیار قنبری و بیشتر از آن به ملودی‌های مهرداد آسمانی و نه حتی ملودی‌های او که به خود او تاخته‌اند. امیدوارم وجدانشان آسوده باشد.
اما من اینگونه نیستم، معتقدم انتخاب همکار برای تولید اثر هنری، به خود خواننده مربوط می‌شود. یک دوره همکاری حرفه‌ای پایان پذیرفته تا دوره‌ای جدید آغاز شود.
انتظار من از اردلان سرفراز به عنوان ترانه‌سرای نیمی از آهنگ‌های آلبوم و فرید زلاند به عنوان آهنگساز آن‌ها، بیشتر از آن چیزی بود که در این آلبوم شنیدم. و فکر نمی‌کنم انتظار نابه‌جایی بوده باشد. البته که تنظیم تازه‌ی بابک امینی برای آهنگ قدیمی «من و گنجشکا» به دلم نشست و بعد از آن‌هم «گریه کنم یا نکنم» و «آبی» را که شنیده بودم قوی‌ترین آهنگ‌های این اثر معمولی می‌دانم.
قصد نقد این آلبوم را ندارم، فقط نوشتم تا بگویم این آلبوم را دوست نداشتم، انتظار من از خالقینش خیلی زیاد بود و برآورده نشد، به امید شنیدن آلبوم‌های تازه از شما.

+ اطلاعات آلبوم

ارسال دیدگاه

دست منو بگیر که پام، رو خون عشقم می‌سره

«محاکمه در خیابان» را دوست داشتم، چه بار اولی که در سینما دیدمش و چه بارهایی که در خانه. آدم‌های محاکمه در خیابان هم مثل بقیه‌ی فیلم‌های کیمیایی شاعرند، مثل خود کیمیایی و من این شعربازی را که در محاکمه در خیابان است دوست دارم.
دوره‌ی تازه‌ای در سینمای کیمیایی آغاز شده است که چند سالی قرار است جلوتر از اتفاقاتی باشد که در جامعه رخ می‌دهد. پس از کشته شدن رئیس در فیلم قبلی، شیوه‌ی روایت در فیلم جدید مسعود کیمیایی عوض می‌شود و این تغییر روش به نحوه‌ی فیلمبرداری نیز سرایت می‌کند. کیمیایی یه سراغ قصه‌ی جاری در زندگی آدم‌ها می‌رود پس از آن‌‌که به قدرت‌هایی که زندگی را در چنگالشان فشرده‌اند در چند فیلم قبلی پرداخته است و به پایانشان رسانده است.
رها شدن از سینمای رنگی و رقم زدن فضایی قهوه‌ای برای به تصویر کشیدن داستان عشق و خیانت و حسادت، برای منی که تخصصی در نقد سینمایی ندارم، دوست‌داشتنی است. انتخاب داستان و موضوع نشان از زیرکی کارگردان دارد و پیش بردن آن به این شیوه‌ی ملموس تنها از دست کیمیایی برمی‌آید. هر چند که تاثیر بازنگری اصغر فرهادی در فیلم‌نامه‌ی اولیه‌ی کیمیایی که مجوز ساخت نگرفته بود نیز در فیلم مشخص است.
سینمای کیمیایی یک سینمای کاملآ شخصی است که گاه مخاطبین زیادی پیدا می‌کند و گاه خیر، «محاکمه در خیابان» علاوه بر داشتن ویژگی‌های سینمای شخصی کیمیایی، خصوصیات عامه‌پسند بودن را نیز در خود دارد و به همین دلیل است که جزو فیلم‌های پرفروش سال گذشته قرار گرفته است.
فیلم خسته‌کننده نیست و با ریتم مناسبی پیش می‌رود و پر است از تصویرهای ناب خیابان و تهران و از همه مهم‌تر دیالوگ‌هایی که خاص مسعود کیمیایی است. که تخصص او این‌گونه دیالوگ نوشتن است، وقتی او متخصص این‌طور نوشتن است چرا عده‌ای انتظار دارند این کلام را از دهان بازیگرانش بگیرد. هر هنرمندی باید تخصصی را که دارد در اثرش بگنجاند.
فیلم به صورتی پایان می‌یابد که نیاز امروز جامعه‌ی ماست. تقدس عشق حتی اگر ترک برداشته باشد. برداشت من از پایان فیلم مثبت بود خاصه وقتی که در تیتراژ با عبور ترانه‌ی یغما گلرویی و صدای رضا یزدانی، عکس‌هایی نشان داده می‌شد که یادآور زخم‌هایی بود که ایران در چند ماه گذشته به خود دیده است. شاید یک بار دیگر مانند سال‌های پس از «گوزن‌ها» وقتی شیوه‌ی روایت کیمیایی تغییر کرده بود که جامعه دچار تاثیر گوزن‌‌ها شد، این‌بار «رئیس» بمیرد و «محاکمه در خیابان» نویدبخش روزهای خوش پیش روی جامعه باشد، روزهایی بدون درد و خون‌ریزی.

هر چند ترانه‌های تیتراژ «حکم» و «رئیس» از یغما گلرویی را بیشتر دوست داشتم. اما شنیدن ترانه‌ی «محاکمه در خیابان» با صدای رضا یزدانی خالی از لطف نیست.

دیدگاه‌ها(۲)

کنار تو آوارگی هم قشنگه

دست تو رو گرفتن، آی چه حال خوبی داره

پیاده‌روهای تهران، دیگر با ما هم‌پا و هم‌راه شده‌اند. حالا می‌دانند ما دوستشان داریم، وقتی خلوت باشند. وقتی پر از عاشقانه باشند. مزاحم نیستند. حوصله سر نمی‌برند. حال خوبی دارد کنار تو، وقتی دست‌های هم را بغل کرده‌ایم و از کنار ساختمان‌های قدبلند تهران می‌گذریم که هر چه قد می‌کشند دست‌هایشان به عرش عشق ما نخواهد رسید. خوبی پیاده‌روها این است که وقتی در کنج خلوتشان به تن هم دخیل می‌بندیم و به لب‌های هم بوسه می‌بخشیم، حسادت نمی‌کنند و خجالت نمی‌کشند و قرار نیست ما را به آدمک‌ها لو بدهند. هر چند باید مراقب برادر بزرگ باشیم که چشم‌هایش را در قامت دیوار جا نگذاشته باشد تا عشق را سنگسار کند.
قلم شهیار قنبری، در ترانه‌ی «بوسه‌های پیاده‌رو» حرف مرا زده است. بوسه‌های پیاده‌رو ادای دینی است به تمام پیاده‌روها وقتی دلهره و ترس در لذت عشق‌بازی من و تو غرق می‌شود.
سال نو در کنار تو، زیبا و رؤیایی آغاز شد تا خیال، راحت و آسوده پرواز کند در حضور همیشه‌ی تو.

+ عنوان مطلب از ترانه‌ی «نجاتم بده» سروده‌ی شهیار قنبری

دیدگاه‌ها(۲)

۸۸

سال ۸۸، برای همه‌ی ما، برای ایران، سال بدی بود. سالی که همه‌ی سیاهی‌ها خودشان را نشان دادند. اما جدای این سال بد بد، سال ۸۸ برای من خوبی‌ها و خوشی‌هایی داشت که به یادشان خواهم سپرد. برای من سال ۸۸ سال مهمی در زندگی‌ام بود.
سال ۸۹، باید بهتر از امسال باشد، دست‌کم من آرزو می‌کنم که سال «آزادی» باشد، که ما به امید و آرزو زنده‌ایم.

دیدگاه‌ها(۷)

نگاه کردی تو چشمام، کودتا شد

مهرداد، خیلی وقت است که جزو خوانندگان محبوب من است و مهرداد آسمانی، آهنگسازی‌ست که همیشه آرزو داشتم ترانه‌هایم را به دست ملودی‌های متفاوت و دل‌نشینش بگذارم. مهرداد را با آهنگ «مریم» شناختم از آلبوم برگ گل. آن‌روز‌ها این آهنگ گل کرده بود و آلبوم برگ گل من را با صدا و چهره‌ای به نام مهرداد آسمانی آشنا کرد. بعدترها فهمیدم خواننده‌ی ترانه‌های «عید غربت» و «لیسانس» که یکی دو بار شنیده بودم و شعرشان ورد زبانم شده بود هم مهرداد است.
آهنگ‌هایش را پیدا کردم و گوش دادم و بیشتر از پیش به جنس صدا و موسیقی‌اش علاقه‌مند شدم. پس از انتشار آلبوم غزال با آهنگ ماندگاری به اسم «ماه من»، مهرداد به سراغ یکی از ترانه‌سراهای خوب دیارمان، یعنی زویا زاکاریان رفت و آلبوم متفاوت و دوست‌داشتنی‌ای به اسم «جادوی عشق» را آفرید. حالا او در ساختن همه‌نوع آهنگ تبحر خودش را ثابت کرده بود و با انتخاب ترانه‌های خوب نشان داد که به ترانه اهمیت خاصی می‌دهد. این را روند روبه‌رشدش در انتخاب موسیقی و ترانه نشان می‌دهد. با هم‌کاری او و شهیار قنبری در آلبوم «عکس فوری» مشخص شد که او خواننده و آهنگسازی نیست که درجا بزند. میل به پیشرفت و خلق فضاهای تازه و دل‌نشین در تک تک کارهایش دیده می‌شود. عکس فوری این را به ما نشان می‌دهد. و همین‌طور ۴ آهنگ از آلبوم شب سپید.
قصدم این نبود که کارنامه‌ی مهرداد را مورد بررسی قرار دهم، فقط خواستم مقدمه‌ای باشد برای نوشتن اتفاق بزرگی که در ابتدای سال ۸۸ برای من افتاد. ماه فروردین بود که به فکر افتادم چند ترانه را برای مهرداد آسمانی بفرستم و آرزو کنم که او پاسخ ای‌میل مرا بدهد. ۱۹ فروردین امسال، پیش از اینکه همه‌ی این ماجراهای بد برای کشورم اتفاق بیفتم، ترانه‌ای نوشتم به اسم «کودتا» برای صدای مهرداد آسمانی:
نگاه کردی تو چشمام، کودتا شد
نمی‌دونی چه آتیشی به‌پا شد
با یه افسون ِ چشمات قلب ِ من ریخت
یه شاه‌مهره تو قلبم جابه‌جا شد
ترانه را کامل کردم و به همراه چند ترانه‌ی دیگر برای او فرستادم، کمتر از یک هفته‌ی بعد بود که مهرداد پاسخ ای‌میل مرا نوشت. در آن لحظه باورم نمی‌شد که دارم ای‌میلی از خواننده‌ی محبوبم می‌خوانم. خوشحال‌تر شدم وقتی فهمیدم که از ایده و سوژه‌ی ترانه‌ی کودتا خوشش آمده است.
اما این همه‌ی ماجرا نیست، کودتایی که در ۲۲ خرداد ۸۸ رخ داد، ضربه‌ی بزرگی به همه‌ی ما وارد کرد. اما باعث شد من با مهرداد آسمانی‌تری آشنا بشوم، مهردادی که روح بزرگی دارد و اهل به رخ کشیدن این بزرگی نیست. حرف‌هایی که در طول این چند ماه بین من و مهرداد رد و بدل شده است، به من ثابت کرد در انتخاب هنرمند مورد علاقه‌ام اشتباه نکرده‌ام. کاش می‌شد با کلمات او را وصف کرد.
در زندگی، برادر نداشته‌ام چه برسد به برادر بزرگتر، اما حالا خوشحالم که مهرداد آسمانی مرا به عنوان برادر پذیرفته است و تجربیاتش را صمیمانه در اختیار من می‌گذارد. حتی اگر هیچ‌گاه هم‌کاری هنری‌ای بین من و او اتفاق نیافتد، من تا ابد این برادر بزرگتر و هنرمند را می‌ستایم و امیدوارم او نیز هم‌چنان و همیشه با برادر کوچک‌ترش در ارتباط باشد. سال ۸۸ برای من آغازگر یک دوستی و برادری بود که برای همیشه طعم دل‌نشینش به یادم خواهد ماند. آرزو می‌کنم روزی هم، آن‌ها که با نام مهرداد آسمانی مشکل دارند و مغرضانه او را مورد هجوم و حمله قرار می‌دهند با هنر و شخصیت او منصفانه برخورد کنند و او را بهتر بشناسند.
مهرداد در سال ۸۹ آلبوم جدیدی خواهد داشت با ترانه‌های ایرج جنتی عطایی، پس از بزرگانی چون زویا زاکاریان و شهیار قنبری، حالا ایرج جنتی عطایی به موسیقی و صدای مهرداد اعتماد کرده است و واژه‌ها را به دست ملودی‌آفرین او سپرده، مطمئن هستم که آلبوم زیبا و متفاوتی خواهد بود مثل همیشه. امیدوارم مهرداد در هر عرصه‌ای که قدم می‌گذارد موفق باشد.

ارسال دیدگاه