یادداشتهای در ‘ترانهبازی’ دسته:
دستهبندی شده در ترانهبازی, موسیقی در فروردین.۲۴, ۱۳۸۷
مهرداد آسمانی عزیز پیش از آنکه از شب سپید بنویسم از تو مینویسم که حتی اگر تمام عالم با تو دشمن شوند من تو را ستایش میکنم. آنهایی که از حضور تو در کنار گوگوش ناراحتند دلایلشان کمی مغرضانه و سلیقهایست. البته به آنها خردهای نمیگیرم چرا که این حق را به آنها میدهم که [...]
دستهبندی شده در ترانه, ترانهبازی, شعر من, پادکست در فروردین.۲۱, ۱۳۸۷
پاسخ من به دعوت مریم در مورد آرزوهای محال، یک ترانه است آن هم با اجرای خودم. پادکست اول بازخورد خوبی داشت، امیدوارم از این دکلمه هم خوشتان بیاید. شناسنامهی موسیقی متن رو ندارم اگه کسی تشخیص داد، در قسمت نظرات بگه. powered by ODEO
دانلود (۳.۰۹ مگابایت) توضیح: بعد از دعوت، روی کاغذ [...]
دستهبندی شده در ترانهبازی در اسفند.۰۴, ۱۳۸۶
از وقتی که فرجام این بازی رو راه انداخت دارم فکر می کنم. قوانین بازی که به مرور زمان رسمآ هیچکدام عمل نشد و هر کس هر جور دلش خواست نوشت. به نظر من سوژهی بازی مهم است دیگر قوانین در این موارد مهم نیست. دیگر نیازی به دعوت هم نیست، هر کس از سوژه [...]
دستهبندی شده در ترانهبازی, پادکست در دی.۳۰, ۱۳۸۶
دکلمهی ترانههای خودم برای دل خودم شاید کاریست که همیشه میکنم و همیشه هم از اینکه ذوق ترانه را با صدای خودم کور میکنم دلگیر شدهام. اما دغدغهی پادکست رهایم نمیکرد. گفتم چه بهتر که پادکست را با ترانهبازی شروع کنم. ترانهی هق هق شاید برای شروع تلخ باشد اما برای من دوستداشتنیست. هق هق [...]
دستهبندی شده در ترانه, ترانهبازی, شعر من در آبان.۲۹, ۱۳۸۶
این روزها که نور را در پستوی خانه هم نمیتوان نهان کرد اگر شاملوی بزرگ زنده بود چه میسرود؟ مریم حسینخواه هم مثل بقیه بازداشت میشود و باز هم به خود میگویم آیا من نوعی ارزش این همه فدارکاری این بچهها را دارم؟ به قول شاعر اگر غم نان بگذارد، هان؟ این روزها از ترانه [...]
دستهبندی شده در ترانهبازی, شعر در مرداد.۲۷, ۱۳۸۶
اولین ترانهی را که از تو شنیدم احساس میکنم “نون و پنیر و سبزی” داریوش و ابی بود. نمیدانستم مال توست اصلآ چیزی از ترانه نمیفهمیدم اما همیشه برای شنیدن دوباره و داشتن این آهنگ دلتنگ بودم. کمکم بزرگ میشدم و شعر و قافیه را میفهمیدم. برای من که در ایرانم ترانه سالها فقط با [...]
دستهبندی شده در ترانهبازی در مرداد.۲۱, ۱۳۸۶
شب رسید و من چکیدم، از سه قطره خون بیرنگ همهی قصه همین بود، گم و گیج و خسته و منگ ۳/مرداد/۱۳۸۶ قرار بود تمام ترانه با شب رسید شروع شود اما جادوی ترانه همین است دیگر وقتی به سراغت میآید اینگونه میشود ترانهی “شب” با کلمهی صبح شروع میشود و با شب تمام. و [...]
دستهبندی شده در ترانهبازی در مرداد.۰۲, ۱۳۸۶
برای ترانهسازی و ترانهبازی باید حوصله داشت. باید شعر شد. نمیدانی چه شیرین است وقتی مینویسی به واژهسازی و میبینی بیتها از پی هم میآیند. شعر نو لذت دارد. پر است از خط قرمز و سپید و عاشقانه. اما ترانه مفهوم دیگریست. ترانه را میدانی یک روز خوانده خواهد شد اصلآ ترانه برای خواندن است. [...]