یادداشتهای در ‘طنز’ دسته:
دستهبندی شده در شعر طنز, شعر من, طنز در بهمن.۰۷, ۱۳۸۸
سه دسته مردم، خوشه به خوشه
حکومتی که پول میفُروشه
هر خوشهای هست بدبخت به قرآن
گلولهای هم در سینهی آن
یارانهها را نشمرده با هم
فشرده در ما، کاپشننژادم
هم جوکه هم تلخ، هم که کلفت است
هر چی که گفته، ا.ن، حرف ِ مفت است
دستهبندی شده در طنز, وبلاگستان در آبان.۱۹, ۱۳۸۸
نمیدانم اولین بار کدام دانشمند از عبارت «مملکته داریم؟» در جملهای که به نظرش کمبود و نقصهای مملکتش را بیان میکرد استفاده کرد. اما من مدتها بود هوس کرده بودم یک وبلاگ مینیمال عامه و خاصهپسند، تاسیس کنم. آنهم نه یک وبلاگ گروهی، میخواستم مینیمالنویسی را به صورت ناشناس و مستقل از راه من هم [...]
دستهبندی شده در طنز در مرداد.۱۵, ۱۳۸۸
با سلام و عرض خسته نباشید، خدمت ملت شریف و عزیز و غیرهی ایران به اطلاع میرساند که با توجه به اتفاقات اخیر افتاده شده در سراشیبی مملکت که همچنان در حال افتادن و قل خوردن و سُر خوردن و جر خوردن میباشد، مکانهای زیر به «بیت» انتقال یافته است:
- کمپ تیمهای ملی [...]
برچسبها:کودتا
دستهبندی شده در انتخابات ۸۸, سیاست, طنز در خرداد.۱۶, ۱۳۸۸
صادق جم از من دعوت کرده است تا بنویسم که انتظار دارم رئیس جمهور آینده چه کارهایی را انجام ندهد، که من آنچه را به ذهنم میرسد فهرستوار مینویسم، انتظار دارم از رئیس جمهور آیندهی ایران این اعمال سر نزند:
۱- نام بردن از ملت شریف ایران. ۲- جا زدن خود به جای ملت [...]
دستهبندی شده در شعر, طنز در اردیبهشت.۰۴, ۱۳۸۸
شاملو در شعر «بهار خاموش» از دفتر «هوای تازه»اش مینویسد:
نه آدمها، نه گاوآهن، نه اسبان نه زن، نه بچه، … ده خاموش، خاموش.
حالا اگر از شاعرانگی و استعارات آن بگذریم، همچین بد هم نگفته ها. فمنیستهای جهان هم اگه خواستن میتونن به پا خیزند.
برچسبها:هوای تازه, گیر
دستهبندی شده در طنز در اردیبهشت.۰۱, ۱۳۸۸
داشتم ایمیلم را چک میکردم که در میان انبوه نامههای مهم اعم از درازکُن تضمینی و دستگاه تقویت فشار آلمانی دمقسط، چشمم به نامهی زیر خورد، بد ندیدم حالا که دست خودم به نوشتن نمیرود این نامه را در وبلاگ منتشر کنم:
بسم رب العلماء و المعممین، رب الضعفاء و المشترکین الغرامی، محول الحال و الحول [...]
دستهبندی شده در ساماندهی, طنز, وبلاگستان در فروردین.۲۰, ۱۳۸۸
نامهای که شروع به نوشتنش کردهام مخاطب خاصی ندارد، حالا اگر خواستید آنرا به فیلترفسکی حواله بدهید، یا اینکه خودش اومد از اینورا گذری و از میزان فیلتر ما گرفت خبری به من ربطی ندارد. اصلآ نمیدانم چه میخواهم بنویسم. به فیلتر بودن یا نبودن وبلاگم هم ربطی ندارد، چون من میتوانم وبلاگم را ببینم [...]
دستهبندی شده در طنز, وبلاگستان در اسفند.۲۱, ۱۳۸۷
آن ساکت اصفهانی، آن متعصب نصف جهانی، آن تارانتینوی وطنی، آن مخالف تربیت بدنی، آن عالیجناب زردپوش، آن دیوانهی جیم جارموش، آن حافظهی ماندگار، آن پادکستها را طلایهدار، آن صاحب فید روی فیدبرنر، که سر این مسأله خورده جر، آن ویبرهی بیناموس، آن عضو شده در ک.گ.ب و مافیای روس، سیدنا و مولانا مصلحیالدین احسان [...]
برچسبها:وبلاگنویس
دستهبندی شده در شعر طنز, شعر من, طنز در بهمن.۱۵, ۱۳۸۷
کارش این بود که هر شب، توی خواب شعر میگفت گاهیم بر ملودی قافیه میبافت، کمی معر میگفت شبی از همین شبا، شاعری رو دید توی خواب وجنات ظاهری حافظ و از درون خراب شاعرک گفت که ای حضرت حافظ عجبا [...]
برچسبها:چرت و پرت
دستهبندی شده در حرف, طنز در بهمن.۱۰, ۱۳۸۷
: شاخ شمشاد کی باشن؟ – پسرمه، انقلاب. دستبوسه. : به به، به به. هیکلشون که ورزشکاریه. چند سالشونه ماشالله؟ – خاکساره، ۳۰ سالشه. : چه خوب، متاهلن که بله؟ – نه، مجرده. : ای بابا، قصد [...]