یادداشتهای در ‘شعر’ دسته:
دستهبندی شده در شعر در دی.۰۳, ۱۳۸۷
حافظهی سرد یعنی ذهن من نیمهتمام مانده است. یعنی من نیمهکارهام. حافظهی سرد یعنی بایگانی حواس من آتش گرفته است. چهار عمل اصلی ماشین حساب. حواس من جمع نیست. من از من منها شدهام. من در من ضرب نمیشوم. من بر من تقسیم نمیشوم. حساب من پاک پاک است. دیسک را عوض کن. «apple» سیب [...]
دستهبندی شده در شعر در دی.۰۲, ۱۳۸۷
گفتی پس دوباره سبز خواهیم شد؟ گفتم در گلدان پشت پنجرهات سبز خواهم شد. در ترانههای ننوشتهام سبز خواهی شد. سبز سبز. سبز غزل. سبز دفترچههای مشق. سبز دفترهای بزرگ نقاشی. سبز مداد شمعی. سبز گرگم به هوا. سبز دفترچهی عقاید. سبز نامههای پنهانی. سبز گر گرفتنهای بیوقفه. سبز سبز. دوباره سبز خواهیم شد… شهیار [...]
دستهبندی شده در شعر در شهریور.۱۴, ۱۳۸۷
لکههای آفتابی، در صدایت خانه دارداز دهانت یاس میروید، حرفهایت سایه دارداهل من، ای آشنای باستانیرنج تو دنباله دارد…===========================قسمتی از ترانهی نیلوفر آبی با کلام محمد صالح علاء و صدای مهرداد
دستهبندی شده در شعر در تیر.۰۳, ۱۳۸۷
وصل تو را دم میزدم هر دم…میدانم،در نبودم،وصل تو میآید.هنوز نمی دانم با مرگماین دو سه نام رابا کدام اجازه خواهم بردانسان،و عدالت،و عشق اگر زخمهایم به التیام برسندفصل خوشمرگی است. روز/مسعود کیمیایی/زخم عقل
دستهبندی شده در شعر در فروردین.۲۶, ۱۳۸۷
و رفت تا لب هیچ و پشت حوصلهی نورها دراز کشید و هیچ فکر نکرد که ما میان پریشانی تلفظ درها برای خوردن یک سیب چقدر تنها ماندیم. (سهراب سپهری/دوست/حجم سبز)
دستهبندی شده در شعر در اسفند.۲۴, ۱۳۸۶
وقتی که دور میشم از تو ای هوای مهربونی غمو تو چشات میبینم اما ای کاش که بدونی منِ گم شده، منِ بد با همه سرگشتگیهام تو رو از همیشه بیشتر بیشتر از همیشه میخوام —————— قسمتی از ترانهی “دست من نیست” با صدای مهرداد و کلام زویا زاکاریان تبریک ویژه: مهرداد آسمانی عزیز تولد [...]
دستهبندی شده در سیاست, شعر در آذر.۰۷, ۱۳۸۶
دکترم میگفت همهی حیوانات بیماری منتقل میکنند. چه نیازی هست وقتی قرار است از گربهات توکسوپلاسموز بگیری + آن را نوازش کنی؟ بهتر است کمکم از او دل بکنی. و من وقتی او این حرف را میزد به این فکر میکردم که کور شدن به دلیل بیماریای که از گربه منتقل میشود آیا انسانیتر از [...]
دستهبندی شده در روزمره, شعر در آبان.۲۷, ۱۳۸۶
وقتی اسفندیار منفردزاده میگفت: “شرمندهام، ما تمام آزادیها را داشتیم میخواستیم آزادی سیاسی هم داشته باشیم اما آزادی سیاسی که به دست نیاوردیم هیچ، تمام آن آزادیها را هم از دست دادیم، واقعآ از روی شما شرمندهام.” در جملههایش صداقتی بود که آدم میخواست پای صحبتش بنشیند. حدود دو ماه پیش بود که گفتگویش پخش [...]
دستهبندی شده در شعر در آبان.۱۷, ۱۳۸۶
گر من ز می مغانه مستم، هستم، گر کافر و گبر و بتپرستم، هستم، هر طایفهای بمن گمانی دارد، من زان خودم، چنانکه هستم، هستم. خیام
دستهبندی شده در شعر در مهر.۱۵, ۱۳۸۶
آقا راننده، یالا بزن دنده دختره با دوستش تو برج هرهر میخنده پنجره رو وا کن روسریتو وا کن پاسدارا رو بیخیال عرقو وردار بیار بریم لب دریا تور کنیم دخترای خانه دریا یه سوت میزنم میان میشینن روی کاپوت پیکان کمیته میبرتمون زندان رپ میخونیم توی وزرا دستا بالا، همه دستا بالا میخوام برم [...]