جای مهمان خالیست
دستهبندی شده در شعر در تیر.۰۶, ۱۳۸۹
چه سکوتی چه شبی جای یک عابر ِ شبگرد ِ غزلخوان خالیست (+)
دستهبندی شده در شعر در تیر.۰۶, ۱۳۸۹
چه سکوتی چه شبی جای یک عابر ِ شبگرد ِ غزلخوان خالیست (+)
دستهبندی شده در شخصی, شعر در دی.۰۱, ۱۳۸۸
گر چه وصالش نه به کوشش دهند هر قدر ای دل که توانی بکوش لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکتهی سربسته چه دانی خموش گوش من و حلقهی گیسوی یار روی من و خاک در میفروش*
دستهبندی شده در شخصی, شعر در شهریور.۱۵, ۱۳۸۸
عهد و پیمان فلک را نیست چندان اعتبار عهد با پیمانه بندم، شرط با ساغر کنم من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست کی طمع در گردش گردون دونپرور کنم «حافظ»
دستهبندی شده در شعر در شهریور.۰۵, ۱۳۸۸
هیچ بارگاهی از ما نماند. بارگاه ما، آرامگاهمان بود. چه بر یاران رفت؟ کمانگیری، که خود در تیر نشست. شاهزادهای، که خود بر خاک نشست. خانه زیر باران و خمپاره بود و ما یکدیگر را ستایش میکردیم آنقدر به هم نزدیک بودیم شادمانیهای رکیک را به یکدیگر تعارف نمیکردیم. هوا پر از لطافت بود حتی [...]
دستهبندی شده در شعر در مرداد.۰۷, ۱۳۸۸
شرح ِ ستم بس خواندهام، آتش به آتش ماندهام من اشک ِ چشم ِ کودکان، دامان به دامان دیدهام از این کُلَه تا آن کُلَه، فرقی ندارد شیخ و شَه من پاسدار و پاسِبان، ایران به ایران دیدهام ———————————- «انسان» با صدای «داریوش»، شعر «معینی کرمانشاهی» و موسیقی «هومن دپارس»
دستهبندی شده در شعر در اردیبهشت.۲۲, ۱۳۸۸
«مرد ِ بیخورشید» دوباره بغض ِ دلتنگی، گلوتُ بسته انگاری ببین من خیسم از یادت، چرا با من نمیباری؟ من از شبگریه لبریزم، تب ِ زردی ِ شالیزم منُ با چشم ِ شبتابت، یه شب، تنها درآویزم بذار از بغض ِ باریدن، تنم همجنس ِ تو باشه نذار این مرد ِ بیخورشید، تو این شبگریه [...]
دستهبندی شده در شعر, طنز در اردیبهشت.۰۴, ۱۳۸۸
شاملو در شعر «بهار خاموش» از دفتر «هوای تازه»اش مینویسد: نه آدمها، نه گاوآهن، نه اسبان نه زن، نه بچه، … ده خاموش، خاموش. حالا اگر از شاعرانگی و استعارات آن بگذریم، همچین بد هم نگفته ها. فمنیستهای جهان هم اگه خواستن میتونن به پا خیزند.
دستهبندی شده در شعر در دی.۰۳, ۱۳۸۷
حافظهی سرد یعنی ذهن من نیمهتمام مانده است. یعنی من نیمهکارهام. حافظهی سرد یعنی بایگانی حواس من آتش گرفته است. چهار عمل اصلی ماشین حساب. حواس من جمع نیست. من از من منها شدهام. من در من ضرب نمیشوم. من بر من تقسیم نمیشوم. حساب من پاک پاک است. دیسک را عوض کن. «apple» سیب [...]
دستهبندی شده در شعر در دی.۰۲, ۱۳۸۷
گفتی پس دوباره سبز خواهیم شد؟ گفتم در گلدان پشت پنجرهات سبز خواهم شد. در ترانههای ننوشتهام سبز خواهی شد. سبز سبز. سبز غزل. سبز دفترچههای مشق. سبز دفترهای بزرگ نقاشی. سبز مداد شمعی. سبز گرگم به هوا. سبز دفترچهی عقاید. سبز نامههای پنهانی. سبز گر گرفتنهای بیوقفه. سبز سبز. دوباره سبز خواهیم شد… شهیار [...]
دستهبندی شده در شعر در شهریور.۱۴, ۱۳۸۷
لکههای آفتابی، در صدایت خانه دارداز دهانت یاس میروید، حرفهایت سایه دارداهل من، ای آشنای باستانیرنج تو دنباله دارد…===========================قسمتی از ترانهی نیلوفر آبی با کلام محمد صالح علاء و صدای مهرداد