یادداشت‌های در ‘شخصی’ دسته:

خسته

شعر خسته است حوصله خسته است وبلاگ خسته است من خسته است سرم گیج می‌رود. تاریخ نوشتن این مطلب شده ۲۰۱۰/۰۱/۱۰ به نظرم جالب است. قرار بود دل تنگ نشود که شده است، اما دل لج‌باز است و سرسخت و بدبخت. قرار بود شعر طولانی‌ای بنویسم در ستایش چشم‌های آن دخترک فال‌فروش توی مترو که [...]

دیدگاه‌ها (۷)

مژده‌ی رحمت برساند سروش

گر چه وصالش نه به کوشش دهند هر قدر ای دل که توانی بکوش لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته‌ی سربسته چه دانی خموش گوش من و حلقه‌ی گیسوی یار روی من و خاک در می‌فروش*

ارسال دیدگاه

بی‌حوصله، بی‌رؤیا

بی‌حوصله که باشی برای نوشتن، هیچ موضوعی تو را ترغیب نمی‌کند که ویندوز لایو رایتر را باز کنی و زل بزنی به صفحه‌ی سفیدش. کم کم از بازی انگشتانت بر دکمه‌های صفحه‌کلید، متنی خلق شود که جرأت آن‌را داشته باشی تا گزینه‌ی پابلیش آن بالا را بزنی و برود بچسبد بر صفحه‌ی بی‌حوصله، بی‌مطلب جدید [...]

دیدگاه‌ها (۳)

داوری دارم بسی، یا رب که را داور کنم

عهد و پیمان فلک را نیست چندان اعتبار عهد با پیمانه بندم، شرط با ساغر کنم من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست کی طمع در گردش گردون دون‌پرور کنم «حافظ»

دیدگاه‌ها (۲)

ترانه‌ی ناتمام تنهایی

فکر کرد: هر چه‌قدر حساب می‌کنم، تو را کم می‌آورم … *** گفت: سکوت می‌کنی شنواتر می‌شوم *** پرسید: چه‌قدر سواد می‌خواهد؟ خواندنِ فکرِ تو! *** بعدترها حرفی زد، دل من شکست، دل من که به این سادگی‌ها از دل‌شکستگی، به دل‌تنگی باز نمی‌گردد اما. دل یک حوض تنهایی می‌خواهد به اندازه‌ی چند دفتر و [...]

دیدگاه (۱)

هر پایان، یک شروع دیگر است

خداحافظ ۲۴، سلام ۲۵ + + ممنون از دوستانی که در توییتر، فرندفید و فیس‌بوک، تبریک گفتند.

دیدگاه‌ها (۱۰)

۶ سال تمام

۶ سال وبلاگ‌نویسی من هم تمام شد و وارد هفتمین سال شد، همین!

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها (۱۳)

امروز چه خوشحالم

انتظار از اول دی ماه ۱۳۸۷ تا هفتم اردیبهشت ۱۳۸۸، سرانجام به پایان رسید و حرفی جز خوشحالی نیست…

دیدگاه‌ها (۵)

توییت ۲۰ هزار من

طبق برنامه این مطلب باید توییت بیست هزارم من باشد، روزی که توییت کردن را شروع کردم و یادم نیست که با چه حرفی این اعتیاد آغاز شد، هیچ‌وقت فکرش را نمی‌کردم که توییت کردن اینگونه بخشی از زندگی من بشه و روزی برسه که چه مفید و چه غیر مفید ۲۰ هزار توییت نوشته [...]

دیدگاه‌ها (۱۱)

من در بی‌پایان این بن‌بست غمگین، ترانه‌ی شادی را روی دیوار زمزمه می‌کنم … گوش کن

در میان نوشته‌های من، در همین وبلاگ، اگر از خواننده‌های قدیمی وبلاگ بوده باشی و یا اگر حوصله کرده باشی و از روی آتش فیلترینگ پریده باشی و سری به آرشیو وبلاگ زده باشی، می‌دانی و می‌دانم که نوشته‌ی غمگینی نیست. یعنی تا جایی که خاطر من به یاد می‌آورد، تعداد نوشته‌هایی که اشک باشد [...]

دیدگاه‌ها (۳)