یادداشت‌های در ‘شخصی’ دسته:

از خواب می‌پرم، کابوس با منه

امروز وارد ششمین ماهی می‌شوم که زندگی‌ام دست خودم نیست، گاهی لازم است آدم چنین تبعیدهایی را تجربه کند. حالا کم‌کم با مفهوم آشخوری آشنا می‌شوم. جایی که نه سن و سال مهم است و نه درجه. مهم این است که کسانی هستند که زودتر از تو به این جزیره تبعید شدند و حق دارند [...]

دیدگاه‌ها (۷)

بی‌تو می‌شه زنده بود، زندگی نمی‌شه کرد

خیلی وقت است که ننوشته‌ام. نه فقط اینجا، هر جا. خاصیت سرباز جماعت این است یا من اینگونه سربازی‌ام، نمی‌دانم. به هر حال از تاریخ اعزام که اول شهریور ۸۹ بود، ۱۴۱ روز گذشته است، زود و دیر. اول آموزشی و بعد دوره‌ی کد تخصصی تکاوری، هه! نگاه کن به من، کجای من به تکاور [...]

دیدگاه‌ها (۲)

پس از گذشت ۴۷ روز

آموزشی خوش می‌گذرد. آدم باید یک وقتی از طرف خدا پاسخ خوب کارهایش را بگیرد، خب حالا هم نوبت من. وقتی اعتقاد داشته باشی که اعمالت درست است، به موقع جواب می‌گیری. در حال حاضر که سربازی خوش گذشته است. مهم‌ترینش اینکه بیشتر از همیشه‌ی زندگی‌ام تو را دیده‌ام و نگذاشته‌ام که داستان خدمت سربازی [...]

دیدگاه‌ها (۳)

طبل بزرگ زیر پای چپ

خیلی وقته چیزی ننوشته‌ام اینجا. چند هفته‌ای که مسافرت بودم و بعد هم که حوصله‌ای برای نوشتن نبود. حالا هم می‌نویسم چون قرار است فردا برای خدمت سربازی اعزام شوم، این که کجا و چگونه برایم فرقی نمی‌کند. مهم این است که تصمیم گرفته‌ام به اجباری دیگر تن دهم در این زندگی سراسر اجباری. سرم [...]

دیدگاه‌ها (۷)

مثل پس دادن درسه

به اسم من، یک ضبط صوت خریده بودند. دور نیست روزهایش، اما انگار که قرن‌ها گذشته است و همین دیروز نبوده است. برای من چه فرقی می‌کرد. حالا من هم می‌توانستم نوار جمع کنم و گوش کنم.  نوارها را از دایی‌هایم می‌گرفتم، بیشتر دایی کوچیکه. می‌رفتیم تهران و من انتظار داشتم، دایی‌ام برای من نوار [...]

دیدگاه‌ها (۳)

هم‌کلام با صدای خورشید

چهارشنبه شب هفته‌ی پیش وقتی جی‌میل را چک می‌کردم، باورم نمی‌شد که به برآورده شدن یکی از آرزوهای خودم نزدیک می‌شوم. پیشتر نوشته بودم که از طریق ای‌میل با مهرداد آسمانی در تماسم، اما صحبت کردن از طریق تلفن با خواننده و آهنگساز محبوبم یکی از آرزوهایی بود که ای‌میل مهرداد، مژده‌ی برآورده شدنش بود. [...]

ارسال دیدگاه

۸۸

سال ۸۸، برای همه‌ی ما، برای ایران، سال بدی بود. سالی که همه‌ی سیاهی‌ها خودشان را نشان دادند. اما جدای این سال بد بد، سال ۸۸ برای من خوبی‌ها و خوشی‌هایی داشت که به یادشان خواهم سپرد. برای من سال ۸۸ سال مهمی در زندگی‌ام بود. سال ۸۹، باید بهتر از امسال باشد، دست‌کم من [...]

دیدگاه‌ها (۷)

نگاه کردی تو چشمام، کودتا شد

مهرداد، خیلی وقت است که جزو خوانندگان محبوب من است و مهرداد آسمانی، آهنگسازی‌ست که همیشه آرزو داشتم ترانه‌هایم را به دست ملودی‌های متفاوت و دل‌نشینش بگذارم. مهرداد را با آهنگ «مریم» شناختم از آلبوم برگ گل. آن‌روز‌ها این آهنگ گل کرده بود و آلبوم برگ گل من را با صدا و چهره‌ای به نام [...]

ارسال دیدگاه

شروع یک رؤیای نو

بالاخره امروز به شش سال سختی کشیدن برای تحصیل رشته‌ی نادلخواهم، پایان دادم. انصراف دادن در مراحل پایانی گرفتن مدرک مهندسی حتی اگر مهندسی شیمی نساجی باشد به نظر شاید دیوانگی بیاید اما من آدم مهندس شدن نیستم، هر چه‌قدر هم که خانواده خواست، من نتوانستم. نخواستم ترانه‌سرای تحصیل‌کرده و مهندس باشم. من همین واژه‌سازی [...]

دیدگاه‌ها (۱۵)

اسمایلی‌های ما

:) :( :(( :)) :* >:D< اسمایلی‌هایی هستند که برای من و تو بیشرین کاربرد را در یاهو مسنجر دارند. داشتم فکر می‌کردم به اینکه چقدر حس این اسمایلی‌ها به ما نزدیک است و چقدر دور. :) :( :(( با این اسمایلی‌ها رابطه‌ی خوبی برقرار می‌کنم. اما حس می‌کنم همیشه یک فاصله‌ی دوری بین ما [...]

دیدگاه‌ها (۳)