یادداشت‌های در ‘شخصی’ دسته:

طبل بزرگ زیر پای چپ

خیلی وقته چیزی ننوشته‌ام اینجا. چند هفته‌ای که مسافرت بودم و بعد هم که حوصله‌ای برای نوشتن نبود. حالا هم می‌نویسم چون قرار است فردا برای خدمت سربازی اعزام شوم، این که کجا و چگونه برایم فرقی نمی‌کند. مهم این است که تصمیم گرفته‌ام به اجباری دیگر تن دهم در این زندگی سراسر اجباری. سرم [...]

دیدگاه‌ها (۳)

مثل پس دادن درسه

به اسم من، یک ضبط صوت خریده بودند. دور نیست روزهایش، اما انگار که قرن‌ها گذشته است و همین دیروز نبوده است. برای من چه فرقی می‌کرد. حالا من هم می‌توانستم نوار جمع کنم و گوش کنم.  نوارها را از دایی‌هایم می‌گرفتم، بیشتر دایی کوچیکه. می‌رفتیم تهران و من انتظار داشتم، دایی‌ام برای من نوار [...]

دیدگاه‌ها (۳)

هم‌کلام با صدای خورشید

چهارشنبه شب هفته‌ی پیش وقتی جی‌میل را چک می‌کردم، باورم نمی‌شد که به برآورده شدن یکی از آرزوهای خودم نزدیک می‌شوم. پیشتر نوشته بودم که از طریق ای‌میل با مهرداد آسمانی در تماسم، اما صحبت کردن از طریق تلفن با خواننده و آهنگساز محبوبم یکی از آرزوهایی بود که ای‌میل مهرداد، مژده‌ی برآورده شدنش بود. [...]

ارسال دیدگاه

۸۸

سال ۸۸، برای همه‌ی ما، برای ایران، سال بدی بود. سالی که همه‌ی سیاهی‌ها خودشان را نشان دادند. اما جدای این سال بد بد، سال ۸۸ برای من خوبی‌ها و خوشی‌هایی داشت که به یادشان خواهم سپرد. برای من سال ۸۸ سال مهمی در زندگی‌ام بود. سال ۸۹، باید بهتر از امسال باشد، دست‌کم من [...]

دیدگاه‌ها (۷)

نگاه کردی تو چشمام، کودتا شد

مهرداد، خیلی وقت است که جزو خوانندگان محبوب من است و مهرداد آسمانی، آهنگسازی‌ست که همیشه آرزو داشتم ترانه‌هایم را به دست ملودی‌های متفاوت و دل‌نشینش بگذارم. مهرداد را با آهنگ «مریم» شناختم از آلبوم برگ گل. آن‌روز‌ها این آهنگ گل کرده بود و آلبوم برگ گل من را با صدا و چهره‌ای به نام [...]

ارسال دیدگاه

شروع یک رؤیای نو

بالاخره امروز به شش سال سختی کشیدن برای تحصیل رشته‌ی نادلخواهم، پایان دادم. انصراف دادن در مراحل پایانی گرفتن مدرک مهندسی حتی اگر مهندسی شیمی نساجی باشد به نظر شاید دیوانگی بیاید اما من آدم مهندس شدن نیستم، هر چه‌قدر هم که خانواده خواست، من نتوانستم. نخواستم ترانه‌سرای تحصیل‌کرده و مهندس باشم. من همین واژه‌سازی [...]

دیدگاه‌ها (۱۵)

اسمایلی‌های ما

:) :( :(( :)) :* >:D< اسمایلی‌هایی هستند که برای من و تو بیشرین کاربرد را در یاهو مسنجر دارند. داشتم فکر می‌کردم به اینکه چقدر حس این اسمایلی‌ها به ما نزدیک است و چقدر دور. :) :( :(( با این اسمایلی‌ها رابطه‌ی خوبی برقرار می‌کنم. اما حس می‌کنم همیشه یک فاصله‌ی دوری بین ما [...]

دیدگاه‌ها (۳)

خسته

شعر خسته است حوصله خسته است وبلاگ خسته است من خسته است سرم گیج می‌رود. تاریخ نوشتن این مطلب شده ۲۰۱۰/۰۱/۱۰ به نظرم جالب است. قرار بود دل تنگ نشود که شده است، اما دل لج‌باز است و سرسخت و بدبخت. قرار بود شعر طولانی‌ای بنویسم در ستایش چشم‌های آن دخترک فال‌فروش توی مترو که [...]

دیدگاه‌ها (۷)

مژده‌ی رحمت برساند سروش

گر چه وصالش نه به کوشش دهند هر قدر ای دل که توانی بکوش لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته‌ی سربسته چه دانی خموش گوش من و حلقه‌ی گیسوی یار روی من و خاک در می‌فروش*

ارسال دیدگاه

بی‌حوصله، بی‌رؤیا

بی‌حوصله که باشی برای نوشتن، هیچ موضوعی تو را ترغیب نمی‌کند که ویندوز لایو رایتر را باز کنی و زل بزنی به صفحه‌ی سفیدش. کم کم از بازی انگشتانت بر دکمه‌های صفحه‌کلید، متنی خلق شود که جرأت آن‌را داشته باشی تا گزینه‌ی پابلیش آن بالا را بزنی و برود بچسبد بر صفحه‌ی بی‌حوصله، بی‌مطلب جدید [...]

دیدگاه‌ها (۳)