یادداشتهای در ‘شعر نو’ دسته:
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در اردیبهشت.۰۵, ۱۳۸۶
دوست داشتم، موهایت مشکی باشد، بلند باد در موهایت، به یاد بید مجنون در امواج گیسویت فانیان چشمپرست با حسرت همخواب شوند. شاید، دوست داشتم، موهایت طلایی باشد، گوگوشی تابوشکن و رؤیایی به رسم طغیان و تنفس چتر موهایت، آنقدر کوتاه تا مزاحمی میان بوسههایمان نپیچد. میخواستم، بتی از تو در تمامی میدانهای سرد شهر [...]
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در اسفند.۱۶, ۱۳۸۵
اهل ایرانم. روزگارم خوش نیست. تکه جایی دارم، خرده حرفی، سر سوزن حقی. عالمی دارم بدتر از سنگ سیاه. دشمنانی سختتر از آهن و سرب. و خدایی که کمی گم شده است: پشت آن تاریکی، پای یک قلب یخی. روی آوار ستم، روی قانونشکنی. من مسلمان بودم. قبلهام شعر سپید. جانمازم خورشید، مهر من باران [...]
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در مهر.۱۵, ۱۳۸۵
* به یاد عمران صلاحی ============= شب که از نیمه گذشت تو بودی و سپیدی و یک خواب تو بودی و مرگ در آستانه و مهتاب شب که از نیمه گذشت تو بودی و چشمان پر از اشک و لبخند تو بودی و دوستان رفته و بهشت. شب که از نیمه گذشت حکایت تو تمام [...]
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در اردیبهشت.۰۵, ۱۳۸۵
با شما تبعیدیانم،راندگان از فردوس،با شمام، غرقه در فکر درست و نادرست. این منم، آخرین بازماندهاز نسل ماقبل زمینکه شما را به اسارتش اعدام کردهاند. گوش به فرمانم بسپارید،نامردان! که شما به لهجه،زن میخوانید،بردگاناند اینجا، که به آتش نامردی خود میسوزند. من مردم،که به مردی خود میبالم. آهای نامردان زیباروی وسوسهانگیز، بپوشید، گیسهای فریبندهتان را،که [...]
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در بهمن.۲۵, ۱۳۸۴
مرا ببین، به احترام بودنت، چه صادقانه شعر شدم، چه شاعرانه عشق شدم، چه عاشقانه سوختم. روز عشاق یا همون والنتاین خودمون، به عشاق زیرزمینی! و غیر زیرزمینی مبارک باشه.
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در آذر.۱۷, ۱۳۸۴
در جستجوی قبله ای که سالهاست گمش کرده ام خیره در سراب بی مکان غرق در دریایی بی آب کدام قدم را کج گذاشتم کدام راه را کج رفتم کدام حرف را کج شنیدم چه کسی مرا از قبله ام دور کرد سر به فرمان کدام بت خم کردم کدام هوس فکر را کمرنگ کرد [...]
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در آذر.۰۴, ۱۳۸۴
به عشق کدامین هوس، به بازار مکاره تجارت شرف، راهم دادند، وقتی برای من، من را نمیخواهند…