ثبت احوال
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در خرداد.۲۵, ۱۳۸۹
امروز ۲۵ خرداد است آفتاب جای پای تو را بر خون ما ثبت کرده است اما هنوز زندهایم و بیشمار در هوای زمستانیات هر ثانیه سبز میشویم.
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در خرداد.۲۵, ۱۳۸۹
امروز ۲۵ خرداد است آفتاب جای پای تو را بر خون ما ثبت کرده است اما هنوز زندهایم و بیشمار در هوای زمستانیات هر ثانیه سبز میشویم.
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در شهریور.۰۸, ۱۳۸۸
دیوانه که میشوی، درست شبیه ِ من. یک رسوای همیشه، به عریانی ِ تمام ِ فرهنگ. دیوانه که میشوی، مثل ِ من با هم از دنیای احمقها فاصله میگیریم. جایی میان ِ زمین و ستارهی گاگانو، درست در مرکز ِ سیارهای به نام ِ مجنونوپولیس چادر میزنیم. بعد از یک عشقبازی ِ بدون ِ باخت [...]
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در مرداد.۱۸, ۱۳۸۸
شب ِ براندازی، باران میبارید. آسمان، سپید ِ ابرهای باردار از انقلاب بود و غروب ِ سرخ ِ متغیر به طلوع نمیرسید. در جنگل، یکی دو درخت همرنگ ِ جماعت شده بودند سبز ِ مخملی هه! جنگل مجموعهای است از چهار برگ و یک درخت و مُشتی خاشاک. آقای شیر، باران، غروب، سرخ، سفید، طلوع، [...]
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در تیر.۲۴, ۱۳۸۸
«برای سمیه توحیدلو، که از نبودنش، ساحلنشینان ِ وبلاگستان آفتاب ِ غم گرفتهاند.» اجازه هست، کمی ملاقاتی باشم؟ نه سنگی دارم، و نه رنگی. در این لحظهی خاص، حتی نه جنگی. عزیزی هست، که یک ماه میگذرد از نبودنش. میگویند، او را آوردهاید اینجا: بند ِ دلتنگی ِ زندان ِ بیرنگی. بر ساحل ِ سلامتش [...]
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در شهریور.۲۲, ۱۳۸۷
میمیرممیکشیمیمانیمیروم دستهایت به خون من،قشنگلبهایم به جام تو،حرام میستیزممیزنیمیبندیمیگریزم دشنه در دیسقصد جانمرگ یک روح سرکش شاعر میشوم،قاتل! (۱۷ خرداد ۱۳۸۷)
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در اسفند.۲۷, ۱۳۸۶
دوست داشتم بهاریهام را به صورت پادکست منتشر کنم اما مثل همیشه برنامهریزیهای آخر سال که هیچکدام دقیق نیستند مانع آن شد. به هر حال این شعر به منظور پادکست نوشته شد، قولش را هم در توییتر داده بودم اما ببخشید. زیادهگویی نمیکنم. سال نوی خوبی داشته باشید و از طلوع بهار (فقط خود خود [...]
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در اسفند.۱۸, ۱۳۸۶
این روزها شدید باران میبارد … چقدر چشمهای تو غمگیناند. (۱۷/اسفند/۱۳۸۶) تقدیم به ۸ مارس
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در آذر.۳۰, ۱۳۸۶
مثل یلدا گیسوان تو پر از شب چشمان تو پر از مهتاب آغوش تو پر از بیداری بوسههای تو پر از عاشقانه همچون یلدا پاییزی میآیی و زمستانی میروی و من در حسرت یک یلدای جاودانه میمیرم. (۲۸/آذر ماه/۱۳۸۵) عکس: corbis
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در آذر.۰۵, ۱۳۸۶
از لب تو غزل پرید از دست من هیچ چه خیالی! شعر هم زخم مرا سوزاند تو … شاعر بودی من به ناز کشیدن میآمدم تو … نقاشی بودی تو را خدا سالها اینچنین زیبا رقصیده بود من از دست میرفتم که چشمهای تو صلح بود چه میشد اگر به نقاش تو ایمان میآوردم ۲۶/مهر/۱۳۸۶
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در آبان.۰۸, ۱۳۸۶
شاعر که میرود واژه دیوانه میشود واژه بیچاره میشود شاعر که میرود اشک، بغض، آه، لبریز اما شاعر که نیست شاعر که میرود واژه را چه باید؟ بیچاره واژه شاعر که رفته است… ============== فؤاد/۸ آبان ۱۳۸۶/به یاد قیصر امینپور + این نیز بگذرد به یاد عمران صلاحی