یادداشت‌های در ‘شعر من’ دسته:

بازی اینجوری شروع شد

«بازی» بازی اینجوری شروع شد، با یه گرگم به هوا رختِ شادی یکی شد، با رختِ روضه و عزا دلا عاشق که نبودن، سر بُریدن عاشقُ خط زدن از تو گُلا، اسمِ گلِ شقایقُ عطرِ زن شد قدغن، مثلِ صدای مخملی‌ش همه‌ی نجابتش گُم شد تو حجمِ روسری‌ش رستما باز یه دفه، سهراب‌کُشی‌شون پا گرفت [...]

دیدگاه‌ها (۲)

کجاست رای ما؟

نوشتم تغییر، خوندن کودتا خدایا بگو، کجاست رای ما؟ بیست و دوم ِ خرداد و بیداد رخت اصلاحات، شد رخت عزا ترانه‌ی نیمه‌کاره‌ای که به زودی تکمیل خواهد شد…

برچسب‌ها:,

ارسال دیدگاه

تاریخُ از نو بنویس، تغییر بده تقدیرتُ

شب سایه‌شُ از سرِ ما، انگاری برنمی‌داره تا کی می‌خواد تو این کوچه، بارونِ وحشت بباره؟ دیگه داره طاقتِ ما، بدجوری بازی می‌خوره ثانیه‌ها تبر شده، خنده‌ها رو سر می‌بُره رو دستِ ما بلند شده، حافظه‌ی سردِ سکوت از یادمون رفته دیگه، بیشه‌ی خشکِ برهوت شاید شکست خورده باشی، از این حریفِ لعنتی اما هنوزم [...]

دیدگاه‌ها (۲)

آسمونُ رنگی کن، رؤیایی ِ بی‌کابوس

این روزها، باید روزهای خوبی باشد لابد. سال نو هم حتمآ مبارک.  باید تصمیم‌های مهمی گرفته شود. همیشه برای این تصمیم‌های مهم زود دیر می‌شود تا گندش در می‌آید. بگذریم. گویا از لحاظ ترانه، سال خوبی در پیشه، در این روزهای گذشته از گاو، پنج شش ترانه‌ نوشته‌ام که خودم دوستشان دارم. اولین ترانه‌ی سال [...]

دیدگاه (۱)

نه این که تقصیر تو نیست

«گلایه» از تو گلایه‌ای که نیست، من تو خودم دربه‌درم سردرگمم یه عمره و، از من ِ تو بی‌خبرم من از خودم دلزده‌م و، بن‌بسته راه ِ قلب ِ من بیخود به خواب ِ من نیا، تو چشم ِ من قدم نزن نه این که تقصیر تو نیست، تقدیر من این‌جوریه بدبختیام مصیبته، خوشبختیامم زوریه [...]

برچسب‌ها:,

ارسال دیدگاه

آخرین تانگو در شیراز

کارش این بود که هر شب، توی خواب شعر می‌گفت گاهی‌م بر ملودی قافیه می‌بافت، کمی معر می‌گفت شبی از همین شبا، شاعری رو دید توی خواب وجنات ظاهری حافظ و از درون خراب شاعرک گفت که ای حضرت حافظ عجبا پای بر چشم نهادی و شدی دولت ما حالیا شانس بزد زنگ در خانه [...]

برچسب‌ها:

ارسال دیدگاه

مرگ رسمی

اگه دیدی که یه روز ستاره نوری نداره یا یکی رستمه اما دیگه زوری نداره اگه دیدی که یه وقت پرنده‌ای پر نداره یه قفس همه‌ش دیواره، یه دونه در نداره هیچ تعجبی نداره، اینه نقاشی دنیا مرگ رسمی خداوند توی بی‌رحمی و غوغا اگه دیدی که داره از آسمون سنگ می‌باره یا دلِ نازک [...]

دیدگاه‌ها (۵)

تفنگ

لوله‌ی این تفنگا رو، پُر کردن از گل کاغذی اینو اونا می‌گن نه من، یه وقتی دست تکون ندی من می‌گم توی هر کدوم می‌گن توی هرکدومش، یه گوله نیست خیابونه یکطرفه، پر زد و خورد، خلاصه که خونریزونه دستتو دستاتُ از جیب در نیار، یکدفه اشتباه می‌شه تو هم از این زمین بری، مشت [...]

دیدگاه‌ها (۳)

من تو را می‌بوسم

تارها معکوسند، من تو را می‌بوسم ابرها مأیوسند، من تو را می‌بوسم چشم‌ها بارانی، من تو را می‌بوسم رقص‌ها محبوسند، من تو را می‌بوسم فقرها عریانند، من تو را می‌بوسم شعرها گریانند، من تو را می‌بوسم شب‌ها بی‌مهتاب، من تو را می‌بوسم اشک‌ها می‌مانند، من تو را می‌بوسم حرف‌ها تکرارند، من تو را می‌بوسم عشق‌ها [...]

دیدگاه‌ها (۱۰)

پادکست ۵: یه کم

با توجه به اینکه پادکست قبلی یعنی شاملو ترانه‌ای با مضمون سیاسی-اجتماعی داشت، تصمیم گرفتم پادکست جدید ترانه‌ای عاشقانه باشد، در انتخاب ترانه مردد بودم، اما به هر حال ترانه‌ی “یه کم” انتخاب شد، نوشته شده در تیر ١٣٨٧. موسیقی متن از بیژن مرتضوی‌ست، حرف خاصی پیرامون ترانه نیست مگر اینکه بگویم آن را پس [...]

دیدگاه‌ها (۲)