یادداشتهای در ‘ترانه’ دسته:
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در مرداد.۰۲, ۱۳۸۸
«مُشت» تو مُشتِ تو یه پنجرهس وا بکُنیش میشه قفس ببندیش اما نَفَسه همین برای ما بَسه اگه هنوز دلواپسی میخوای به رؤیات برسی دلت هوای نو میخواد یه عالمه، خیلی زیاد میبینی آسمون سیاس دنیا به کام ِ دشمناس شب ِ تو روز ِ ظالمه قانون ِ جنگل حاکمه تو مُشتِ تو یه پنجرهس [...]
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در تیر.۰۳, ۱۳۸۸
تقدیم به ندا که هر روز ما با نگاهش، شنبه شد. «ندا» کی فکرشُ میکرد، من و تو، ما بشیم تو یک غروبِ سرد، همه «ندا» بشیم کی فکرشُ میکرد، شنبه بچیکه خون گولّه از آسمون، بباره بیامون خواستن ندای ما، خاموش بشه، نشد! بغضِ گلوی ما، تیر میشه خودبهخود بارونِ شب ببار، رو پلکِ [...]
برچسبها:۳۰ خرداد ۱۳۸۸
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در خرداد.۳۰, ۱۳۸۸
«بازی» بازی اینجوری شروع شد، با یه گرگم به هوا رختِ شادی یکی شد، با رختِ روضه و عزا دلا عاشق که نبودن، سر بُریدن عاشقُ خط زدن از تو گُلا، اسمِ گلِ شقایقُ عطرِ زن شد قدغن، مثلِ صدای مخملیش همهی نجابتش گُم شد تو حجمِ روسریش رستما باز یه دفه، سهرابکُشیشون پا گرفت [...]
دستهبندی شده در انتخابات ۸۸, ترانه, سیاست, شعر من در خرداد.۲۵, ۱۳۸۸
نوشتم تغییر، خوندن کودتا خدایا بگو، کجاست رای ما؟ بیست و دوم ِ خرداد و بیداد رخت اصلاحات، شد رخت عزا ترانهی نیمهکارهای که به زودی تکمیل خواهد شد…
برچسبها:کودتا, ۲۲ خرداد ۱۳۸۸
دستهبندی شده در انتخابات ۸۸, ترانه, شعر من در خرداد.۲۰, ۱۳۸۸
شب سایهشُ از سرِ ما، انگاری برنمیداره تا کی میخواد تو این کوچه، بارونِ وحشت بباره؟ دیگه داره طاقتِ ما، بدجوری بازی میخوره ثانیهها تبر شده، خندهها رو سر میبُره رو دستِ ما بلند شده، حافظهی سردِ سکوت از یادمون رفته دیگه، بیشهی خشکِ برهوت شاید شکست خورده باشی، از این حریفِ لعنتی اما هنوزم [...]
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در فروردین.۱۶, ۱۳۸۸
این روزها، باید روزهای خوبی باشد لابد. سال نو هم حتمآ مبارک. باید تصمیمهای مهمی گرفته شود. همیشه برای این تصمیمهای مهم زود دیر میشود تا گندش در میآید. بگذریم. گویا از لحاظ ترانه، سال خوبی در پیشه، در این روزهای گذشته از گاو، پنج شش ترانه نوشتهام که خودم دوستشان دارم. اولین ترانهی سال [...]
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در اسفند.۰۴, ۱۳۸۷
«گلایه» از تو گلایهای که نیست، من تو خودم دربهدرم سردرگمم یه عمره و، از من ِ تو بیخبرم من از خودم دلزدهم و، بنبسته راه ِ قلب ِ من بیخود به خواب ِ من نیا، تو چشم ِ من قدم نزن نه این که تقصیر تو نیست، تقدیر من اینجوریه بدبختیام مصیبته، خوشبختیامم زوریه [...]
برچسبها:کپیرایت هم دارد, گلایه
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در بهمن.۰۸, ۱۳۸۷
اگه دیدی که یه روز ستاره نوری نداره یا یکی رستمه اما دیگه زوری نداره اگه دیدی که یه وقت پرندهای پر نداره یه قفس همهش دیواره، یه دونه در نداره هیچ تعجبی نداره، اینه نقاشی دنیا مرگ رسمی خداوند توی بیرحمی و غوغا اگه دیدی که داره از آسمون سنگ میباره یا دلِ نازک [...]
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در دی.۰۹, ۱۳۸۷
لولهی این تفنگا رو، پُر کردن از گل کاغذی اینو اونا میگن نه من، یه وقتی دست تکون ندی من میگم توی هر کدوم میگن توی هرکدومش، یه گوله نیست خیابونه یکطرفه، پر زد و خورد، خلاصه که خونریزونه دستتو دستاتُ از جیب در نیار، یکدفه اشتباه میشه تو هم از این زمین بری، مشت [...]
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در آذر.۰۴, ۱۳۸۷
تارها معکوسند، من تو را میبوسم ابرها مأیوسند، من تو را میبوسم چشمها بارانی، من تو را میبوسم رقصها محبوسند، من تو را میبوسم فقرها عریانند، من تو را میبوسم شعرها گریانند، من تو را میبوسم شبها بیمهتاب، من تو را میبوسم اشکها میمانند، من تو را میبوسم حرفها تکرارند، من تو را میبوسم عشقها [...]