یادداشت‌های در ‘ترانه’ دسته:

همین یه شب

هزار وُ یک‌شب ِ شب ِ هزار وُ یک ترانه شو مردانه‌گی کن امشب وُ همین یه شب زنانه شو همین یه شب فقط بمون، بمون که شاعرم کنی غایبم از آغوش ِ تو، بمون که حاضرم کنی به فکر ِ فردامون نباش، شب شب ِ عشق ِ ما دو تاست امشب ِ من دست [...]

ارسال دیدگاه

منُ اعدام کن

منُ اعدام کن شاید، دلت لبریز ِ شادی شه منُ اعدام کن اعدام، واسه این ملت عادی شه نگاه کن دور ِ میدونُ، به من سنگ می‌زنن مردم دارم می‌میرم از گریه، داره فریاد می‌شه گم تعجب می‌کنه بارون، چشای مادرم خیسه دیگه نیستم تو آغوشش، اینُ تاریخ می‌نویسه؟ منُ اعدام کن دستات، به خون [...]

دیدگاه‌ها (۲)

حتی دقیقه‌ی نود

«آهای خدا» آهای خدا دلت گرفت، از بازی ِ ما آدما؟ کفر ِ ما دین‌مون شد وُ پیغمبرا شدن خدا آهای خدا غمگین شدی از آفرینش ِ زمین؟ تو شانس ِ دومت بگو دوباره می‌سازی همین؟ چی شد تو که سرمست بودی، از اختراع ِ آدمت فرشته‌ها سجده زدن به تندیس ِ پر از غمت [...]

دیدگاه (۱)

چهار ستاره مونده وُ قلبِ من وُ یه آسمون

لالا لالا بخواب رؤیای نازم می‌خوام آروم تو دستات دل ببازم دارم فردامُ با رؤیات می‌سازم لالا لالا دلت با من یکی شه همین دیوونه عاقلِ تو می‌شه آخه بدجور تو حسِ عاشقی‌شه لالا لالا عزیزِ چهارستاره شب از مهتابِ چشمات بیقراره می‌خواد تا صبحِ فردا عشق بباره لالا لالا تنم غرقه تو بازوت تو [...]

دیدگاه‌ها (۱۱)

وای از این قانون بی‌دل

چند هفته‌ای بود در حال تکمیل ترانه‌ای بودم که به طور مستقیم به مخالفت با مجازات اعدام اشاره کند. ترانه‌ی «اعدام‌بس» نتیجه‌ی این چند هفته است. دوست دارم اگر سازمانی یا شخصی قصد ارائه‌ی کاری موسیقایی علیه اعدام را دارد، این ترانه را برای اجرا به دستش بسپارم. اعدام‌بس روی دیوار می‌نویسم که طناب ِ [...]

دیدگاه‌ها (۲)

این آخرین سیگارمه

گفتم: سرمشق ترانه‌سازی این‌هفته را شما پیشنهاد بده گفت: من فکر می‌کنم بهتر است سرمشق یک عبارت نباشد، یک موضوع باشد، «وسواس» موضوع جالبی‌ست، بنویسیم. با نظر او مخالف بودم و فکر می‌کردم، موضوع دستم را برای نوشتن می‌بندد. اما برعکس یک عبارت کلی ایده به ذهنم تزریق می‌کند. به هر روی، قبول کردم که [...]

دیدگاه‌ها (۲)

تهران، خیلی وقته …

تهران، خیلی وقته که دیگه بزرگ شده سیگار می‌کشه، خیلی وقته سیگار مُده خیابونا بی‌پیاده‌رو ساخته می‌شه لباس‌شخصی هم داره، باریش و بی‌ریشه تهران، خیلی وقته که دیگه پایتخت نیست دنیا حساب می‌شه، خیالش که سخت نیست خیلی وقته روزنامه دیگه چاپ نمی‌شه فندک داری؟ سؤال ِ هر روز وُ همیشه تهران، خیلی وقته که [...]

دیدگاه‌ها (۴)

ما دستای رنگی رو …

«محکوم» محکوم به نفس‌تنگی، تو نوبت ِ اعدامیم ما دستای رنگی رو، تو حادثه می‌کاریم جرم ِ تو وُ جرم ِ من، جرم ِ همه، ما بودن جرم ِ قطره‌ها اینه: «نقاشی ِ یک رودن» دادگاه ِ کویر ِ خشک، از جرم ِ ما بیزاره چند نفر تو اردوشن؟ انگشتاشُ می‌شماره جای هیئت ِ منصف، [...]

ارسال دیدگاه

جمعه‌ی همین هفته؟

«هفته‌های بی‌جمعه» هفته، هفته نیست بی‌تو بی‌جمعه‌ی آزادی از جمعه‌ای که رفتی این دل ندیده شادی بعد از تو حدیث ِ عشق تو دام ِ سقوط افتاد نیستی ببینی جمعه اینجا پُره از بی‌داد خانواده‌ی شنبه خط زد اسمتُ جمعه! بدبختی ِ ما کم بود این بار تو شدی قرعه نیستی ببینی ای یار، از [...]

دیدگاه (۱)

تو مکتبِ علی، ولی، مساوی‌ان شاه و گدا؟

«سفارشی» سفارشی، اسمِ تو رو کاغذ میاد نگات داره جوهرِ خودکارُ می‌پاد نوشتن از تو رسم شده، تو صفحه‌ی جریده‌ها پُر از غرورِ کاذبی، اما دوسِت دارن زیاد سفارشی، معنیِ شعر عوض می‌شه یه انتقادِ الکی، دشمنیای خز می‌شه دوست داری عاشقت بشن، اونا که چیزی ندارن اگه که اعتراضی شد، با قصد و با [...]

ارسال دیدگاه