یادداشت‌های در ‘شعر من’ دسته:

این آخرین سیگارمه

گفتم: سرمشق ترانه‌سازی این‌هفته را شما پیشنهاد بده
گفت: من فکر می‌کنم بهتر است سرمشق یک عبارت نباشد، یک موضوع باشد، «وسواس» موضوع جالبی‌ست، بنویسیم.
با نظر او مخالف بودم و فکر می‌کردم، موضوع دستم را برای نوشتن می‌بندد. اما برعکس یک عبارت کلی ایده به ذهنم تزریق می‌کند. به هر روی، قبول کردم که این‌هفته موضوعی [...]

دیدگاه (۱)

تهران، خیلی وقته …

تهران، خیلی وقته که دیگه بزرگ شده
سیگار می‌کشه، خیلی وقته سیگار مُده
خیابونا بی‌پیاده‌رو ساخته می‌شه
لباس‌شخصی هم داره، باریش و بی‌ریشه
تهران، خیلی وقته که دیگه پایتخت نیست
دنیا حساب می‌شه، خیالش که سخت نیست
خیلی وقته روزنامه دیگه چاپ نمی‌شه
فندک داری؟ سؤال ِ هر روز وُ همیشه
تهران، خیلی وقته که آزادی نداره
جاشُ میلاد گرفته، برج ِ بی‌قواره
کسی بچه‌دار [...]

دیدگاه‌ها (۴)

نامش ا.نار است

سه دسته مردم، خوشه به خوشه
حکومتی که پول می‌فُروشه
هر خوشه‌ای هست بدبخت به قرآن
گلوله‌ای هم در سینه‌ی آن
یارانه‌ها را نشمرده با هم
فشرده در ما، کاپشن‌نژادم
هم جوکه هم تلخ، هم که کلفت است
هر چی که گفته، ا.ن، حرف ِ مفت است

دیدگاه‌ها (۲)

ما دستای رنگی رو …

«محکوم»
محکوم به نفس‌تنگی، تو نوبت ِ اعدامیم
ما دستای رنگی رو، تو حادثه می‌کاریم
جرم ِ تو وُ جرم ِ من، جرم ِ همه، ما بودن
جرم ِ قطره‌ها اینه: «نقاشی ِ یک رودن»
دادگاه ِ کویر ِ خشک، از جرم ِ ما بیزاره
چند نفر تو اردوشن؟ انگشتاشُ می‌شماره
جای هیئت ِ منصف، تیغ ِ تند ِ ساتوره
تن دادن ِ [...]

ارسال دیدگاه

جمعه‌ی همین هفته؟

«هفته‌های بی‌جمعه»
هفته، هفته نیست بی‌تو بی‌جمعه‌ی آزادی از جمعه‌ای که رفتی این دل ندیده شادی بعد از تو حدیث ِ عشق تو دام ِ سقوط افتاد نیستی ببینی جمعه اینجا پُره از بی‌داد [...]

دیدگاه (۱)

تو مکتبِ علی، ولی، مساوی‌ان شاه و گدا؟

«سفارشی»
سفارشی، اسمِ تو رو کاغذ میاد
نگات داره جوهرِ خودکارُ می‌پاد
نوشتن از تو رسم شده، تو صفحه‌ی جریده‌ها
پُر از غرورِ کاذبی، اما دوسِت دارن زیاد
سفارشی، معنیِ شعر عوض می‌شه
یه انتقادِ الکی، دشمنیای خز می‌شه
دوست داری عاشقت بشن، اونا که چیزی ندارن
اگه که اعتراضی شد، با قصد و با غرض می‌شه
سفارشی، پول می‌ریزن، به جیبِ خالیِ شما
نداریم [...]

ارسال دیدگاه

مجنونوپولیس

دیوانه که می‌شوی، درست شبیه ِ من. یک رسوای همیشه، به عریانی ِ تمام ِ فرهنگ.
دیوانه که می‌شوی، مثل ِ من با هم از دنیای احمق‌ها فاصله می‌گیریم.
جایی میان ِ زمین و ستاره‌ی گاگانو، [...]

دیدگاه‌ها (۲)

شبِ براندازی

شب ِ براندازی، باران می‌بارید.
آسمان، سپید ِ ابرهای باردار از انقلاب بود و غروب ِ سرخ ِ متغیر به طلوع نمی‌رسید.
در جنگل، یکی دو درخت همرنگ ِ جماعت شده بودند سبز ِ مخملی هه! [...]

دیدگاه‌ها (۴)

تو مُشتِ تو یه پنجره‌س

«مُشت» تو مُشتِ تو یه پنجره‌س وا بکُنیش می‌شه قفس ببندیش اما نَفَسه همین برای ما بَسه اگه هنوز دلواپسی می‌خوای به رؤیات برسی دلت هوای نو می‌خواد یه عالمه، [...]

دیدگاه (۱)

بر ساحل سلامت

«برای سمیه توحیدلو، که از نبودنش، ساحل‌نشینان ِ  وبلاگستان آفتاب ِ غم گرفته‌اند.»
اجازه هست، کمی ملاقاتی باشم؟ نه سنگی دارم، و نه رنگی. در این لحظه‌ی خاص، حتی نه جنگی.
عزیزی هست، که یک ماه می‌گذرد از نبودنش. [...]

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها (۹)