یادداشتهای در ‘شعر من’ دسته:
دستهبندی شده در شعر طنز, شعر من, طنز در تیر.۱۷, ۱۳۸۹
سردار ِ دلبرانی، آقایی که شمایی پیچاندهای رقیبان، آی رحیم ِ مشایی سی ساله این دل ِ من، مانده در اشتیاقی خواندم از انتظارت، تا که شما بیایی نمانده هیچ سواری، حتی کنسرتگذاری مردم من از خماری، مردم در انتظارت، اسفندیار مشایی اسفند ِ من کجایی؟ اسفندیار مشایی اسفند ِ من کجایی؟ اسفندیار مشایی
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در خرداد.۲۵, ۱۳۸۹
امروز ۲۵ خرداد است آفتاب جای پای تو را بر خون ما ثبت کرده است اما هنوز زندهایم و بیشمار در هوای زمستانیات هر ثانیه سبز میشویم.
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در خرداد.۰۸, ۱۳۸۹
چند هفتهای بود در حال تکمیل ترانهای بودم که به طور مستقیم به مخالفت با مجازات اعدام اشاره کند. ترانهی «اعدامبس» نتیجهی این چند هفته است. دوست دارم اگر سازمانی یا شخصی قصد ارائهی کاری موسیقایی علیه اعدام را دارد، این ترانه را برای اجرا به دستش بسپارم. اعدامبس روی دیوار مینویسم که طناب ِ [...]
دستهبندی شده در شعر طنز, شعر من, طنز در فروردین.۲۵, ۱۳۸۹
همهچی آرومه، توی رأی آب بستی کودتایی خوبه، که رئیسش هستی همهچی آرومه، سبزا رو خوابوندی شک نداری انگار، تا ابد تو موندی همهچی آرومه، تو چهقد خوشحالی به خیالت داری، در ِ ما میمالی عقده داری بدبخت، از چشات معلومه تو تیوی میخندی، همهچی آرومه میگی توی ایران، کمرا مرغوبه دو سه تا کافی [...]
دستهبندی شده در ترانه, ترانهبازی, شعر من در اسفند.۱۸, ۱۳۸۸
گفتم: سرمشق ترانهسازی اینهفته را شما پیشنهاد بده گفت: من فکر میکنم بهتر است سرمشق یک عبارت نباشد، یک موضوع باشد، «وسواس» موضوع جالبیست، بنویسیم. با نظر او مخالف بودم و فکر میکردم، موضوع دستم را برای نوشتن میبندد. اما برعکس یک عبارت کلی ایده به ذهنم تزریق میکند. به هر روی، قبول کردم که [...]
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در بهمن.۲۸, ۱۳۸۸
تهران، خیلی وقته که دیگه بزرگ شده سیگار میکشه، خیلی وقته سیگار مُده خیابونا بیپیادهرو ساخته میشه لباسشخصی هم داره، باریش و بیریشه تهران، خیلی وقته که دیگه پایتخت نیست دنیا حساب میشه، خیالش که سخت نیست خیلی وقته روزنامه دیگه چاپ نمیشه فندک داری؟ سؤال ِ هر روز وُ همیشه تهران، خیلی وقته که [...]
دستهبندی شده در شعر طنز, شعر من, طنز در بهمن.۰۷, ۱۳۸۸
سه دسته مردم، خوشه به خوشه حکومتی که پول میفُروشه هر خوشهای هست بدبخت به قرآن گلولهای هم در سینهی آن یارانهها را نشمرده با هم فشرده در ما، کاپشننژادم هم جوکه هم تلخ، هم که کلفت است هر چی که گفته، ا.ن، حرف ِ مفت است
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در آبان.۱۴, ۱۳۸۸
«محکوم» محکوم به نفستنگی، تو نوبت ِ اعدامیم ما دستای رنگی رو، تو حادثه میکاریم جرم ِ تو وُ جرم ِ من، جرم ِ همه، ما بودن جرم ِ قطرهها اینه: «نقاشی ِ یک رودن» دادگاه ِ کویر ِ خشک، از جرم ِ ما بیزاره چند نفر تو اردوشن؟ انگشتاشُ میشماره جای هیئت ِ منصف، [...]
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در شهریور.۲۶, ۱۳۸۸
«هفتههای بیجمعه» هفته، هفته نیست بیتو بیجمعهی آزادی از جمعهای که رفتی این دل ندیده شادی بعد از تو حدیث ِ عشق تو دام ِ سقوط افتاد نیستی ببینی جمعه اینجا پُره از بیداد خانوادهی شنبه خط زد اسمتُ جمعه! بدبختی ِ ما کم بود این بار تو شدی قرعه نیستی ببینی ای یار، از [...]
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در شهریور.۲۲, ۱۳۸۸
«سفارشی» سفارشی، اسمِ تو رو کاغذ میاد نگات داره جوهرِ خودکارُ میپاد نوشتن از تو رسم شده، تو صفحهی جریدهها پُر از غرورِ کاذبی، اما دوسِت دارن زیاد سفارشی، معنیِ شعر عوض میشه یه انتقادِ الکی، دشمنیای خز میشه دوست داری عاشقت بشن، اونا که چیزی ندارن اگه که اعتراضی شد، با قصد و با [...]