یادداشتهای در ‘شعر من’ دسته:
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در اسفند.۲۴, ۱۳۹۰
من خیانتکارم، وقتی از تو دورم با کسی میخوابم، نیستی وُ مجبورم کسی که اسمش رو نمیفهمم حتا میگه دوسم داره توی این وانفسا با تنم ور میره، من تو دستاش مومم مث ِ کرمی بیروح، تو تنش میلولم ردی از لبهاشه روی لبهای من سرخ ِ سرخ ِ خونی، شکلی از جون کندن با [...]
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در آبان.۱۵, ۱۳۹۰
هزار وُ یکشب ِ شب ِ هزار وُ یک ترانه شو مردانهگی کن امشب وُ همین یه شب زنانه شو همین یه شب فقط بمون، بمون که شاعرم کنی غایبم از آغوش ِ تو، بمون که حاضرم کنی به فکر ِ فردامون نباش، شب شب ِ عشق ِ ما دو تاست امشب ِ من دست [...]
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در شهریور.۳۰, ۱۳۹۰
منُ اعدام کن شاید، دلت لبریز ِ شادی شه منُ اعدام کن اعدام، واسه این ملت عادی شه نگاه کن دور ِ میدونُ، به من سنگ میزنن مردم دارم میمیرم از گریه، داره فریاد میشه گم تعجب میکنه بارون، چشای مادرم خیسه دیگه نیستم تو آغوشش، اینُ تاریخ مینویسه؟ منُ اعدام کن دستات، به خون [...]
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در مرداد.۰۹, ۱۳۹۰
«آهای خدا» آهای خدا دلت گرفت، از بازی ِ ما آدما؟ کفر ِ ما دینمون شد وُ پیغمبرا شدن خدا آهای خدا غمگین شدی از آفرینش ِ زمین؟ تو شانس ِ دومت بگو دوباره میسازی همین؟ چی شد تو که سرمست بودی، از اختراع ِ آدمت فرشتهها سجده زدن به تندیس ِ پر از غمت [...]
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در بهمن.۱۰, ۱۳۸۹
لالا لالا بخواب رؤیای نازم میخوام آروم تو دستات دل ببازم دارم فردامُ با رؤیات میسازم لالا لالا دلت با من یکی شه همین دیوونه عاقلِ تو میشه آخه بدجور تو حسِ عاشقیشه لالا لالا عزیزِ چهارستاره شب از مهتابِ چشمات بیقراره میخواد تا صبحِ فردا عشق بباره لالا لالا تنم غرقه تو بازوت تو [...]
دستهبندی شده در شعر طنز, شعر من, طنز در تیر.۱۷, ۱۳۸۹
سردار ِ دلبرانی، آقایی که شمایی پیچاندهای رقیبان، آی رحیم ِ مشایی سی ساله این دل ِ من، مانده در اشتیاقی خواندم از انتظارت، تا که شما بیایی نمانده هیچ سواری، حتی کنسرتگذاری مردم من از خماری، مردم در انتظارت، اسفندیار مشایی اسفند ِ من کجایی؟ اسفندیار مشایی اسفند ِ من کجایی؟ اسفندیار مشایی
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در خرداد.۲۵, ۱۳۸۹
امروز ۲۵ خرداد است آفتاب جای پای تو را بر خون ما ثبت کرده است اما هنوز زندهایم و بیشمار در هوای زمستانیات هر ثانیه سبز میشویم.
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در خرداد.۰۸, ۱۳۸۹
چند هفتهای بود در حال تکمیل ترانهای بودم که به طور مستقیم به مخالفت با مجازات اعدام اشاره کند. ترانهی «اعدامبس» نتیجهی این چند هفته است. دوست دارم اگر سازمانی یا شخصی قصد ارائهی کاری موسیقایی علیه اعدام را دارد، این ترانه را برای اجرا به دستش بسپارم. اعدامبس روی دیوار مینویسم که طناب ِ [...]
دستهبندی شده در شعر طنز, شعر من, طنز در فروردین.۲۵, ۱۳۸۹
همهچی آرومه، توی رأی آب بستی کودتایی خوبه، که رئیسش هستی همهچی آرومه، سبزا رو خوابوندی شک نداری انگار، تا ابد تو موندی همهچی آرومه، تو چهقد خوشحالی به خیالت داری، در ِ ما میمالی عقده داری بدبخت، از چشات معلومه تو تیوی میخندی، همهچی آرومه میگی توی ایران، کمرا مرغوبه دو سه تا کافی [...]
دستهبندی شده در ترانه, ترانهبازی, شعر من در اسفند.۱۸, ۱۳۸۸
گفتم: سرمشق ترانهسازی اینهفته را شما پیشنهاد بده گفت: من فکر میکنم بهتر است سرمشق یک عبارت نباشد، یک موضوع باشد، «وسواس» موضوع جالبیست، بنویسیم. با نظر او مخالف بودم و فکر میکردم، موضوع دستم را برای نوشتن میبندد. اما برعکس یک عبارت کلی ایده به ذهنم تزریق میکند. به هر روی، قبول کردم که [...]