یادداشت‌های در ‘شعر من’ دسته:

شهلای من کجایی؟

سردار ِ دلبرانی، آقایی که شمایی پیچانده‌ای رقیبان، آی رحیم ِ مشایی سی ساله این دل ِ من، مانده در اشتیاقی خواندم از انتظارت، تا که شما بیایی نمانده هیچ سواری، حتی کنسرت‌گذاری مردم من از خماری، مردم در انتظارت، اسفندیار مشایی اسفند ِ من کجایی؟ اسفندیار مشایی اسفند ِ من کجایی؟ اسفندیار مشایی

ارسال دیدگاه

ثبت احوال

امروز ۲۵ خرداد است آفتاب جای پای تو را بر خون ما ثبت کرده است اما هنوز زنده‌ایم و بی‌شمار در هوای زمستانی‌ات هر ثانیه سبز می‌شویم.

ارسال دیدگاه

وای از این قانون بی‌دل

چند هفته‌ای بود در حال تکمیل ترانه‌ای بودم که به طور مستقیم به مخالفت با مجازات اعدام اشاره کند. ترانه‌ی «اعدام‌بس» نتیجه‌ی این چند هفته است. دوست دارم اگر سازمانی یا شخصی قصد ارائه‌ی کاری موسیقایی علیه اعدام را دارد، این ترانه را برای اجرا به دستش بسپارم. اعدام‌بس روی دیوار می‌نویسم که طناب ِ [...]

دیدگاه‌ها (۲)

همه‌چی آرومه؟

همه‌چی آرومه، توی رأی آب بستی کودتایی خوبه، که رئیسش هستی همه‌چی آرومه، سبزا رو خوابوندی شک نداری انگار، تا ابد تو موندی همه‌چی آرومه، تو چه‌قد خوشحالی به خیالت داری، در ِ ما می‌مالی عقده داری بدبخت، از چشات معلومه تو تی‌وی می‌خندی، همه‌چی آرومه می‌گی توی ایران، کمرا مرغوبه دو سه تا کافی [...]

دیدگاه‌ها (۵)

این آخرین سیگارمه

گفتم: سرمشق ترانه‌سازی این‌هفته را شما پیشنهاد بده گفت: من فکر می‌کنم بهتر است سرمشق یک عبارت نباشد، یک موضوع باشد، «وسواس» موضوع جالبی‌ست، بنویسیم. با نظر او مخالف بودم و فکر می‌کردم، موضوع دستم را برای نوشتن می‌بندد. اما برعکس یک عبارت کلی ایده به ذهنم تزریق می‌کند. به هر روی، قبول کردم که [...]

دیدگاه‌ها (۲)

تهران، خیلی وقته …

تهران، خیلی وقته که دیگه بزرگ شده سیگار می‌کشه، خیلی وقته سیگار مُده خیابونا بی‌پیاده‌رو ساخته می‌شه لباس‌شخصی هم داره، باریش و بی‌ریشه تهران، خیلی وقته که دیگه پایتخت نیست دنیا حساب می‌شه، خیالش که سخت نیست خیلی وقته روزنامه دیگه چاپ نمی‌شه فندک داری؟ سؤال ِ هر روز وُ همیشه تهران، خیلی وقته که [...]

دیدگاه‌ها (۴)

نامش ا.نار است

سه دسته مردم، خوشه به خوشه حکومتی که پول می‌فُروشه هر خوشه‌ای هست بدبخت به قرآن گلوله‌ای هم در سینه‌ی آن یارانه‌ها را نشمرده با هم فشرده در ما، کاپشن‌نژادم هم جوکه هم تلخ، هم که کلفت است هر چی که گفته، ا.ن، حرف ِ مفت است

دیدگاه‌ها (۲)

ما دستای رنگی رو …

«محکوم» محکوم به نفس‌تنگی، تو نوبت ِ اعدامیم ما دستای رنگی رو، تو حادثه می‌کاریم جرم ِ تو وُ جرم ِ من، جرم ِ همه، ما بودن جرم ِ قطره‌ها اینه: «نقاشی ِ یک رودن» دادگاه ِ کویر ِ خشک، از جرم ِ ما بیزاره چند نفر تو اردوشن؟ انگشتاشُ می‌شماره جای هیئت ِ منصف، [...]

ارسال دیدگاه

جمعه‌ی همین هفته؟

«هفته‌های بی‌جمعه» هفته، هفته نیست بی‌تو بی‌جمعه‌ی آزادی از جمعه‌ای که رفتی این دل ندیده شادی بعد از تو حدیث ِ عشق تو دام ِ سقوط افتاد نیستی ببینی جمعه اینجا پُره از بی‌داد خانواده‌ی شنبه خط زد اسمتُ جمعه! بدبختی ِ ما کم بود این بار تو شدی قرعه نیستی ببینی ای یار، از [...]

دیدگاه (۱)

تو مکتبِ علی، ولی، مساوی‌ان شاه و گدا؟

«سفارشی» سفارشی، اسمِ تو رو کاغذ میاد نگات داره جوهرِ خودکارُ می‌پاد نوشتن از تو رسم شده، تو صفحه‌ی جریده‌ها پُر از غرورِ کاذبی، اما دوسِت دارن زیاد سفارشی، معنیِ شعر عوض می‌شه یه انتقادِ الکی، دشمنیای خز می‌شه دوست داری عاشقت بشن، اونا که چیزی ندارن اگه که اعتراضی شد، با قصد و با [...]

ارسال دیدگاه