یادداشت‌های در ‘عاشقانه’ دسته:

خداحافظ … همیشه ماه این شب‌هام

حالا دیگر کسی نیست که وقتی عصبانی می‌شوم خودم را بر سرش آوار کنم. حالا باز هم من تنهام و تو … اهل گریه و زاری نیستم. گفته بودم به تو من آدم تنهایی‌ام. آدم‌های تنها شاعرند، نویسنده‌اند، هنرمندند، خسته‌اند. من خسته‌ام و نه هنرمندم، نه نویسنده‌ام و نه شاعر. می‌بینی، حتی از نوشتن یک [...]

دیدگاه (۱)

مثل فراموش کردن لحظه‌ی آشنایی‌مون

فکر می‌کردم ساده باشد. برای من همیشه کارها ساده بوده است. سعی کرده‌ام همیشه سخت‌ترین اجبارها برای من ساده‌ترین ممکن‌ها باشد. بماند کارهایی را که دوستش دارم. اما نیست، نوشتن از تو ساده نیست. وقتی ساده نوشتن هم این روزها برای من شده کاغذی سپید که بر آن نگاه رج می‌زنم. و تو … مگر [...]

ارسال دیدگاه

کنار تو آوارگی هم قشنگه

پیاده‌روهای تهران، دیگر با ما هم‌پا و هم‌راه شده‌اند. حالا می‌دانند ما دوستشان داریم، وقتی خلوت باشند. وقتی پر از عاشقانه باشند. مزاحم نیستند. حوصله سر نمی‌برند. حال خوبی دارد کنار تو، وقتی دست‌های هم را بغل کرده‌ایم و از کنار ساختمان‌های قدبلند تهران می‌گذریم که هر چه قد می‌کشند دست‌هایشان به عرش عشق ما [...]

دیدگاه‌ها (۲)

من پیش چشم‌های تو، یک‌تنه مات می‌شود

می‌نویسم در میان همه‌ی این نوشتن‌های نامربوط به من و تو، اعتراف می‌کنم که دوست داشتن تو از هر سیاستی دلنشین‌تر است. وقتی با این همه فاصله‌ی لعنتی نزدیک منی مثل نفس، که هر دم و بازدمی در بوسه‌های تو خلاصه می‌شود. آغوش مرا اندازه کن با تنت، من به این تبانی عاشقانه رای می‌دهم [...]

ارسال دیدگاه

غبار رو هوا منم

از سر انگشتانت تا سوی چشمانت، همان چشم‌هایی که دوست داری آبی باشد و نیست. و نیست که من دوستشان دارم. داشتم می‌گفتم. می‌روم از نوک انگشتانت با بوسه تا سوی چشمانت. چشم‌هایی که آبی نیست اما آسمان است. کمی نگاهم کن. بگذار زندگی همینجا باشد. میان ما که فاصله‌ای هست و نیست. هر چه [...]

دیدگاه‌ها (۳)

وقتی دورم به تو نزدیک‌ترم

تو را می‌خواهم، همان جا. دور دور، در ماه. وقتی ستاره‌ها خوابیده‌اند. نام تو چیست؟ مهتاب یا هر چه، به جای مهتاب بر من بتاب. آنقدر دور باش تا وقتی دستانم را به سویت دراز می‌کنم در دسترس نباشی. خیال می‌کنم از فراز شب تو آمده‌ای تا فقط بر من بتابی. لمس تو، حتی وقتی [...]

دیدگاه‌ها (۵)

به تو فکر نمی‌کنم

مدت زیادی نیست. اگر بگویم انگار همین دیروز بود بیش از حد تکراری‌ست. می‌بینی، همیشه زود دیر می‌شود. شاعرها لزومآ عاشق نیستند، اما عاشق که می‌شوند احساساتی‌اند. این احساسات لبریز از واژه و استعاره است اما چه کسی گفته شاعری آسان است. شعر محصول است و شاعری شغل. نمی‌دانی وقتی می‌رفتی چه به روزم می‌آمد. [...]

دیدگاه (۱)

به تو که فکر می‌کنم

به تو که فکر می‌کنم، لحظه می‌ایستد. شاعر می‌شوم. خیره شدن به نقطه‌های دیوار کار دیوانه‌هاست. به تو که فکر می‌کنم دیوانه می‌شوم. همیشه می‌گفتم شاعر لزومآ عاشق نیست. هنوز هم می‌گویم. اما شاعر لزومآ همیشه راست نمی‌گوید. به تو که فکر می‌کنم، می‌خندی و من در لبخندت می‌میرم. کاش چشم‌هایت همین‌جا بود، همین‌جا که [...]

دیدگاه‌ها (۴)

معجزه کن

از این خواب‌آلودگی در جوهر خودنویس رهایی پیدا نمی‌کنم. تو را گم کرده‌ام، نه اینجا، همه‌جا نیستی. نم‌نمک فراموشت می‌شوم. تکراری نیستی، همیشه‌ای. وقتی تنفست می‌کنم و عطرت نیست نمی‌دانی چقدر دلتنگ است هوا، انگار که ابر باشد اما باران نبارد. هرچه ترانه و شعر به نامت هست، تویی. گوش می‌کنم. انگار تمام آهنگ‌ها تو [...]

دیدگاه‌ها (۳)

چشات حرمت زمینه

در چشمانت گم می‌شوم وقتی مرا نگاه می‌کنی. در عمق چشمانت به تن عریان تو میان گلبرگ و نسیم غرق می‌شوم و چشمان تو هرگاه از من خسته می‌شود نگاهش را می‌دزدد. قلبم در نگاهت جا می‌ماند و من در حسرت چشمانت می‌سوزم. کاش دنیا چشمان تو بود.

ارسال دیدگاه