<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
		xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
>

<channel>
	<title>راه من &#187; ادبیات</title>
	<atom:link href="http://rah-e-man.net/category/literature/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://rah-e-man.net</link>
	<description>زندگیِ من همینه، عاشقی با واژه‌ی خیس</description>
	<lastBuildDate>Wed, 16 May 2012 13:17:05 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
	<copyright>2006-2007 </copyright>
	<managingEditor>foadsa@gmail.com (راه من)</managingEditor>
	<webMaster>foadsa@gmail.com (راه من)</webMaster>
	<ttl>1440</ttl>
	<image>
		<url>http://www.rah-e-man.com/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress.jpg</url>
		<title>راه من</title>
		<link>http://rah-e-man.net</link>
		<width>144</width>
		<height>144</height>
	</image>
	<itunes:subtitle></itunes:subtitle>
	<itunes:summary>تو فکر یک ترانه‌ام، از آرزوهای محال</itunes:summary>
	<itunes:keywords></itunes:keywords>
	<itunes:category text="Society &#38; Culture" />
	<itunes:author>راه من</itunes:author>
	<itunes:owner>
		<itunes:name>راه من</itunes:name>
		<itunes:email>foadsa@gmail.com</itunes:email>
	</itunes:owner>
	<itunes:block>no</itunes:block>
	<itunes:explicit>no</itunes:explicit>
	<itunes:image href="http://www.rah-e-man.com/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress_large.jpg" />
		<item>
		<title>شماها که نبودین یا شما یادتون نمی‌آد</title>
		<link>http://rah-e-man.net/2009/12/09/khate-moghaddam/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2009/12/09/khate-moghaddam/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 15:22:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rah-e-man.net/?p=1184</guid>
		<description><![CDATA[خیلی دوست داشتم در خط مقدم بودم که نبودم، در خط مقدم اعتراضات روزهای داغ سال ۱۳۸۸ روزهایی که دهه‌ی شصتی‌ها قد کشیدند و مایه‌ی افتخار شدند. من به همه‌ی ما، به همه‌ی حضورمان احترام می‌گذارم و افتخار می‌کنم. همیشه پای صحبت‌های بزرگ‌ترها که می‌نشینم و می‌نشینید، از روزهای پراتفاق دوران نوجوانی و جوانی‌شان که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی دوست داشتم در خط مقدم بودم که نبودم، در خط مقدم اعتراضات روزهای داغ سال ۱۳۸۸ روزهایی که دهه‌ی شصتی‌ها قد کشیدند و مایه‌ی افتخار شدند. من به همه‌ی ما، به همه‌ی حضورمان احترام می‌گذارم و افتخار می‌کنم.<br />
همیشه پای صحبت‌های بزرگ‌ترها که می‌نشینم و می‌نشینید، از روزهای پراتفاق دوران نوجوانی و جوانی‌شان که تعریف می‌کنند با  لفظ «شماها که نبودین» و یا «شما یادتون نمی‌آد» شروع  به حماسه‌سازی می‌کنند. گاهی آرزو می‌کنم کاش کتابی بود با عنوان «شماها که نبودین» یا «شما یادتون نمی‌آد» که همه‌ی این خاطرات را در بر می‌گرفت و این‌قدر پراکنده و گم نبود. چند جلد کتاب پرارزش و پر از روایت‌های تاریخی دوست‌داشتنی و پرافتخار.<br />
حالا، این روزها و ماه‌ها که گذشته است پر بوده از این اتفاقات. اتفاقاتی که خط مقدمی‌های ما آن‌ها را با تمام وجود لمس کرده‌اند.<br />
وقت آن رسیده که این روایت‌ها را با راوی‌های مختلف در وبلاگی  به یادگار بنویسیم، که در آینده حسرت وجود نداشتن کتابی با عنوان «شماها که نبودین» را نخوریم. فکر می‌کنم اتفاق مهم و معتبری خواهد شد این وبلاگ و این کتاب. منتظر نوشته‌های دوستان خط مقدمی‌ام هستم.</p>
 ]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2009/12/09/khate-moghaddam/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مرد خوب کودکی&#8204;های من؛ خداحافظ</title>
		<link>http://rah-e-man.net/2009/07/09/mehdi-azar-yazdi/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2009/07/09/mehdi-azar-yazdi/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Jul 2009 16:10:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[کودکی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rah-e-man.com/2009/07/09/mehdi-azar-yazdi/</guid>
		<description><![CDATA[خبر همیشه یک خط بیشتر نیست، خبر غم است، خبر رفتن است، خبر خاطره‌هاست، خبر فوت مهدی آذر یزدی است. شوکه می‌شوی، اما ثمری ندارد، آمدنی رفتنی است، متن زیر را بهمن ۱۳۸۵ در ویژه‌نامه‌ی مهدی آذر یزدی روزنامه‌ی خاتم یزد نوشته‌ام، توان نوشتنم نیست. مرد خوب کودکی‌های من؛ خداحافظ. از وقتی که بچه بودیم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خبر همیشه یک خط بیشتر نیست، خبر غم است، خبر رفتن است، خبر خاطره‌هاست، خبر فوت مهدی آذر یزدی است. شوکه می‌شوی، اما ثمری ندارد، آمدنی رفتنی است، متن زیر را بهمن ۱۳۸۵ در ویژه‌نامه‌ی مهدی آذر یزدی روزنامه‌ی خاتم یزد نوشته‌ام، توان نوشتنم نیست. مرد خوب کودکی‌های من؛ خداحافظ.</p>
<p>از وقتی که بچه بودیم زیاد نمی‌گذرد، خودمان را می‌گویم بچه‌های شصت (۱۳۶۰-۱۳۷۰). البته که فرقی نمی‌کند برای همه‌مان همیشه زود دیر می‌شود. عمر مثل باد نوازشمان می‌کند و می‌گذرد. بعد برمی‌گردیم و یادمان می‌افتد که وای چه دورانی داشتیم، کاش به کودکی برمی‌گشتیم. به راستی که کودکی هر کس برای خودش عالمی دارد و خاطراتش شوخی نیست.   <br />این‌ها را گفتم تا به یاد بیاورم مهدی آذر یزدی پیرمرد خوب کودکی‌هاست. قصه‌های خوب، بچه‌های خوب، دنیای خوب با داستان‌های شیرین کلیله و دمنه، سندبادنامه، قابوس‌نامه و تمام کتاب‌هایی که خواندنش بزرگترها را هم ممتنع است.    <br />با عنوان قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب همه چیز آسان شد. حکایت‌هایی شیرین و ایرانی برای بچه‌های سرزمینی که تمامش پر از قصه و داستان دوست‌داشتنی است و همه‌اش درس عبرت. مهدی آذر یزدی را با قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب می‌شناسیم با اینکه تألیفات دیگری هم دارد اما کودکی خیلی از ماها حداقل یکی از جلدهای این کتاب را داشته است. با آن صفحه‌ی به قول راوی‌اش جای عکس دوست‌داشتنی‌اش برای هدیه‌دهنده و هدیه‌گیرنده که همیشه در خاطر می‌ماند.    <br />فکر کنم حالا سری این کتاب‌ها به چاپ سی‌ام رسیده باشد. کتابی که از همان روی جلدش بی‌ریاست. سبک طراحی کتاب هم خالی از زرق و برق کتاب‌های نسل جدید کودکان است که فقط قیمت پشت جلدشان پربار است نه کاغذ و متن مصرفی‌شان. هرچه از رفاقت این کتاب‌ها بگویم کم است.    <br />اما زندگی نویسنده‌ی خوب بچه‌ها از زبان خودش را که می‌خوانی به قول خودش روضه‌خوانی‌ست. با رنج شروع می‌شود، با رنج ادامه می‌یابد و &#8230; و افسوسی که به صورت آه کشیده می‌شود. حالا او هم‌چنان کتاب می‌خواند (بچه‌های خوبش دیگر کتاب می‌خوانند؟) و دیگر چیزی نمی‌نویسد چون قرار نیست چاپ بشود. ممیزی برای کتاب‌های آذر یزدی؟ بگذریم. برای بزرگداشت یکی از پیرمردهایی که خیلی بافرهنگ است و گله‌ای از بچه‌های خوبش ندارد چه می‌توان نوشت؟ من هم یکی از همان بچه‌هام، همشهری راوی قصه‌های خوب، اما فراموشش کرده‌ام. اصلاً ما همینیم، شعر و ترانه و داستان را حفظ می‌کنیم اما زود از خاطر می‌بریم&#8230;    <br />تقدیر و تشکر از مردی که زندگیش پر است از لوح و تقدیرنامه، اما طعنه‌ی تلخ مادرش را فراموش نمی‌کند که &quot;پول این‌همه قلم زدن و فرهنگ کو؟&quot;، تکراری‌ست. فقط می‌توانم بگویم شرمنده‌ام مرد خوب کودکی‌های من.    <br />و قسمتی از شعری را می‌نویسم که برای بازگشت به خاطرات گفته‌ام:    <br />منو ببر به کــودکــی، به قــصه‌هــای الکـی    <br />به دنیــای قشنگی که یکــی بود و نبود یکـی    <br />منو ببر به اضطراب، هــوای نـمـره و کتــاب    <br />جایی‌که تنها نباشم با فکرش حتی توی خواب    </p>
 ]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2009/07/09/mehdi-azar-yazdi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روزی تمام می‌شوند؟</title>
		<link>http://rah-e-man.net/2008/01/24/incomplete-books/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2008/01/24/incomplete-books/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Jan 2008 10:40:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>
		<category><![CDATA[پل استر]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب‌های ناتمام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rah-e-man.com/2008/01/24/incomplete-books/</guid>
		<description><![CDATA[بازی وبلاگی کتاب&#8204;های ناتمام توی این فصل امتحانات و کتاب&#8204;های ناتمام درسی یک زنگ تفریح است. وقتی فکر می&#8204;کنم می&#8204;بینم من سعی کرده&#8204;ام هر کتابی به دستم رسیده است را تمام کنم، چون باید نتیجه&#8204;گیریم بر مبنای کل کتاب باشد. و این خوبه که بازی در مورد کتاب&#8204;های تمامآ خوانده شده نیست! اما برای ناتمام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بازی وبلاگی <a href="http://9blog.wordpress.com/2008/01/21/incomplete-books/" target="_blank">کتاب&#8204;های ناتمام</a> توی این فصل امتحانات و کتاب&#8204;های ناتمام درسی یک زنگ تفریح است. وقتی فکر می&#8204;کنم می&#8204;بینم من سعی کرده&#8204;ام هر کتابی به دستم رسیده است را تمام کنم، چون باید نتیجه&#8204;گیریم بر مبنای کل کتاب باشد. و این خوبه که بازی در مورد کتاب&#8204;های تمامآ خوانده شده نیست! اما برای ناتمام موندن یک کتاب دلایل خاصی هست، در بین کتاب&#8204;های کتابخانه&#8204;ی کوچک من کتاب&#8204;های ناخوانده زیاد است. اگر از کسی کتابی قرض کرده&#8204;ام عمومآ تمامش را خوانده&#8204;ام و در حال حاظر این کتاب&#8204;های ناتمام را یادم می&#8204;آید:</p>
<p>۱- با من به جهنم بیا (<a href="http://www.natashaamiri.persianblog.ir/" target="_blank">ناتاشا امیری</a>): توضیحات پشت کتاب ۳ سال پیش مرا ترغیب کرد که آن را بخرم، البته که ناتاشا امیری نثری قوی دارد و استاد محمود دولت&#8204;آبادی و مسعود کیمیایی نوشته&#8204;هایش را می&#8204;خوانند اما ۳ سال پیش من تا صفحه&#8204;ی ۵۲ بیشتر نتوانستم بخوانم و تا الآن هم ترغیب نشده&#8204;ام که دوباره شروع به خواندنش کنم. شاید وقتی دیگر.</p>
<p>۲- تیمبوکتو (پل استر): سه بار شروع به خواندنش کرده&#8204;ام در این چند ماهه و شرح حال سگ را که می&#8204;خوانم دلم برای خودش و صاحبش می&#8204;سوزد اما نمی&#8204;دانم چرا ادامه نمی&#8204;دهم. شب پیشگویی و کشور آخرین&#8204;ها از پل استر را با علاقه ادامه دادم و تمام کردم اما تیمبوکتو هنوز با من آن ارتباط را برقرار نکرده است، شاید چون مترجمش خجسته کیهان نیست و ویراستارش هم <a href="http://khabgard.com/" target="_blank">سیدرضا شکراللهی</a> نیست!</p>
<p>۳- پیکر فرهاد (عباس معروف): خواندن سمفونی مردگان و فریدون سه پسر داشت و همین&#8204;طور علاقه&#8204;ی خاص من به بوف کور صادق هدایت باعث شد در نبود سال بلوا از نمایشگاه کتاب امسال پیکر فرهاد را بخرم. اما هنوز به صفحه&#8204;ی پنج کتاب هم نرسیده&#8204;ام.</p>
<p>۴- طاعون (آلبر کامو): ناتمام ماندن این کتاب دلیل دیگری ندارد جز کمبود وقت و فراموشی، چون این شاهکار کامو را من تا صفحه&#8204;ی ۱۰۰ در عرض دو شب پیش بردم اما مسافرتی که پیش آمد و فراموشی من باعث شد ناتمام بماند در اولین فرصت باید تمامش کنم.</p>
<p>۵- مجموعه آثار، دفر یکم: شعرها (احمد شاملو): چون در بین شرط&#8204;های بازی حرفی از رمان و شعر و داستان کوتاه نبود، این را هم محض خنده آوردم مثل تمامی کتاب های شعری که دارم!</p>
<p>- بچه&#8204;ها از کجا می&#8204;آیند؟ (روبی هریس): معرفی شده توسط <a href="http://freekeyboard.net/spip.php?article389" target="_blank" class="broken_link">جادی</a> عزیز، هم جزء کتاب&#8204;های ناتمام به حساب می&#8204;آید به دلیل سطح بالای متن کتاب! ولی گذشته از شوخی وجود این کتاب&#8204;ها حتی برای ما بزرگترها هم لازم است چون هیچ&#8204;وقت آموزش مناسبی ندیده&#8204;ایم چه برسد به بچه&#8204;ها. کتاب را حتمآ <a href="http://freekeyboard.net/IMG/pdf/bacheha_20az_20koja_20miayand.pdf" target="_blank">دانلود</a> کنید. (تبلیغ کتاب هم که در قانون بازی منع نشده بود!)</p>
<p><strong>خارج از بازی:</strong> این یکی روی دلم مانده بود چون نصفه نیمه خارج از قانون بازی است اینجا می&#8204;نویسم، هنوز کتاب&#8204;های تست اندیشه&#8204;سازان و آیندگان و هزار کوفت و زهرماری که برای کنکور لعنتی گرفتم نو و دست نخورده است، جز چند صفحه&#8204;ی اول یا قسمتی که تکلیف شده بود! خدا رو شکر تعدادشان زیاد نیست :)</p>
<p>از طرف من هم <a href="http://khabgard.com/" target="_blank">سیدرضا شکراللهی</a>، <a href="http://www.moniri.com/" target="_blank">سیدیوسف منیری</a>، <a href="http://yasnababa.blogspot.com/" target="_blank">پیمان</a>، <a href="http://cybertux.wordpress.com/" target="_blank">امین</a>، <a href="http://manamehr.blogfa.com/" target="_blank">مانامهر</a>، <a href="http://cloudyyeras.wordpress.com/" target="_blank">سال&#8204;های ابری</a> و <a href="http://shakh.wordpress.com/" target="_blank">فری چاقوکش</a> و <a href="http://vivavida.wordpress.com/" target="_blank">ویدا</a> دعوت&#8204;اند امیدوارم بنویسند. (اگه درست بشمارید ۷ نفر می&#8204;بینید!)</p>
 ]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2008/01/24/incomplete-books/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رو که نیست</title>
		<link>http://rah-e-man.net/2007/10/12/roo-ke-nist/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2007/10/12/roo-ke-nist/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Oct 2007 20:48:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rah-e-man.com/blog/2007/10/12/%d8%b1%d9%88-%da%a9%d9%87-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/</guid>
		<description><![CDATA[اینایی که دارن برنده نوبل ادبیات امسال خانوم دوریس لسینگ رو به زور ایرانی‌ش می‌کنن + و +، یکی نیست بهشون بگه آخه از دید شما مگه زن اصلآ می‌تونه نویسنده باشه؟ در ضمن نه عقایدش به شما می‌خوره و نه تولدش از نظر شما قانونی بوده چون توی یه سرزمین غصب شده از طرف [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اینایی که دارن برنده نوبل ادبیات امسال خانوم <a href="http://www.dorislessing.org/">دوریس لسینگ</a> رو به زور ایرانی‌ش می‌کنن <a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8607190214">+</a> و <a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8607190218">+</a>، یکی نیست بهشون بگه آخه از دید شما مگه زن اصلآ می‌تونه نویسنده باشه؟ در ضمن نه عقایدش به شما می‌خوره و نه تولدش از نظر شما قانونی بوده چون توی یه سرزمین غصب شده از طرف هموطنان پدرش متولد شده! اینجور که شما توی کتابای تاریخ ما نوشتین. بعد برسیم به این نقطه که اصلآ آیا هر کی توی این یه وجب خاک متولد شد یا مرد ایرانیه؟ پس چرا مولوی هم ایرانیه؟ حال اینکه نه اینجا به دنیا اومده نه اینجا مرده! بگذریم از اینکه هم‌کیشان این نویسنده‌ی از نظر شما ایرانی‌تبار توی  ایران واسه عقایدشون تحقیر می‌شن و همیشه دچار مشکل. بعد تو سرمون می‌زنیم که ترکیه مولوی رو از ما دزدیده در حالی که یک شعر به زبان ترکی نداره، اصلآ بگید ببینم این خانوم یک کلمه فارسی بلده؟ بهتره دو دستی همین‌هایی رو که داریم نگه داریم جایزه‌ی نوبل‌مان پیشکش.</p>
<p><strong>نکته:</strong> همین محافظه‌کاران و تندروها وقتی شیرین عبادی به عنوان یک ایرانی جایزه‌ی صلح نوبل رو گرفت تو سر مال زدن و گفتن تؤطئه‌ی غربه، حالا یه نفر رو به زور می‌خوان ایرانی جا بزنن، رو که نیست!</p>
 ]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2007/10/12/roo-ke-nist/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اخلاقیات غیرانسانی</title>
		<link>http://rah-e-man.net/2007/08/09/akhlaghiate-gheire-ensani/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2007/08/09/akhlaghiate-gheire-ensani/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Aug 2007 19:40:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[ادبیات]]></category>
		<category><![CDATA[حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.rah-e-man.com/blog/2007/08/09/%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82%db%8c%d8%a7%d8%aa-%d8%ba%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c/</guid>
		<description><![CDATA[دوستانی که اخلاقیات را پیش می‌کشند و چون شاید خودشان از همجنس‌گراها متنفرند می‌گویند مصاحبه با ساقی قهرمان به دلیل گرایشات جنسی او نباید صورت می‌گرفته چند لحظه ساقی را از معادله کنار بگذارند. فرض کنید عمر خیام زنده بود و در این دوران زندگی می‌کرد. اصلآ بگذریم از اینکه آیا در چنین حالتی همین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.hanouz.com/archives/004975.php" target="_blank">دوستانی</a> که اخلاقیات را پیش می‌کشند و چون شاید خودشان از همجنس‌گراها متنفرند می‌گویند مصاحبه با <a href="http://nevisht.wordpress.com/" target="_blank">ساقی قهرمان</a> به دلیل گرایشات جنسی او نباید صورت می‌گرفته چند لحظه ساقی را از معادله کنار بگذارند. فرض کنید <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%85" target="_blank">عمر خیام</a> زنده بود و در این دوران زندگی می‌کرد. اصلآ بگذریم از اینکه آیا در چنین حالتی همین عده‌ای که شاعر بودن کسی را تعیین می‌کنند او را شاعر خطاب می‌کردند یا خیر. گیریم که همین محبوبیت را هم داشت و رباعی‌هایش زبانزد همه بود. با اینکه تمام این فرض‌ها بعید است چون در چنین جامعه‌ای که خودش را درگیر اعتقادات و اخلاقیاتش کرده اگر حافظ هم متولد می‌شد جان سالم به در نمی‌برد چه رسد به خیام.</p>
<p>حالا یک روزنامه‌ای مثل شرق با عمر خیام مصاحبه‌ای ترتیب می‌داد و با او در مورد زبان شعری‌اش گفتگو می‌کرد و درصد بالایی از عوام و حتی خواص از زبان شعری خیام چیزی دستگیرشان نمی‌شد. در هر صورت حتی اگر شعر شاعر قابل فهم باشد زبان شاعر چیزهایی دارد که مختص خود شاعر است و همه‌فهم نیست و برای همین است که شاعر شده است.<br />
فکر می‌کنید فردای این مصاحبه <a href="http://www.zabghar.com/darivari/2007/08/post_94.php" target="_blank">پیر شریعت</a> و مذهب، حسین شریعتمداری در کیهان با روزنامه‌ی شرق چه برخوردی می‌کرد. شک نداشته باشید که می‌نوشت: &#8220;شاعر مورد بحث ع.خ. که یکی از کافرین به نام است و از روانپریشی ذهنی رنج می‌برد. در اشعارش ترویج شرب خمر و کفر را می‌کند و به اسلام و سایر ادیان الهی به دیده‌ی تمسخر نگریسته است. این شاعر که شواهدی مبنی بر گرایش ذهنی‌اش به صهیونیسم در دست است در اشعارش به علمای دینی توهین کرده و علاقه دارد شأن زنان را پایین بیاورد و بی‌ناموسی را رواج دهد که در رباعی زیر کاملآ مشخص است:<br />
شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی<br />
هر لحظه به دام دگری پا بستی</p>
<p>گفتا: شیخا، هر آنچه گویی هستم،<br />
اما تو چنانکه می‌نمایی هستی؟<br />
قابل ذکر است که ع.خ. هیچ‌گونه اعتقادی به بهشت و جهنم ندارد و دائم‌الخمر است و معشوقه‌باز است.&#8221;<br />
بعد عده‌ای که گویا از احترام به عقاید و آزادی‌های شخصی فقط ذکر نامش را یاد گرفته‌اند و به جای بحث پیرامون موضوع اصلی به پایبندی به اعتقادات خودشان رجوع می‌کنند می‌نوشتند که هرچند که پرونده‌ی روزنامه از پیش بسته بود اما نباید بی‌احتیاطی می‌کردند و کاملآ مشخص است که روزنامه از سوابق عقیدتی شاعر اطلاعی نداشته است وگرنه چون از نظر شرع مقدس آن اعتقادات را گناه می‌داند تن به چاپ این گفتگو نمی‌داد!<br />
به جان خودم اگر می‌شد با خیام و حافظ هم اینگونه برخورد می‌کردند چنانکه با شاملو و فروغ و دیگران صورت دادند. حالا برمی‌گردیم سراغ ساقی قهرمان. مصاحبه در مورد زبان زنانه‌ی او در شعر است و به حق که گفتگوی سنگینی‌ست. هیچ‌کجای مصاحبه بحث به اعتقادات جنسی شاعر کشیده نمی‌شود و این از نکات مثبت گقتگو است چون حوزه‌ ادبیات است نه جامعه یا هرچیز دیگر. اینکه آیا شعرهای ساقی قهرمان شعر است یا نه،  آیا اصلآ ارزش بحث را دارد هم نکته‌ای‌ست که مطمئنآ مجتبی پورمحسن درک کرده است. هیچ‌کس حق ندارد اگر از شعری خوشش نمی‌آید آن‌را ضعیف بخواند مگر اینکه تعریف جامعی از شعر بداند که یقینآ بزرگترین شاعران هم نمی‌دانند. مگر ادبا و بزرگان فرهنگ نبودند که به مبارزه با زبان نیما برخواستند اما حالا ما نیما را می‌پرستیم؟ قصدم مقایسه نیست فقط تفاوت دیدگاه‌ها در شعر است پس نوشته‌های ساقی قهرمان شعر است و حتی یک خط از یک شعر هم ارزش بحث دارد.<br />
اما جالب اینجاست که بعد از این گفتگو تنها چیزی که مطرح نشد همان مطلب مورد بحث بود یعنی شعر ساقی و زبان زنانه‌ی او! جمعی ساقی را به خاطر اعتقاداتش کوبیدند و جمعی مجتبی پورمحسن را مسئول این واقعه نامیدند و این همان هدف حسین شریعتمداری‌ست. هیچ‌کس در مقابل این کیهان و حسین شریعتمداری نمی‌ایستد که فرهنگ و هنر و اندیشه‌ی ما را یکجا به فاک فنا داده است. از همه افتضاح‌تر عذرخواهی روزنامه‌ی شرق بود که کفه‌ی ترازو را به سود کیهان سنگین کرد. همین‌طور <a href="http://pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=30" target="_blank">عذرخواهی مجتبی پورمحسن</a> به خاطر گناهی که نکرده و ارائه‌ی نظراتش در مورد عقیده‌ی جنسی شاعر. اگر از ساقی قهرمان و همجنس‌گراییش اطلاعی نداشتید، متأسفم حتمآ آرشام پارسی‌پور را هم نمی‌شناسید! خود من برای آگاهی هم که شده هفت شماره‌ی آخر نشریه‌ی چراغ را دارم. مطمئنآ یک جای کار شما که وظیفه‌تان اطلاع‌رسانی است می‌لنگد مگر اینترنت ندارید؟<br />
چرا طفره می‌روید؟ برای رسیدن به آزادی باید همه‌چیز را در نظر گرفت. اگر دوست دارید آزادی بیان داشته باشید باید بدانید که آزادی جنسی و هویتی هم جز‌ء آزادی‌هایی‌ست که حکومت‌های دموکرات باید برای مردم‌شان فراهم کنند. اخلاقیات را بیخود به رخ نکشید که اخلاق این است که به عقاید هم احترام بگذاریم تا جایی که به آزادی شخصی دیگران آسیبی نرساند به قول <a href="http://sibiltala.blogspot.com/2007/08/blog-post_09.html" target="_blank">نازلی کاموری</a> چه کسی قرار است شهید راه آزادی جنسی ما باشد؟<br />
جناب شکرالهی شما که <a href="http://www.khabgard.com/?id=1186597262" target="_blank">اینگونه</a> به خوبی می‌توانید این مسئله را تفسیر کنید چه نیازی است که تنفر خود از همجنس‌گرایی شاعر را به خواننده تلقین کنید؟<br />
به هر حال بازخوردهای این مصاحبه با شاعر همجس‌گرا به طور واضح نشان داد که فاصله‌ی زیادی بین به اصطلاح روشنفکران و مردم عادی نیست و امید ما به اینکه روزی بدون بحث در مورد اعتقادات و حوزه‌ی شخصی فرد به کارهای باارزشی که ممکن است انجام داده باشد یا نه پرداخته شود آرزویی محال است که به این زودی‌ها میسر نمی‌شود. موقع عمل که می‌شود همه‌مان سروته یک کرباسیم.</p>
<p><strong>پی‌نوشت:</strong> روزی که <a href="http://www.ham-mihan.org/Released/86-04-04/360.htm" target="_blank">گفتگوی هم‌میهن با رضا براهنی</a> <a href="http://www.ham-mihan.org/Released/86-04-04/387.htm" target="_blank"><u>+</u></a> را می‌خواندم با خود فکر می‌کردم چقدر خوب است که بدون توجه به اعتقادات و ذهنیت شخصی شاعر با او به مناظره‌ای چنین مفید آگاه‌کننده نشست و ای کاش که همین‌طور که می‌شود در مورد ادبیات مهاجرت بحث کرد می‌شد در مورد موسیقی مهاجرت هم بحث کرد و با آهنگسازها و خواننده‌هایی که روزی در ایران محبوب بودند و حالا به دلایلی مهاجرند مصاحبه کرد. به هر حال زیاد فاصله‌ای بین ادبیات و موسیقی و شاید سینمای مهاجرت نباید باشد اما این‌روزها می‌فهمم که همین ادبیات هم دردسرساز است چه رسد به موسیقی و خوانندگانی که از نظر حاکمان مستهجن و ضدانقلابند.</p>
<p><strong>پی‌نوشت۲:</strong> اینجاست که متوجه می‌شویم چطور است که در جایی از دنیا فیلم‌های زیبایی چون <a href="http://www.imdb.com/title/tt0323120/" target="_blank">Loving Annabelle</a> و <a href="http://www.imdb.com/title/tt0388795/" target="_blank">Brokeback Mountain</a> در حمایت از همجنس‌باز‌ها ساخته می‌شود یا در فیلمی چون <a href="http://www.imdb.com/title/tt0123865/" target="_blank">Gia</a> زندگی یک مدل لزبین به تصویر کشیده می‌شود. بماند که اینجا هنوز دگرجنسگراها هم زندگی عادی خود را نمی‌توانند داشته باشند نمی‌گویم مردم عادی که در اکثر نقاط دنیا دیگر همجنس‌گراها را جزء مردم عادی به حساب می‌آورند.</p>
 ]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2007/08/09/akhlaghiate-gheire-ensani/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

