یادداشت‌های در ‘روزمره’ دسته:

بگو چه مرگته که دوباره می‌خونی؟

مرخصی عید نوروز هم تمام شد. دوباره از فردا باید ساعت ۴ صبح بیدار شوم و بروم پی خدمت‌کاری. چند ساعتی هست که این ویرایشگر وردپرس را رفرش می‌کنم تا درست لود شود و بتوانم بنویسم. بدبختی اینجاست که اینترنت درست و حسابی هم ندارم. تلفن اینجا به اسم دایی‌ام است و من برای اشتراک [...]

دیدگاه‌ها (۲)

۸۰۹۰

تا چند ساعت دیگر سال ۱۳۸۹ هم تمام خواهد شد، مثل همه‌ی این سال‌ها که اول فروردین آمده‌اند و آخر اسفند رفته‌اند و ما همیشه امید داشته‌ایم به اینکه سال نو سال خوبی و دلخوشی، سال آزادی باشد. چه تکرر غم‌انگیزی! سال ۸۹ قرار بود من به موسیقی نزدیک‌تر شوم، اما نشدم. در عوض به [...]

ارسال دیدگاه

از خواب می‌پرم، کابوس با منه

امروز وارد ششمین ماهی می‌شوم که زندگی‌ام دست خودم نیست، گاهی لازم است آدم چنین تبعیدهایی را تجربه کند. حالا کم‌کم با مفهوم آشخوری آشنا می‌شوم. جایی که نه سن و سال مهم است و نه درجه. مهم این است که کسانی هستند که زودتر از تو به این جزیره تبعید شدند و حق دارند [...]

دیدگاه‌ها (۷)

۸۸

سال ۸۸، برای همه‌ی ما، برای ایران، سال بدی بود. سالی که همه‌ی سیاهی‌ها خودشان را نشان دادند. اما جدای این سال بد بد، سال ۸۸ برای من خوبی‌ها و خوشی‌هایی داشت که به یادشان خواهم سپرد. برای من سال ۸۸ سال مهمی در زندگی‌ام بود. سال ۸۹، باید بهتر از امسال باشد، دست‌کم من [...]

دیدگاه‌ها (۷)

شروع یک رؤیای نو

بالاخره امروز به شش سال سختی کشیدن برای تحصیل رشته‌ی نادلخواهم، پایان دادم. انصراف دادن در مراحل پایانی گرفتن مدرک مهندسی حتی اگر مهندسی شیمی نساجی باشد به نظر شاید دیوانگی بیاید اما من آدم مهندس شدن نیستم، هر چه‌قدر هم که خانواده خواست، من نتوانستم. نخواستم ترانه‌سرای تحصیل‌کرده و مهندس باشم. من همین واژه‌سازی [...]

دیدگاه‌ها (۱۵)

خسته

شعر خسته است حوصله خسته است وبلاگ خسته است من خسته است سرم گیج می‌رود. تاریخ نوشتن این مطلب شده ۲۰۱۰/۰۱/۱۰ به نظرم جالب است. قرار بود دل تنگ نشود که شده است، اما دل لج‌باز است و سرسخت و بدبخت. قرار بود شعر طولانی‌ای بنویسم در ستایش چشم‌های آن دخترک فال‌فروش توی مترو که [...]

دیدگاه‌ها (۷)

رؤیاهاتُ رنگی بکِش

امروز راه من، وارد پنجمین سال حضورش در وبلاگستان می‌شود. با توجه به مشکلاتی که دامنه‌ی راه من دات کام داشت یعنی فیلتر بودن، از امروز وبلاگ راه من را بر روی این دامنه یعنی راه من دات نت می‌توانید بخوانید. دامنه‌ی قبلی با همه‌ی دوست‌داشتنی بودنش به خاطره‌ها پیوست. از دوستانی که لطف داشته‌اند [...]

دیدگاه‌ها (۹)

بی‌حوصله، بی‌رؤیا

بی‌حوصله که باشی برای نوشتن، هیچ موضوعی تو را ترغیب نمی‌کند که ویندوز لایو رایتر را باز کنی و زل بزنی به صفحه‌ی سفیدش. کم کم از بازی انگشتانت بر دکمه‌های صفحه‌کلید، متنی خلق شود که جرأت آن‌را داشته باشی تا گزینه‌ی پابلیش آن بالا را بزنی و برود بچسبد بر صفحه‌ی بی‌حوصله، بی‌مطلب جدید [...]

دیدگاه‌ها (۳)

به اندازه‌ی عمر همه‌ی گوزن‌ها

در این بلبشو یاد مسعود کیمیایی افتادم که بعد از سال‌ها از کاندیدایی حمایت رسمی کرده بود. بعد یاد گوزن‌ها افتادم و انقلاب ۵۷. به هوش کیمیایی نباید شک کرد. این اتفاقات درهم را که می‌بینم یاد آشفتگی عمدی رئیس مسعود کیمیایی می‌افتم، شاید فیلم رئیس دارد حقیقت پیدا می‌کند.

برچسب‌ها:

دیدگاه (۱)

چه خبر از من

راه من جاییه که توش احساس آرامش می‌کنم، گفته‌ام که وبلاگ‌نویسی نقطه‌ی پررنگی در زندگی من است اگر زندگی من مجموعه‌ی متناهی از نقاط باشد، حداکثر به تعداد انگشتان دست. این نقاط یعنی کارهای مثبتی که به گمان خودم از دستم برمی‌آید. نقطه‌ی پررنگ دیگر شعر و ترانه است، حتی اگر اجرا نشده باشد برای [...]

برچسب‌ها:

دیدگاه (۱)