<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
>

<channel>
	<title>راه من &#187; روزمره</title>
	<atom:link href="http://rah-e-man.net/category/daily/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://rah-e-man.net</link>
	<description>زندگیِ من همینه، عاشقی با واژه‌ی خیس</description>
	<lastBuildDate>Tue, 31 Jan 2012 18:41:46 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<copyright>2006-2007 </copyright>
	<managingEditor>foadsa@gmail.com (راه من)</managingEditor>
	<webMaster>foadsa@gmail.com (راه من)</webMaster>
	<ttl>1440</ttl>
	<image>
		<url>http://www.rah-e-man.com/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress.jpg</url>
		<title>راه من</title>
		<link>http://rah-e-man.net</link>
		<width>144</width>
		<height>144</height>
	</image>
	<itunes:subtitle></itunes:subtitle>
	<itunes:summary>تو فکر یک ترانه‌ام، از آرزوهای محال</itunes:summary>
	<itunes:keywords></itunes:keywords>
	<itunes:category text="Society &#38; Culture" />
	<itunes:author>راه من</itunes:author>
	<itunes:owner>
		<itunes:name>راه من</itunes:name>
		<itunes:email>foadsa@gmail.com</itunes:email>
	</itunes:owner>
	<itunes:block>no</itunes:block>
	<itunes:explicit>no</itunes:explicit>
	<itunes:image href="http://www.rah-e-man.com/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress_large.jpg" />
		<item>
		<title>ما اون‌قدی نیست که نبودیم &#8230;</title>
		<link>http://rah-e-man.net/2011/08/27/head-and-shoulders/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2011/08/27/head-and-shoulders/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 27 Aug 2011 18:41:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rah-e-man.net/?p=1709</guid>
		<description><![CDATA[چند تا داروخونه رو سر زدم، کچل اجباری‌ام اما نگران شده‌ام که بعد از خدمت موهام رو به حالت قبل نداشته باشم. با اون خاطره‌ای که حسین نوروزی تعریف کرده بود، گمون می‌کنم من کلن دیگر کچل بمونم٬ البته که همه‌ش وسواس بیخوده. به هر حال چند وقتی بود به خاطر اینکه مویی ندارم قید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چند تا داروخونه رو سر زدم، کچل اجباری‌ام اما نگران شده‌ام که بعد از خدمت موهام رو به حالت قبل نداشته باشم. با اون خاطره‌ای که حسین نوروزی تعریف کرده بود، گمون می‌کنم من کلن دیگر کچل بمونم٬ البته که همه‌ش وسواس بیخوده. به هر حال چند وقتی بود به خاطر اینکه مویی ندارم قید شامپوی هد اند شولدرز رو زده بودم. امروز که سراغشو گرفتم گویا دچار تحریم ملی شده. شنیده بودم که خیلی از مواد بهداشتی و آرایشی از بازار ایرانی رخت بربستن که برن اما خب اینجوری لمسش نکرده بودم. حالا با این مصیبت وارده چی کار بیاد کرد؟ کله‌م باید دنبال یه شامپوی جایگزین بگرده٬ در حالی که به شامپوی ذکر شده عادت کرده بوده یه زمونی. به قول داریوش ارجمند تو فیلم اعتراض٬ ما اون‌قدی نیست که نبودیم (حالا گیرم ۶ ماه یا ۱۲ سال) اما حرفا، جنسا، کارا، دغدغه‌ها، حتی اینترنت هم ملی داره می‌شه. به نظرتون تو این مملکتی که داریم، به جای شامپوی هد اند شولدرز سبز، از چه شامپویی می‌شه استفاده کرد که تحت لیسانس استکبار جهانی نباشه؟</p>
 ]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2011/08/27/head-and-shoulders/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک سال گذشت</title>
		<link>http://rah-e-man.net/2011/08/23/365/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2011/08/23/365/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 22 Aug 2011 21:43:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره]]></category>
		<category><![CDATA[شخصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rah-e-man.net/?p=1707</guid>
		<description><![CDATA[یه سال پیش همچین روزی، من داشتم اعزام می‌شدم به خدمت. استرس، دلشوره و دلتنگی حال و روز من شده بود. اما حالا رسیدم به اون چشم‌به‌هم زدنی که گفته شده بود، چشممو سرویس می‌کنه. سخت و آسون گذشت این ۳۶۵ روز که آسون گرفتم. این روزایی که گذشت اگه چیزی به من یاد داده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یه سال پیش همچین روزی، من داشتم اعزام می‌شدم به خدمت. استرس، دلشوره و دلتنگی حال و روز من شده بود. اما حالا رسیدم به اون چشم‌به‌هم زدنی که گفته شده بود، چشممو سرویس می‌کنه. سخت و آسون گذشت این ۳۶۵ روز که آسون گرفتم. این روزایی که گذشت اگه چیزی به من یاد داده باشه، اون دونستن قدر پدر و مادر و اتاق و خلوت خودمه و اینترنت. حالا افتادم توی سراشیبی، سراشیبی‌ای که به قول اصطلاحی خدمتی: نمی‌کِشه!<br />
کم‌کم باید فکر بعد از خدمت باشم، جایی که دیگه قرار نیست سربازی رو بتونم بهونه کنم و شونه از زیر مسئولیت خالی کنم، کاری که این روزا مرتب توی پادگانم دارم انجامش می‌دم یعنی پیچوندن. به مرحله‌ای از زندگی دارم می‌رسم که قابل پیچوندن نیست، که گریزی از این تقدیر نیست.<br />
فقط به این امید دارم پیش می‌رم که بتونم بیافتم تو مسیری که خودم طراحی کردم واسه آینده، و مهم‌تر از همه بیدار موندن تا خود صبح با توست و اینکه دیگه اجباری نیست واسه از خواب پریدن‌های کله‌ی سحر. همین که به‌زودی این بیداری‌های ساعت ۴ و ۵ صبح تموم میشه، خودش یه دنیا ارزش داره&#8230;</p>
 ]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2011/08/23/365/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>می‌کشمت قدیمیه، اما من می‌کشمت!</title>
		<link>http://rah-e-man.net/2011/07/01/ghadimi-vaar/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2011/07/01/ghadimi-vaar/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 01 Jul 2011 16:07:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rah-e-man.net/?p=1674</guid>
		<description><![CDATA[چند ساعتی‌ست صفحه‌ای به رویم باز کرده‌ام که بالایش نوشته است: راه من &#8211; نوشته‌ی تازه. اما حرف تازه‌ای نیست که نوشته شود. یک ماهی شده است که نوشته‌ی تازه‌ای نیست. در دورانی به سر می‌برم که لابد همه‌ی چیزها کهنه است. همه‌ی حساب‌ها، همه‌ی حرف‌ها، همه‌ی نوشته‌ها. قدیمی شده‌ام؟ شاید همین فردا بیایم و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چند ساعتی‌ست صفحه‌ای به رویم باز کرده‌ام که بالایش نوشته است: راه من &#8211; نوشته‌ی تازه. اما حرف تازه‌ای نیست که نوشته شود. یک ماهی شده است که نوشته‌ی تازه‌ای نیست. در دورانی به سر می‌برم که لابد همه‌ی چیزها کهنه است. همه‌ی حساب‌ها، همه‌ی حرف‌ها، همه‌ی نوشته‌ها. قدیمی شده‌ام؟ شاید همین فردا بیایم و حرف تازه‌ای برای نوشتن داشته باشم. اما همه‌ی تازه‌ها که نوشتنی نیست. هر تازه‌ای هم که نوشته شود، خواندنی نیست.<br />
قصد دارم جوری نوشته را تمام کنم که تصویر قیصر بر روی صقحه‌ی تلویزیون نقش می‌بنند در حالی که می‌خواند: واویلا لیلی، دوست دارم خیلی &#8230;<br />
انگار همه قدیمی‌اند.</p>
 ]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2011/07/01/ghadimi-vaar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طنز من کجاست؟</title>
		<link>http://rah-e-man.net/2011/05/19/where-is-my-tanz/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2011/05/19/where-is-my-tanz/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 May 2011 20:15:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزمره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rah-e-man.net/?p=1650</guid>
		<description><![CDATA[یک زمانی، دقیق‌تر اگر بخواهم بگویم می‌شود پیش از کودتا، چیزهایی می‌نوشتم که نامش را گذاشته بودم طنز که از وبلاگ من رفته.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یک زمانی، دقیق‌تر اگر بخواهم بگویم می‌شود پیش از کودتا، چیزهایی می‌نوشتم که نامش را گذاشته بودم طنز که از وبلاگ من رفته.</p>
 ]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2011/05/19/where-is-my-tanz/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>داستان دستگیره‌ها</title>
		<link>http://rah-e-man.net/2011/05/06/dastgire/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2011/05/06/dastgire/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 May 2011 20:40:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[روزمره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rah-e-man.net/?p=1646</guid>
		<description><![CDATA[دلم خواست یک تشکری بکنم از آن‌هایی که اون دستگیره‌های تبلیغاتی رو تو اتوبوسای بی‌آرتی و یا مترو نصب می‌کنن. اصلن همیشه برام این سؤال بوده که قضیه‌ی این دستگیره‌ها چیه؟ مثلن صبح به صبح یه سری آدم دست به آچار می‌شن و دستگیره‌هایی رو با تبلیغات جدید به اون میله‌ها آویزون می‌کنن یا چی؟ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دلم خواست یک تشکری بکنم از آن‌هایی که اون دستگیره‌های تبلیغاتی رو تو اتوبوسای بی‌آرتی و یا مترو نصب می‌کنن. اصلن همیشه برام این سؤال بوده که قضیه‌ی این دستگیره‌ها چیه؟ مثلن صبح به صبح یه سری آدم دست به آچار می‌شن و دستگیره‌هایی رو با تبلیغات جدید به اون میله‌ها آویزون می‌کنن یا چی؟ یکی از مزایای استفاده از مترو و بی‌آرتی به جای تاکسی همین لذت بردن از بعضی خلاقیت‌های موجوده.<br />
من لذت می‌برم از این قوطی‌های شامپوی گلرنگ که آن مدلی بسته‌بندی شده‌اند و مردم دست‌هایشان را به آن‌ها دخیل می‌بندند تا رسیدن به مقصد. جدیدن یک شامپویی تولید کرده‌اند به اسم مولتی‌ویتا که دو تا دستگیره دارد. یا شما دیده‌اید طرح تبلیغاتی ماکارونی مانا را؟ یک مشت ماکارونی از مدل‌های مختلف ریخته‌اند توی آن دستگیره‌ها. دلت می‌خواد آچار بیاورد و پیچ آن‌ها را باز کند و ماکارونی‌ها را ببرد خانه تا بفرستدشان توی شکمش.<br />
فک کن کتابت چاپ شود و آن‌قدر پول داشته باشی که بتوانی نسخه‌های تبلیغاتی کتاب را بفرستی توی آن دستگیره‌ها. باز هم تشکر می‌کنم از آن‌ها که این دستگیره‌ها را برای ما تدارک دیده‌اند تا ما به چیز دیگری آویزان نشویم.</p>
 ]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2011/05/06/dastgire/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

