یادداشتهای در ‘سینما’ دسته:
دستهبندی شده در سینما, من اناری میکنم دانه در مرداد.۰۲, ۱۳۸۹
+ محسن (پولاد کیمیایی): این جسارت نیست، اما قیمت طلا و رولکس و تریاک این روزا معلومه، قیمت این بچههاست که معلوم نیست. که اونش واسه شما مهم نیست. + سهند (بهرام رادان): اونا خیلی دوست دارن بدونن چقدر ازشون خوردی، اما اینجوری نمیان سراغت. سرتو با الماس عین شیشه میبرن. + فروزنده (لیلا حاتمی): [...]
دستهبندی شده در سینما در فروردین.۱۸, ۱۳۸۹
«محاکمه در خیابان» را دوست داشتم، چه بار اولی که در سینما دیدمش و چه بارهایی که در خانه. آدمهای محاکمه در خیابان هم مثل بقیهی فیلمهای کیمیایی شاعرند، مثل خود کیمیایی و من این شعربازی را که در محاکمه در خیابان است دوست دارم. دورهی تازهای در سینمای کیمیایی آغاز شده است که چند [...]
دستهبندی شده در سینما در آبان.۲۱, ۱۳۸۸
• پولاد شانس بزرگ من است. خیلی با استعداد است، کاملآ بچهی دانایی است، آن هم به این خاطر که در همان بچگیاش هم دنیا را گشته و هم آزار دیده. جایی نبوده که آنجا بماند و شکل آنجا را بگیرد. حالا فکر کنید که از فیلم «سرب» تا امروز فیلم بازی میکند. مگر چند [...]
دستهبندی شده در من اناری میکنم دانه در آذر.۱۵, ۱۳۸۷
قسمت اول رئیس + مرگ بد نیست، اما نه اینکه آدم قاطی زباله و فضولات بمیره. سیامک (پولاد کیمیایی) + اینا تا به سنگ قبرشون برسن، ده تا اسم عوض میکنن. اسم واسه چی میخوای؟ رضا (فرامرز قریبیان) + ببین! حتی اگه قد یه فضله دروغ بگی، برات صرف نداره. رضا جاوید (امین تارخ) + [...]
برچسبها:پولاد کیمیایی
دستهبندی شده در من اناری میکنم دانه در آبان.۱۸, ۱۳۸۷
+ دِ همین! عقلت کو؟ اینا آشغال نیست، حالا دیگه به اینا میگن طلا. مرد حسابی اینا پوله: شیشه، بطری، نایلون. میگن این نایلونا گاز داره، گازشم مرغوبه، همینا رو بفروشی میشه زمینو صاف کرد و یه چاردیواری زدی. یه تابلو که «بشارت، بشارت! به زودی در این مکان کارخونهی چی چیک احداث میشود» یه [...]
دستهبندی شده در سینما در آبان.۱۳, ۱۳۸۷
همیشه فکر میکنم مسعود کیمیایی وقتی فیلمنامهی قیصر را مینوشت به اینجا که رسید بهروز وثوقی رو نقاشی کرد: نه ننه. سه دفعه که آفتاب بیفته سر اون دیفال و سه دفعه که اذون مغربو بگن، همه یادشون میره که ما چی بودیم و واسه چی مردیم. این روزها روزهای دلهره است. نه اینکه شایعهی [...]
دستهبندی شده در سینما در خرداد.۱۸, ۱۳۸۷
ویدیویی که میبینید رو بعد از مدتها که از این نشست گذشته، من در گوشی موبایلم پیدا کردم. یادم نیست خودم این شاهکار رو خلق کردم یا دوستی با گوشی من این لحظه را به یادگار برداشته است. پیشاپیش از کیفیت بد صدا، تصویر و کلهم اجمعین ویدیو عذرخواهی میکنم، جو جلسه و شرایط حاکم [...]
دستهبندی شده در سینما, یک تکه نور در اسفند.۰۹, ۱۳۸۶
قضاوت سانسور دربارهی یک اثر هنری، اگر درست نباشد، نتیجهای ندارد جز آنکه یک جامعه را از یک اثر هنری، از یک نگاه متفاوت، از آگاهی محروم کند. من طرفدار هرج و مرج نیستم. دربارهی شغلسازان، هیاهوگران و غیرهنرمندان متظاهر به هنرمند بودن حرف نمیزنم. من میگویم یک هنرمند، با ذات هنرمندانهی خود، با کار [...]
دستهبندی شده در سینما در بهمن.۲۹, ۱۳۸۶
چه بنویسم که نه سیخ بسوزد و نه کباب. اصلآ از چه بنویسم؟ از قاچاق سنتوری بنویسم؟ از بانی این حرکت؟ از خود سنتوری بنویسم؟ از مهرجویی بنویسم؟ از هواداران سنتوری بنویسم؟ وای… نه آقای مهرجویی شما به پول سنتوری نیاز ندارید اما دیدن سیدی قاچاق سنتوری شرعآ حرام است؟ به عقل خودم شک کنم [...]
دستهبندی شده در سینما در آذر.۲۳, ۱۳۸۶
پنجشنبهی یک هفته پیش یعنی ۱۵ آذر ماه ۱۳۸۶ اتفاق بزرگی در دانشگاه آزاد اسلامی یزد افتاد. کیمیای سینمای ایران مسعود کیمیایی مهمان دانشجویان این دانشگاه بود تا یک نشست صمیمی سینمایی دوستداشتنی رقم بخورد. نشست با نمایش فیلم دندان مار آغاز شد. برای من که این فیلم را ندیده بودم جذابیت خاصی داشت اینکه [...]