یادداشت‌های در ‘سینما’ دسته:

من اناری می‌کنم دانه – سه: اسمش این نیست

+ محسن (پولاد کیمیایی): این جسارت نیست، اما قیمت طلا و رولکس و تریاک این روزا معلومه، قیمت این بچه‌هاست که معلوم نیست. که اونش واسه شما مهم نیست. + سهند (بهرام رادان): اونا خیلی دوست دارن بدونن چقدر ازشون خوردی، اما اینجوری نمیان سراغت. سرتو با الماس عین شیشه می‌برن. + فروزنده (لیلا حاتمی): [...]

ارسال دیدگاه

دست منو بگیر که پام، رو خون عشقم می‌سره

«محاکمه در خیابان» را دوست داشتم، چه بار اولی که در سینما دیدمش و چه بارهایی که در خانه. آدم‌های محاکمه در خیابان هم مثل بقیه‌ی فیلم‌های کیمیایی شاعرند، مثل خود کیمیایی و من این شعربازی را که در محاکمه در خیابان است دوست دارم. دوره‌ی تازه‌ای در سینمای کیمیایی آغاز شده است که چند [...]

دیدگاه‌ها (۲)

چون با هم رفیق بودیم، قرار بود که نابغه باشیم

• پولاد شانس بزرگ من است. خیلی با استعداد است، کاملآ بچه‌ی دانایی است، آن هم به این خاطر که در همان بچگی‌اش هم دنیا را گشته و هم آزار دیده. جایی نبوده که آن‌جا بماند و شکل آن‌جا را بگیرد. حالا فکر کنید که از فیلم «سرب» تا امروز فیلم بازی می‌کند. مگر چند [...]

دیدگاه‌ها (۲)

من اناری می‌کنم دانه – دو: یه نفس گرگ، می‌ارزه به زندگی صد تا شغال

قسمت اول رئیس + مرگ بد نیست، اما نه اینکه آدم قاطی زباله و فضولات بمیره. سیامک (پولاد کیمیایی) + اینا تا به سنگ قبرشون برسن، ده تا اسم عوض می‌کنن. اسم واسه چی می‌خوای؟ رضا (فرامرز قریبیان) + ببین! حتی اگه قد یه فضله دروغ بگی، برات صرف نداره. رضا جاوید (امین تارخ) + [...]

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها (۲)

من اناری می‌کنم دانه – یک: چرا گوله، چرا چاقو نه؟

+ دِ همین! عقلت کو؟ اینا آشغال نیست، حالا دیگه به اینا می‌گن طلا. مرد حسابی اینا پوله: شیشه، بطری، نایلون. می‌گن این نایلونا گاز داره، گازشم مرغوبه، همینا رو بفروشی می‌شه زمینو صاف کرد و یه چاردیواری زدی. یه تابلو که «بشارت، بشارت! به زودی در این مکان کارخونه‌ی چی چیک احداث می‌شود» یه [...]

دیدگاه‌ها (۷)

لعنت به آفتابی که سه دفعه بیفته سر این دیفال

همیشه فکر می‌کنم مسعود کیمیایی وقتی فیلم‌نامه‌ی قیصر را می‌نوشت به اینجا که رسید بهروز وثوقی رو نقاشی کرد: نه ننه. سه دفعه که آفتاب بیفته سر اون دیفال و سه دفعه که اذون مغربو بگن، همه یادشون می‌ره که ما چی بودیم و واسه چی مردیم. این روزها روزهای دلهره است. نه اینکه شایعه‌ی [...]

دیدگاه (۱)

ویدیو: مسعود کیمیایی در دانشگاه آزاد یزد

ویدیویی که می‌بینید رو بعد از مدت‌ها که از این نشست گذشته، من در گوشی موبایلم پیدا کردم. یادم نیست خودم این شاهکار رو خلق کردم یا دوستی با گوشی من این لحظه را به یادگار برداشته است. پیشاپیش از کیفیت بد صدا، تصویر و کلهم اجمعین ویدیو عذرخواهی می‌کنم، جو جلسه و شرایط حاکم [...]

دیدگاه‌ها (۵)

قضاوت غلط سانسور

قضاوت سانسور درباره‌ی یک اثر هنری، اگر درست نباشد، نتیجه‌ای ندارد جز آنکه یک جامعه را از یک اثر هنری، از یک نگاه متفاوت، از آگاهی محروم کند. من طرفدار هرج و مرج نیستم. درباره‌ی شغل‌سازان، هیاهوگران و غیرهنرمندان متظاهر به هنرمند بودن حرف نمی‌زنم. من می‌گویم یک هنرمند، با ذات هنرمندانه‌ی خود، با کار [...]

دیدگاه‌ها (۴)

ما همه دزدیم

چه بنویسم که نه سیخ بسوزد و نه کباب. اصلآ از چه بنویسم؟ از قاچاق سنتوری بنویسم؟ از بانی این حرکت؟ از خود سنتوری بنویسم؟ از مهرجویی بنویسم؟ از هواداران سنتوری بنویسم؟ وای… نه آقای مهرجویی شما به پول سنتوری نیاز ندارید اما دیدن سی‌دی قاچاق سنتوری شرعآ حرام است؟ به عقل خودم شک کنم [...]

دیدگاه‌ها (۸)

در کدام فرهنگ، محدودیت خلاقیت می‌آورد؟

پنج‌شنبه‌ی یک هفته پیش یعنی ۱۵ آذر ماه ۱۳۸۶ اتفاق بزرگی در دانشگاه آزاد اسلامی یزد افتاد. کیمیای سینمای ایران مسعود کیمیایی مهمان دانشجویان این دانشگاه بود تا یک نشست صمیمی سینمایی دوست‌داشتنی رقم بخورد. نشست با نمایش فیلم دندان مار آغاز شد. برای من که این فیلم را ندیده بودم جذابیت خاصی داشت اینکه [...]

دیدگاه‌ها (۴)