<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
		xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
>

<channel>
	<title>راه من &#187; کتاب</title>
	<atom:link href="http://rah-e-man.net/category/book/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://rah-e-man.net</link>
	<description>زندگیِ من همینه، عاشقی با واژه‌ی خیس</description>
	<lastBuildDate>Wed, 16 May 2012 13:17:05 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
	<copyright>2006-2007 </copyright>
	<managingEditor>foadsa@gmail.com (راه من)</managingEditor>
	<webMaster>foadsa@gmail.com (راه من)</webMaster>
	<ttl>1440</ttl>
	<image>
		<url>http://www.rah-e-man.com/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress.jpg</url>
		<title>راه من</title>
		<link>http://rah-e-man.net</link>
		<width>144</width>
		<height>144</height>
	</image>
	<itunes:subtitle></itunes:subtitle>
	<itunes:summary>تو فکر یک ترانه‌ام، از آرزوهای محال</itunes:summary>
	<itunes:keywords></itunes:keywords>
	<itunes:category text="Society &#38; Culture" />
	<itunes:author>راه من</itunes:author>
	<itunes:owner>
		<itunes:name>راه من</itunes:name>
		<itunes:email>foadsa@gmail.com</itunes:email>
	</itunes:owner>
	<itunes:block>no</itunes:block>
	<itunes:explicit>no</itunes:explicit>
	<itunes:image href="http://www.rah-e-man.com/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress_large.jpg" />
		<item>
		<title>زندگی جدید من و شما</title>
		<link>http://rah-e-man.net/2012/05/11/daani/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2012/05/11/daani/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 May 2012 12:37:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rah-e-man.net/?p=1827</guid>
		<description><![CDATA[نزدیکِ فصلِ زمستان جناب دایناسور برای رئیس موزه نامه نوشت و از او خواست بازنشسته‌اش کند. سال‌های سال بود که همه‌ی دوستانِ دایناسور مُرده بودند و فقط او زنده مانده بود. دایناسور می‌ترسید اگر زندگی‌اش را همین‌طوری ادامه بدهد تا چند سالِ دیگر به موجودی خنگ و خونسرد تبدیل شود. و البته، ترس دیگری هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignleft" title="زندگی جدید جناب دایناسور" src="http://rah-e-man.net/wp-content/uploads/2012/05/daani.jpg" alt="" width="160" height="216" /></p>
<p><a title="جناب دایناسور، خانوم یونا و دیگران" href="http://fourstar.ws/1391/02/11/room-experience-7/" target="_blank"><strong>نزدیکِ فصلِ زمستان جناب دایناسور برای رئیس موزه نامه نوشت و از او خواست بازنشسته‌اش کند. سال‌های سال بود که همه‌ی دوستانِ دایناسور مُرده بودند و فقط او زنده مانده بود. دایناسور می‌ترسید اگر زندگی‌اش را همین‌طوری ادامه بدهد تا چند سالِ دیگر به موجودی خنگ و خونسرد تبدیل شود. و البته، ترس دیگری هم در میان بود جناب دایناسور با نود و پنج سال عمر، پنج ‌متر قد و چهل تُن وزن می‌ترسید که بمیرد و نسلِ دایناسورهای روی زمین منقرض شود. برای همین بود که او هر روز تازه‌ترین مقاله‌های پزشکی و روان‌پزشکی را می‌خواند و به دنبال راه‌هایی بود که بتواند بیش‌تر زندگی کند.</strong><strong>نزدیکِ فصلِ زمستان جناب دایناسور برای رئیس موزه نامه نوشت و از او خواست بازنشسته‌اش کند. سال‌های سال بود که همه‌ی دوستانِ دایناسور مُرده بودند و فقط او زنده مانده بود. دایناسور می‌ترسید اگر زندگی‌اش را همین‌طوری ادامه بدهد تا چند سالِ دیگر به موجودی خنگ و خونسرد تبدیل شود. و البته، ترس دیگری هم در میان بود جناب دایناسور با نود و پنج سال عمر، پنج ‌متر قد و چهل تُن وزن می‌ترسید که بمیرد و نسلِ دایناسورهای روی زمین منقرض شود. برای همین بود که او هر روز تازه‌ترین مقاله‌های پزشکی و روان‌پزشکی را می‌خواند و به دنبال راه‌هایی بود که بتواند بیش‌تر زندگی کند.</strong></a></p>
<p>روی جلد این کتاب نوشته است، رمان کودک. اما خانم مسنی در نمایشگاه می‌گفت، این کتاب واسه دبیرستانی‌ها هم خوبه، چرا نوشته روش رمان کودک؟ من اما با این سن و سال که بهش می‌گویند سن و سال جوانی، این داستان کودکانه را دوست داشتم. حالا یا من با کودک درونم هم‌پیمانم یا اینکه این رمان می‌تواند برای همه‌ی سن‌ها دوست‌داشتنی باشد. در هر صورت به شما پیشنهاد می‌کنم آن‌را بخوانید، وقت زیادی هم از شما نخواهد گرفت و مطمئنن دوستش خواهید داشت. پس در لیست خریدتان یادداشت کنید:</p>
<p><strong>زندگی جدید جناب دایناسور</strong><br />
نویسنده: ربابه میرغیاثی<br />
انتشارات: چکه و شهر قلم</p>
 ]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2012/05/11/daani/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تموم قصه یعنی این</title>
		<link>http://rah-e-man.net/2011/09/19/sooe-zan/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2011/09/19/sooe-zan/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Sep 2011 18:43:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[یک تکه نور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rah-e-man.net/?p=1727</guid>
		<description><![CDATA[باید مبارزه کنیم تا آزادی برای همه یکسان بشود، تا هیچ‌کس مجبور نشود در برابر دیگران از آزادی خودش شرمنده باشد! - سوءظن / فریدریش دورنمات]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>باید مبارزه کنیم تا آزادی برای همه یکسان بشود، تا هیچ‌کس مجبور نشود در برابر دیگران از آزادی خودش شرمنده باشد!</p>
<p>- سوءظن / فریدریش دورنمات</p>
 ]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2011/09/19/sooe-zan/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نه برف آمد نه ثریا</title>
		<link>http://rah-e-man.net/2011/03/21/na-barf-amad-na-soraya/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2011/03/21/na-barf-amad-na-soraya/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 Mar 2011 19:03:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[یک تکه نور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rah-e-man.net/?p=1570</guid>
		<description><![CDATA[«خیلی فاصله هست بین اینکه وقتی وارد خونه می‌شی چراغ خونه رو خودت روشن کنی یا چراغ خونه روشن باشه. تو نمی‌دونی این فاصله یعنی چی!» مسعود کیمیایی]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>«خیلی فاصله هست بین اینکه وقتی وارد خونه می‌شی چراغ خونه رو خودت روشن کنی یا چراغ خونه روشن باشه. تو نمی‌دونی این فاصله یعنی چی!»</p>
<p>مسعود کیمیایی</p>
 ]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2011/03/21/na-barf-amad-na-soraya/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انفجار افتخار</title>
		<link>http://rah-e-man.net/2010/07/28/adamkoshe-koor-2/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2010/07/28/adamkoshe-koor-2/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 22:32:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[یک تکه نور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rah-e-man.net/?p=1452</guid>
		<description><![CDATA[ارکستر مدرسه سازهایش را کوک کرد و بعد همه‌ی ما سرود ملی کانادا را خواندیم. سرودی که از بس کلماتش را تغییر می‌دهند اصلآ به گوشم آشنا نیست. این روزها بعضی از کلمات سرود به زبان فرانسه است، که یک وقتی کسی حتی به گوشش نخورده بود. پس از احساس افتخار نسبت به سرودی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ارکستر مدرسه سازهایش را کوک کرد و بعد همه‌ی ما سرود ملی کانادا را خواندیم. سرودی که از بس کلماتش را تغییر می‌دهند اصلآ به گوشم آشنا نیست. این روزها بعضی از کلمات سرود به زبان فرانسه است، که یک وقتی کسی حتی به گوشش نخورده بود. پس از احساس افتخار نسبت به سرودی که بعضی از ما نمی‌توانیم کلماتش را تلفظ کنیم، سر جایمان نشستیم.</p>
<p><a href="http://www.adinebook.com/gp/product/964311385X/ref=sr_1_1000_1/653-5132822-4292440" target="_blank">آدمکش کور</a> / مارگارت اتوود / شهین آسایش / ققنوس</p>
 ]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2010/07/28/adamkoshe-koor-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هوم؟</title>
		<link>http://rah-e-man.net/2010/07/27/adamkoshe-koor/</link>
		<comments>http://rah-e-man.net/2010/07/27/adamkoshe-koor/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 19:35:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>foadsa</dc:creator>
				<category><![CDATA[یک تکه نور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://rah-e-man.net/?p=1447</guid>
		<description><![CDATA[رنی می‌گفت: باید برای هر چیز کوچکی شکرگزار باشید. لورا می‌پرسید: چه چیز کوچکی؟ آدمکش کور / مارگارت اتوود / شهین آسایش / ققنوس]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>رنی می‌گفت: باید برای هر چیز کوچکی شکرگزار باشید. لورا می‌پرسید: چه چیز کوچکی؟</p>
<p><a href="http://www.adinebook.com/gp/product/964311385X/ref=sr_1_1000_1/653-5132822-4292440" target="_blank">آدمکش کور</a> / مارگارت اتوود / شهین آسایش / ققنوس</p>
 ]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://rah-e-man.net/2010/07/27/adamkoshe-koor/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

