برای سمیه توحیدلو
دستهبندی شده در شعر, وبلاگستان در شهریور.۲۵, ۱۳۹۰
غریبه دشمن ِ تو نیست رمال ِ بیدل دشمنه وقتی که شلاق میزنه این خودشه که … میشکنه – شهیار قنبری
دستهبندی شده در شعر, وبلاگستان در شهریور.۲۵, ۱۳۹۰
غریبه دشمن ِ تو نیست رمال ِ بیدل دشمنه وقتی که شلاق میزنه این خودشه که … میشکنه – شهیار قنبری
دستهبندی شده در طنز, وبلاگستان در آبان.۱۹, ۱۳۸۸
نمیدانم اولین بار کدام دانشمند از عبارت «مملکته داریم؟» در جملهای که به نظرش کمبود و نقصهای مملکتش را بیان میکرد استفاده کرد. اما من مدتها بود هوس کرده بودم یک وبلاگ مینیمال عامه و خاصهپسند، تاسیس کنم. آنهم نه یک وبلاگ گروهی، میخواستم مینیمالنویسی را به صورت ناشناس و مستقل از راه من هم [...]
دستهبندی شده در روزمره, وبلاگستان در مهر.۲۵, ۱۳۸۸
امروز راه من، وارد پنجمین سال حضورش در وبلاگستان میشود. با توجه به مشکلاتی که دامنهی راه من دات کام داشت یعنی فیلتر بودن، از امروز وبلاگ راه من را بر روی این دامنه یعنی راه من دات نت میتوانید بخوانید. دامنهی قبلی با همهی دوستداشتنی بودنش به خاطرهها پیوست. از دوستانی که لطف داشتهاند [...]
دستهبندی شده در انتخابات ۸۸, سیاست, وبلاگستان در تیر.۰۵, ۱۳۸۸
بیانیهی جمعی از وبلاگنویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن ۱) ما، گروهی از وبلاگنویسان ایرانی، برخوردهای خشونتآمیز و سرکوبگرانهی حکومت ایران در مواجهه با راهپیماییها و گردهمآییهای مسالمتآمیز و بهحق مردم ایران را به شدت محکوم میکنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی میخواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی [...]
دستهبندی شده در ساماندهی, طنز, وبلاگستان در فروردین.۲۰, ۱۳۸۸
نامهای که شروع به نوشتنش کردهام مخاطب خاصی ندارد، حالا اگر خواستید آنرا به فیلترفسکی حواله بدهید، یا اینکه خودش اومد از اینورا گذری و از میزان فیلتر ما گرفت خبری به من ربطی ندارد. اصلآ نمیدانم چه میخواهم بنویسم. به فیلتر بودن یا نبودن وبلاگم هم ربطی ندارد، چون من میتوانم وبلاگم را ببینم [...]
دستهبندی شده در طنز, وبلاگستان در اسفند.۲۱, ۱۳۸۷
آن ساکت اصفهانی، آن متعصب نصف جهانی، آن تارانتینوی وطنی، آن مخالف تربیت بدنی، آن عالیجناب زردپوش، آن دیوانهی جیم جارموش، آن حافظهی ماندگار، آن پادکستها را طلایهدار، آن صاحب فید روی فیدبرنر، که سر این مسأله خورده جر، آن ویبرهی بیناموس، آن عضو شده در ک.گ.ب و مافیای روس، سیدنا و مولانا مصلحیالدین احسان [...]
دستهبندی شده در اجتماعی, سیاست, وبلاگستان در دی.۲۰, ۱۳۸۷
سلام مسیح جان، اول دلم میخواست یک جور دیگری بنویسم، مثلآ بنویسم «برو نامه رو بده بابات بخونه، یه چیزی تو مایههای بگو بزرگترت بیاد». اما بعد درک کردم که حالگیری عظیمیست هر چند همین مقدمه نوشتن من هم خود به نوعی حالگیری بدتریست. ولی سعی کن این نامه را خودت بخوانی و دور از [...]
دستهبندی شده در وبلاگستان در آذر.۰۷, ۱۳۸۷
پس از منتشر شدن ایمیل ویولت تصمیم داشتم فقط یک پینوشت کوچک به پست آخر اضافه کنم. با پدرام صحبت کردم و تصمیم گرفتیم پستی مشترک بنویسیم و این قضیه رو تموم کنیم: همیشه برای صادق عزیز احترام زیادی قائل بودیم. در مورد قضیهای که این چند روز درباره مسابقه دویچه وله پیش آمد صادق [...]
دستهبندی شده در وبلاگستان در آذر.۰۶, ۱۳۸۷
انتخاب پادکست آق فری و شرکا با تجربهی کوتاهمدتی که در وبلاگستان داشت به عنوان یکی از کاندیداهای مسابقهی دویچه وله، برای من به عنوان یکی از اعضای پادکست و بقیهی دوستانم یک سرگرمی بود. یک سرگرمی برای اینکه وبلاگستان شادتری را بسازیم و اینجا کمی شیطنت کنیم. اما قصه، قصهی من و شرکا نیست. [...]
دستهبندی شده در ترانه, روزمره, شخصی, شعر من, وبلاگستان در آبان.۲۰, ۱۳۸۷
اول از طرف بریر، و بعدتر از طرف صادق جم و میلاد به نامرئی شدن دعوت شدم. تاخیرم دلیل داشت و دلیلش هم این بود که میخواستم مثل آرزوهای محال، ترانهای بنویسم و پادکستش کنم اما سخت شدن نوشتن ترانه از یک سو، سرد شدن بازی از سوی دیگر و نیز سرماخوردگیای که به سراغم [...]