یادداشت‌های در ‘عارفانه’ دسته:

روح خدایی که روح نداشت

آن‌قدر نامش را با قداست تکرار کردند که کم کم باورشان شد، خدا روح دارد. بعدها خیال کردند خدا روح خودش را قاب کرده است و ماه را بر دیوار آسمان کوبیده است. جالب بود، آن‌ها روح خدا را تشییع کردند و به زیر خاک فرستادند. بر مزار روحی که برای خدا تصور کرده بودند [...]

دیدگاه‌ها (۳)

مثل خوره تو تن من، جهنم!

راست گفته‌اند جهنم وعده داده شده. مشکل اینجاست که نتوانستند خدا را راضی کنند تا با آن‌ها هم‌دست شود. بعدتر آن‌ها وقتی دیدند نمی‌توانند آن جهنمی را که دوست دارند، در زمین‌های مجاور بهشت که به نام جهنم سند خورده بود بسازند، دست به کار شدند. اعتقاد داشتند خداوند آن‌طور که باید جهنم را ساخته [...]

دیدگاه (۱)

با تو می‌شد یه جور دیگه سر کرد

شما به عقایدشان احترام بگذار خب؟ حرمت عزادار را نگه دار. شبی در زیارت عاشورا اشک‌هایشان را همراه باش. از اینکه فریاد و فغان را کوچه به کوچه و بدون در نظر گرفتن حال و روز اهالی خانه‌ها بر گوش‌ها می‌چکانند، دلگیر نشو. لباس مشکی‌ات را بپوش، نه اینکه اعتقادت این باشد، تنها برای اینکه [...]

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها (۳)

شد هویدا کفر من، حاشا و کلا

اگه دین رو به عنوان یکی از وجوه علوم انسانی در نظر بگیریم، یعنی باور داشته باشیم که دین یک علمه که رشته‌های زیادی برای تحصیل داره. می‌شه خیلی راحت‌تر با متدینین که در رشته‌های مختلف دین تحصیل کردند کنار اومد. مرجع تقلید هر دینی رو می‌تونیم مثل یک هنرمند یا استاد یا دانشمند یا [...]

دیدگاه‌ها (۲)