یادداشتهای در ‘خدمتنوشت’ دسته:
دستهبندی شده در خدمتنوشت در اسفند.۰۱, ۱۳۹۰
تموم شد. دقیقن ۱۸ ماه خدمت سربازی امروز تموم شد. امشب، اولین شب آرامش منه. یه دوران اجباری دیگه هم به آخرش رسید تو روزگار من. هنوز باورم نمیشه که برگهی رهایی از خدمت رو همین چند ساعت پیش بهم دادن. هیشکی باورش نمیشه. انگاری که معجزه شده. اول از همه زنگ زدم به مامان، [...]
دستهبندی شده در خدمتنوشت در بهمن.۳۰, ۱۳۹۰
باورش سخته ولی دیروز امریهی ترخیص در دستانم بود. تاریخ رهایی از خدمت را نوشته اول اسفند ۱۳۹۰. به اعتقاد من این روز یومالله است. با همهی سختی و آسونیش بالاخره داره تموم میشه. امروز میرم و باقی امضاهای تسویهحساب رو میگیرم و اگه اتفاق خاصی نیفته، اول اسفند برگهی رهایی از خدمت {…} سربازی [...]
دستهبندی شده در خدمتنوشت در بهمن.۱۱, ۱۳۹۰
انگار همین دیروز بود، انگار نه انگار. حالا من در مرخصی پایاندورهی خدمت سربازیای هستم که یک سال و پنج ماه و ۱۱ روزش گذشته و مانده ۱۹ روز که ۱۶ روزش مرخصیست و میماند دو سه روز در انتها برای تسویه حساب با اجباری که قرار است از زندگی من بیرون برود. اتفاقهای عجیبی [...]
دستهبندی شده در خدمتنوشت در آذر.۰۲, ۱۳۹۰
از امروز تا ۹۰ روز دیگه. باورم نمیشه که ۴۵۵ روز گذشته، همین!
دستهبندی شده در خدمتنوشت در آبان.۰۵, ۱۳۹۰
بهش میگن همبرجی. همبرجی یعنی کسی که تو یه ماه مشترک با تو به خدمت اعزام شده. مثلن اگر من ماه شهریور سال ۸۹ به خدمت اعزام شدم، اونایی که تو ماه شهریور ۸۹ به خدمت اعزام شدهاند میشوند همبرجی من. حالا اگر این همبرجی را در یک دورهی تخصصی کد، تقریبن هر روز دیده [...]
دستهبندی شده در خدمتنوشت در آبان.۰۱, ۱۳۹۰
من قرار بود نویسندهی خوبی باشم. یعنی از همان بدو تولد این قرار برقرار بود. روزی که خواستند شناسنامهام را صادر کنند هر چه کردند که بنویسند محل تولد فلان، شد رمان. زبان که باز کردم تا بگویم «عر» اولین داستان کوتاهم را نوشتم. دستم را گرفتند و هر جا که بردند و نشاندند گفتند: [...]
دستهبندی شده در خدمتنوشت در مهر.۰۷, ۱۳۹۰
ظهر، سر سفره: من: خدمت همیشه اینجوری بود خوب بودا، آدم ظهر ساعت ۲ ناهارو تو خونه میخورد. ا: اونجوری هم بود، میگفتی چی میشد خدمت همینجا رو پشتبوم خونه بود!
دستهبندی شده در خدمتنوشت در اردیبهشت.۳۱, ۱۳۹۰
اعزامی: ۱۳۸۹/۶/۱ نگارش: ۱۳۹۰/۲/۳۱ ترخیص: ۱۳۹۰/۱۲/۱ بدون محاسبهی وقت تلف شده یا همون اضافه خدمت.
دستهبندی شده در خدمتنوشت در اردیبهشت.۳۱, ۱۳۹۰
ظهر، اتومبیل، داخلی: ن: هوا خیلی گرمه! م: آره، من حاضرم به جای ۲۵۰۰، سه تومن کرایه بدم ولی کولرشو روشن کنه. من: منم حاضرم به جای ۲۵۰۰، هزار تومن بدم بخاریشو روشن کنه.