آن‌ها که وقتی تو می‌شکنی و زمین می‌خوری خوشحال می‌شوند، عاشق نبوده‌اند. عاشق چون تویی نبوده‌اند. آن‌ها همیشه حسرت نداشتن یکی مثل تو را در تاریخ هنر و فوتبالشان خورده‌اند. آری، می‌گویم هنر چون از وقتی هنرمندی به اسم تو زاده شد، برای طرفداران آلبیسلسته فوتبال تبدیل به هنر شد. دریغا که زمین سبز این رشته‌ی هنری، دیگر هنرمندی مثل تو را بر خود نخواهد دید، چون تو یگانه‌ای. اولین و آخرین، تنهاترین.
دیه‌گو آرماندو مارادونای بزرگ، باید عاشق تو بود تا بتوان تو را فهمید. ما با هر فریاد شادی تو، فریاد شادی می‌کشیم و با دیدن اشک‌هایت خواهیم گریست تا ابد. ما با هم، همیشه با تو پیروز شده‌ایم و با تو شکست خورده‌ایم. به اوج افتخار رسیده‌ایم و گاه به ته دره سقوط کرده‌ایم. برای همین است که هیچ‌کس مثل ما نمی‌تواند فوتبال را ترجمه کند، فوتبال یعنی مارادونا. همین یعنی لذت فوتبال. برای همین است که همه می‌خواهند مارادونا داشته باشند، همه برای ستاره‌های فوتبالشان اسم و لقب می‌سازند تا شاید لذت داشتن مارادونا را درک کنند، اما هیچ‌وقت به این آرزو نخواهند رسید چون تو تنها هنرمند این مکتبی، یگانه خدای مذهبی به نام فوتبال. بقیه همه پیروان مذهب تو اند، زیرمجموعه‌ی هنر فوتبال.
این روزها با تو روزهای سختی را گذرانده‌ایم، بعد از فاجعه‌ی کیپ‌تاون در مقابل آلمان، با تو بغض کرده‌ایم. انگار همه با هم زیر مشت‌های محمدعلی له شده‌ایم. اما مگر نه اینکه این‌هم جزئی از لذت فوتبال است. بگذار بقیه هر چه می‌خواهند و می‌توانند قهرمان شوند، آن‌ها هیچ‌وقت مارادونایی نخواهند داشت و رؤیاهایشان هیچ‌گاه به حقیقت نخواهد پیوست.
ببین مردم آرژانتین چگونه از تو و شاگردانت بعد از آن فاجعه استقبال کرده‌اند. این یعنی ما از فوتبالی که هنوز تو در آن حضور داری لذت می‌بریم، دیه‌گوی دوست‌داشتنی، با ما بمان که تو را می‌پرستیم.