تهران، خیلی وقته …
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در بهمن ۲۸م، ۱۳۸۸، ۱:۴۸ ب.ظ
تهران، خیلی وقته که دیگه بزرگ شده
سیگار میکشه، خیلی وقته سیگار مُده
خیابونا بیپیادهرو ساخته میشه
لباسشخصی هم داره، باریش و بیریشه
تهران، خیلی وقته که دیگه پایتخت نیست
دنیا حساب میشه، خیالش که سخت نیست
خیلی وقته روزنامه دیگه چاپ نمیشه
فندک داری؟ سؤال ِ هر روز وُ همیشه
تهران، خیلی وقته که آزادی نداره
جاشُ میلاد گرفته، برج ِ بیقواره
کسی بچهدار نمیشه جاش ماشین دارن
مسافرکشی میکنن بس که بیکارن
تهران، خیلی وقته که دیگه شعر نمیگه
یکی پیدا شده که هی شِرّ وُ ور میگه
آسفالتا رو کندن، رو زمین خون کشیدن
کوچههای خاکی هم وای! بوی خون میدن
تهران، خیلی وقته که دیگه بزرگ شده
اشک در میآره آخه، اشکآورم مُده …
بامداد چهارشنبه ۲۸ بهمنماه ۱۳۸۸ خورشیدی، شبهترانهی «تهران، خیلی وقته …» در یزد زاده شد. بدون ویرایش و بدون روتوش تقدیم میشود به شما.





بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۲:۰۷ ب.ظ
قصهی لطفت زیاده، بیبهونه و بیمنّت. منام که موندم توی بسمالله حمدش …
پاسخ به این نظر
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۴:۴۶ ب.ظ
عالی بود :)
پاسخ به این نظر
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۴:۴۶ ب.ظ
اما دلم گرفت از این تهران…
پاسخ به این نظر
بهمن ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۴:۵۲ ب.ظ
زیبا بود و خوندنی.سلام
پاسخ به این نظر