دستهبندی شده در ترانهبازی, صدا، صدای قدغن در دی ۴م، ۱۳۸۸، ۸:۰۰ ب.ظ
در شب ِ یلدایی ِ تو صاحب ِ روز میشوم
به نیّتِ شعرهایی که هنوز نگفتی، حرفی را مینویسم که انگشتِ اشارهاش به سمتِ روزی رفته باشد که من ابر شدم. فروردینِ هماین سالِ سخت و سیاه بود. تو رنگی از بوسه بر لبام نشاندی و به کویر دلام آب دادی و ….
از کنارِ روزهایی که بی تو نمیگذرد …
پاسخ به این نظر
نام لازم
پستالکترونیک (نمایش داده نمیشود) required
وبسایت
Enter your email address
Delivered by FeedBurner
دی ۵م, ۱۳۸۸ در ۸:۲۷ ب.ظ
به نیّتِ شعرهایی که هنوز نگفتی، حرفی را مینویسم که انگشتِ اشارهاش به سمتِ روزی رفته باشد که من ابر شدم. فروردینِ هماین سالِ سخت و سیاه بود. تو رنگی از بوسه بر لبام نشاندی و به کویر دلام آب دادی و ….
از کنارِ روزهایی که بی تو نمیگذرد …
پاسخ به این نظر