آن‌قدر نامش را با قداست تکرار کردند که کم کم باورشان شد، خدا روح دارد. بعدها خیال کردند خدا روح خودش را قاب کرده است و ماه را بر دیوار آسمان کوبیده است. جالب بود، آن‌ها روح خدا را تشییع کردند و به زیر خاک فرستادند. بر مزار روحی که برای خدا تصور کرده بودند قصر باشکوهی ساختند و گویی که روح خدا، توانایی این را هم داشت که انسان باشد و پیامبر و حتی امام‌زاده. گذشت و گذشت تا برای باقی ماندن تقدس روحی که ساخته بودند از خدا، مجبور شدند عکسش را از قاب ماه خارج کنند و پاره کنند. به تکثیر روح خدا اعتقاد پیدا کرده بودند. غافل از اینکه خدا چنان به روح داشتن آدم‌ها حسادت می‌ورزید که عزرائیل را فرمان داده بود تا آنچه را خود نداشت از آدمیان نیز بگیرد. و ماه، و ماه هم چنان زیبا بود خالی از اشک و لبخند.