شماها که نبودین یا شما یادتون نمیآد
دستهبندی شده در اجتماعی, ادبیات, سیاست در آذر ۱۸م، ۱۳۸۸، ۴:۲۲ ب.ظ
خیلی دوست داشتم در خط مقدم بودم که نبودم، در خط مقدم اعتراضات روزهای داغ سال ۱۳۸۸ روزهایی که دههی شصتیها قد کشیدند و مایهی افتخار شدند. من به همهی ما، به همهی حضورمان احترام میگذارم و افتخار میکنم.
همیشه پای صحبتهای بزرگترها که مینشینم و مینشینید، از روزهای پراتفاق دوران نوجوانی و جوانیشان که تعریف میکنند با لفظ «شماها که نبودین» و یا «شما یادتون نمیآد» شروع به حماسهسازی میکنند. گاهی آرزو میکنم کاش کتابی بود با عنوان «شماها که نبودین» یا «شما یادتون نمیآد» که همهی این خاطرات را در بر میگرفت و اینقدر پراکنده و گم نبود. چند جلد کتاب پرارزش و پر از روایتهای تاریخی دوستداشتنی و پرافتخار.
حالا، این روزها و ماهها که گذشته است پر بوده از این اتفاقات. اتفاقاتی که خط مقدمیهای ما آنها را با تمام وجود لمس کردهاند.
وقت آن رسیده که این روایتها را با راویهای مختلف در وبلاگی به یادگار بنویسیم، که در آینده حسرت وجود نداشتن کتابی با عنوان «شماها که نبودین» را نخوریم. فکر میکنم اتفاق مهم و معتبری خواهد شد این وبلاگ و این کتاب. منتظر نوشتههای دوستان خط مقدمیام هستم.





آذر ۱۹م, ۱۳۸۸ در ۹:۱۳ ق.ظ
سلام خوب بود.آره جالب میشه وقتی ما هم چند سال دیگه میگیم شماها هم اگه بودین کاری از دستتون بر نمیومد….!
پاسخ به این نظر
آذر ۲۳م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۷ ق.ظ
کار بسیار مهمی خواهد بود این کار . همه بالاخره چیزی برای تعریف دارند . اگه وبلاگی با عنوان تاسیس کردین رو من هم حتما حساب کنین .
پاسخ به این نظر