بیحوصله، بیرؤیا
دستهبندی شده در روزمره, شخصی در مهر ۶م، ۱۳۸۸، ۵:۰۱ ب.ظ
بیحوصله که باشی برای نوشتن، هیچ موضوعی تو را ترغیب نمیکند که ویندوز لایو رایتر را باز کنی و زل بزنی به صفحهی سفیدش. کم کم از بازی انگشتانت بر دکمههای صفحهکلید، متنی خلق شود که جرأت آنرا داشته باشی تا گزینهی پابلیش آن بالا را بزنی و برود بچسبد بر صفحهی بیحوصله، بیمطلب جدید و بیعبور وبلاگی به اسم راه من.
اینروزها پر از اتفاقاتی است که اگر حوصله یاری کند و انگشتان تایپ، میشود حرفهایی نوشت که به دل نویسنده بنشیند. مغز من پر از اما و اگر و شاید و بایدهاییست که حوصلهای برای نوشتن مطلب در وبلاگ به من نمیدهد. نمیدانم، شاید هم این مطلب باعث شود تا از فردا دوباره، با وبلاگ ِ بیوبلاگی چون من، وبلاگ نوشتنش بیاید. که همین بیحوصلگی باعث نوشتن این مطلب شده است.





مهر ۸م, ۱۳۸۸ در ۳:۰۳ ب.ظ
جناب آقای صابونی شما حق نداری بی حوصله بشی :دی اسمایلی دیکتاتوری :دی
این روزا واسه همه هست اما نمی دومنم چرا یهو همه با هم اینطوری می شن …شاید مسریه
پاسخ به این نظر
مهر ۸م, ۱۳۸۸ در ۳:۰۴ ب.ظ
یعنی که من الان کامنت گذاشتم ؟ خب یه اهمی اوهومی پیغامی پسغامی به من بدین که ثبت شده آخه این چه مملکتیه …
پاسخ به این نظر
foadsa مهر ۸م, ۱۳۸۸ at ۵:۱۰ ب.ظ
بس که هر دفعه با یه ایمیل کامنت میذاری :)) مملکته داریم؟
پاسخ به این نظر