تو مکتبِ علی، ولی، مساویان شاه و گدا؟
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در شهریور ۲۲م، ۱۳۸۸، ۷:۳۸ ب.ظ
«سفارشی»
سفارشی، اسمِ تو رو کاغذ میاد
نگات داره جوهرِ خودکارُ میپاد
نوشتن از تو رسم شده، تو صفحهی جریدهها
پُر از غرورِ کاذبی، اما دوسِت دارن زیاد
سفارشی، معنیِ شعر عوض میشه
یه انتقادِ الکی، دشمنیای خز میشه
دوست داری عاشقت بشن، اونا که چیزی ندارن
اگه که اعتراضی شد، با قصد و با غرض میشه
سفارشی، پول میریزن، به جیبِ خالیِ شما
نداریم اما میتونیم، پُزهای عالیِ شما
نفت و طلا و گاز و کوفت، رفته بالا تا آسمون
چهجوریه بدبختیه، اوضاعِ مالیِ شما؟
سفارشی، امضا میشه، فیشِ حقوقِ یه نفر
گردنشُ نمیزنه، تیغهی تیزِ یه تبر
مردم تو کوچه میخوابن، نون ندارن شب بخورن
آقا میره شانزهلیزه، حاجی حاجی مکه سفر
سفارشی، منتقدا میرن به رحمتِ خدا
تو مکتبِ علی، ولی، مساویان شاه و گدا؟
حتی بالای دار میره، سرِ هزار تا بیگناه
معلوم میشه حسابِ دوست، از دشمنا شده جدا
سفارشی، سفید میشه، سیاهیِ جامعهای
صورتِ مسأله میره، ولی عجب فاجعهای
مهم نیست اما بلدین، حاکمی رو با جبر و زور
دستخوش و ایوالله داره، چه قدرت دافعهای
(۲۵ تیر ۱۳۸۷)




ارسال پاسخ