با تو جمعهی دلگیر، چه دلبازه! مگه نه؟
دستهبندی شده در موسیقی در شهریور ۶م، ۱۳۸۸، ۳:۵۷ ب.ظ
از انتشار آلبوم «معجزهی خاموش» داریوش، ۸ ماه گذشته است. آن روزها به خودم و دوستی قول داده بودم که وقتی که آلبوم به صورت اصلی به دستم رسید، در مورد آن مطلبی بنویسم. گذشت و گذشت تا اینکه هفتم اردیبهشت ۱۳۸۸، آلبوم به دستم رسید. اما اتفاقاتی که برای خودم و برای مردم کشورم در این چند ماه افتاد، باعث شد فرصت نوشتن دربارهی معجزهی خاموش را پیدا نکنم. اما نوشتن یک مطلب مخصوص این آلبوم انگار وظیفهای بود که بر گردن من سنگینی میکرد و باید اتفاق میافتاد.
اولین نکتهای که با دیدن آلبوم توجهام را به خود جلب کرد، طراحی دلنشین اینزرت آلبوم بود، جالب اینجاست که رنگ سبز برای این آلبوم انتخاب شده، در حالی که آلبوم راه من، با رنگ مشکی تزئین شده بود. در این چند ماه گذشته ایرانیان ارتباط ویژهای را با رنگ سبز پیدا کردهاند و رنگ سبز نماد اعتراض و آزادیخواهیشان شده است. شاید ارتباط این سبزها با هم کمی گنگ باشد، ولی خب هنرمند بیدار همیشه باید دیدی بازتر از جامعهی خودش داشته باشد و چند قدم جلوتر را ببیند.
معجزهی خاموش با یک تلنگر آغاز میشود، راه من با یک تلنگر پایان یافته بود. شیشهی نازک دل منتظر تلنگر بود تا اینکه ترانهی شطرنج نوشته شد. حالا که پردهها اندکی کنار رفته است، میتوان بیش از پیش مضمون ترانهی شطرنج و منظور ترانهسرای آن را درک کرد. ابهتی که داریوش در خواندن این ترانه از خود نشان میدهد، اگرچه برای ما مخاطبین و شنوندگان همیشهی آهنگهای او بسیار جذاب و دلگرمکننده است، اما برای عدهای باید تکاندهنده باشد وقتی خواننده، مخاطب را به تفکر و تعقل فرا میخواند و پردهها کنار میرود.
وقتی در آغاز خواننده با آرامش شروع میکند و شرح ماجرا را به ما میدهد، انتظار نداریم به جایی برسیم که لرزه را به تن آنهایی میاندازد که ما رو دارن بازی میدن:
تاج و تخت شاه دیروز، در قلعهشون نمیشه
به خیالشون که این تاج، سرشونه تا همیشه
یادشون رفته که اون شاه، که به صد مهره نمیباخت
تاجُ از سرش تو میدون، لشگر پیاده انداخت…
وظیفهی هنرمند بیدار کردن جامعه است، داریوش با انتخاب و خواندن این ترانه نشان میدهد که در سرش پس از آنهمه ترانهی اعتراضی که خوانده است چه میگذرد. فهمی که داریوش از ترانه دارد، توانایی خاصی است که خوانندههای انگشتشماری به آن رسیدهاند و داریوش سرآمد آنهاست.
پس از شطرنج به، تقویم میرسیم. اردلان سرفراز، ترانهسرای کمپیدای این روزهای ماست که به لطف داریوش ما هنوز میتوانیم ترانههایش را بشنویم. هر چند در آلبوم «سیمرغ» راستین سه کار از اردلان وجود داشت اما از خوانندههای قدیمی، فکر میکنم تنها داریوش است که همچنان با اردلان همکاری دارد. ملودی فرید زولاند و تنظیم منوچهر چشمآذر ریتم تند و هماهنگی با ترانه دارد. ترانه به تاریخی که ما برای خود ساختهایم میتازد و فرهنگ را جایگزین آن میکند. اتفاقی که در حال وقوع است. ترانه، موضوع تازهای ندارد، اما زبان حال است. ترانهی تقویم اتفاقی است که باید بیفتد.
اگر من بودم این قسمت را:
آغاز ما عمر زمین
یا خلقت دنیا یکیست
به این شیوه که هنگام زمزمهی ترانه آنرا میخوانم تغییر میدادم:
آغاز ما عمر زمین
با خلقت خدا یکیست
کفرآمیزی دلنشینی در جایگزین من هست که دوستش دارم. به هر حال همانطور که ترانهسرا خواسته است:
بیترس دوزخ یا بهشت
از زندگی باید نوشت
پایان ترانهی تقویم، اندیشهی خیام است که ترویج میشود.
نیمهی اجتماعی-سیاسی آلبوم معجزهی خاموش به ساعت شوم میرسد، گل سرخ ترانه، ایرج جنتی عطایی ساعت شوم را عالی آغاز میکند. شاعرانگی در ترانهی ساعت شوم موج میزند. «وسط تعزیهی هیشکی نیست، هیشکی نبود» مرا به یاد «پشت ِ هم، خطابهی سایهی مرگ» شهیار قنبری میاندازد، دلیل خاصی هم ندارد.
استفاده از ترکیب «هیر و ویر» همانند ترکیب «گیج و ویج» در ترانهی «صدام کردی» با صدای ابی دلنشین است. بهترین قسمت ترانه از نگاه من وقتی است که میخواند «که از پی اینهمه شب، شب رفته و شب اومده» انتخاب درست و بهجای آن برای بیت تکرار هم نشاندهندهی ارتباط شاعرانهی ایرج و داریوش است. استفاده از نشانههای صور فلکی و داستانهایی که پشت آنهاست نکتهی دیگری است که در این ترانهی دلنشین قابل ذکر است. ملودی و تنظیم بابک سعیدی هم به خوبی با ترانه هماهنگ شده است. اما ترانه بدون نتیجهگیری خاصی پایان میپذیرد تا ترانهی شبتاب آنرا به پایان برساند.
محبوبترین ترانهی این آلبوم برای من، ترانهی شبتاب شهیار قنبری است. جالب این نکته است که این ترانه با ظرافت در ادامهی آهنگ ساعت شوم آمده است، در مضمون هم فیالواقع ادامهی ساعت شوم است. اما هوشمندی شهیار قنبری در درک زمانه را میتوان با ترانهی شبتاب و همینطور ترانهی «جنگل شش و هشت» از آلبوم شب سپید گوگوش و مهرداد فهمید. جز شهیار چه کسی میتواند اینگونه بنویسد و تفسیرش جز خود ترانهی شبتاب چه میتواند باشد؟ وقتی جمعهی دلگیر با تو دلباز شد و دست تو ساز سرنوشت را نواخت، صدای تو و شاید سکوت تو بیپایان سرآغاز شد. به راستی خواب این شرم شرقی، ناز نبود؟
تنها چیزی که باعث میشود این آهنگ برای من محبوبترین آهنگ این آلبوم نباشد، ملودی فرید زولاند است که از دید من یک قدم و اگر سختگیرانهتر بخواهم نگاه کنم، چند قدم عقبتر از ترانه و صداست. ترانهی شهیار ترانهی سختی است برای ملودیگذاری، اما از کسی مثل فرید زولاند که ماندگارترین ملودیاش را بر ترانهی «نون و پنیر و سبزی» شهیار قنبری نوشته است، انتظار بیشتری میرفت. اگر علاقهی بیش از اندازهی من به موسیقی مهرداد آسمانی را نادیده بگیریم، در سالهای اخیر برای ترانههای شهیار، بهترین ملودیها را مهرداد آسمانی نوشته است. کاش موسیقی شبتاب قویتر بود، کاش.
ترانهی دلتنگم، پلی است میان نیمهی اجتماعی-سیاسی آلبوم و نیمهی عاشقانهی آلبوم. شرح حالی بر لحظههای دلتنگی شاعر، آهنگساز، خواننده و مخاطب. یک ترانهی شخصی که عمومیت دارد. زبان ایرج جنتی عطایی در آن قابل شناسایی است و شاعرانگی مختص ترانهسرا. یک تبریک ویژه باید گفت به بابک سعیدی برای ملودی آغازین این آهنگ که بدجور به دل مینشیند. در کل از شرح حال که بگذریم، نسبت به ترانههای دیگر آلبوم، دلتنگم ترانهی متوسطی است به جز این جمله «امروز چه دلتنگم!»
معجزهی خاموش، سرآغازی است بر ترانههای عاشقانهی آلبوم. بهترین ترانهی ایرج جنتی عطایی در این آلبوم. پر از تصویر عاشقانه، پر از تشبیههای بهجا و پر از واژهسازیهای تازه. یک سناریوی قوی برای فاجعهی سادهای که اتفاق افتاده است. این ترانه، سهل ممتنع است. خواننده با معجزهی خاموشی که از او رفته است درددل میکند و خواستار روشن شدن و بازگشت اوست. «تجربهی منسوز» بهترین تشبیه و واژهسازی این ترانه و پایانبندی آن بینظیر است، جایی که رفتن را تفسیر میکند:
به کوچه که پیوستی،
شهر از تو لبالب شد
لحظه، آخر لحظه،
شب عاقبت ِ شب شد
آغوش جهان رو به دلشوره شتابان بود
راهی شدنت حرف ِ نقطهچین پایان بود …
شاید بابک سعیدی، بتواند به زودی جای خالی بابک بیات در مثلث ایرج جنتی عطایی، داریوش اقبالی و بابک بیات را پر کند. هر چند بابک بیات تکرار نمیشود.
همدرد! آهنگ محبوب من در آلبوم معجزهی خاموش است. شعر فوقالعادهی منوچهر نامور آزاد و موسیقی دوستداشتنی محمد شمس با تنظیم تیکران و صدای جاودانهی داریوش، حرفی برای گفتن باقی نمیگذارد. شروع بینظیر آهنگ، با تشبیههای جانانهای که از معشوق میآید، همه و همه یک عاشقانهی ماندگار را از همدرد ساخته است.
زندگانیات ترانه،
گریههایت عاشقانه،
واژههایت ساده گویی
گفتوگوی کودکانه،
دیدگانت بامدادان،
اشکهایت چشمهساران،
چهرهات رنگ سپیده،
گونههایت لالهزاران
گیسوانت آبشاران
زلف جنگل زیر باران،
پیکرت آمیزهای از عطر پاک گلعذاران…
این آهنگ حال و هوای آهنگ «بهار» داریوش با شعر فریدون مشیری را دارد.
تصویر رؤیا، کار ترانهسرا و آهنگسازی است که در داخل ایران فعالیت میکنند، روزبه بمانی و مهدی یراهی سال گذشته با آلبوم بیخوابی سعید شهروز خوش درخشیدند. با تصویر رؤیا نشان دادند که موفقیت آنها اتفاقی نبوده است. ترانه و آهنگ به خوبی با صدای داریوش هماهنگ شده است. تصویر رؤیا میتواند آغازگر راهی باشد که از خیلی وقت پیش در سر آهنگسازان داخل کشور گذشته است. به شرطی که ترانه و آهنگ چنین قدرتی را همیشه داشته باشد. روزبه بمانی به خوبی در این ترانه از شاعرانگیاش بهره گرفته است، دو بیت از این ترانه را بیشتر از قسمتهای دیگرش دوست داشتم:
تو خواب انگار طرحی از، گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع میشه، که تو چشماتُ میبندی
و
تو را آغوش میگیریم، هوا تاریکتر میشه
خدا از دستهای تو، به من نزدیکتر میشه
ملودی و ترانه و صدای آواز پریها آنقدر دلنشین است که میتوان از همقافیه شدن نو و تو با کلمهای چون مملو، ایراد نگرفت. آواز پریها را فقط باید شنید و حرفی نزد چون:
آه!
لذت جز تماشای «تو» نیست …
راهی، با ملودیای شبیه به آهنگ «آهای مردم دنیا» شروع میشود. البته این بار اولی نیست که فرید زولاند از ملودیهای پیشینش در آهنگهای جدیدش استفاده میکند. مشخصترینش ملودی «گریز» است که من مکررش را در چند آهنگ دیگر ساختهی فرید زولاند نیز شنیدهام. این ترانه در حقیقت وصیتی است که پدری برای پسر خود بازگو میکند. ترانه را اردلان سرفراز نوشته است که مسلمآ در این زمینه قلم قدرتمندی دارد. پایان آلبوم معجزهی خاموش یک تولد است، یک میلاد:
بگو که مثل من کسی
به پای عشق سر نداد
از آنسوی آبی آب
خبر نشد، خبر نداد…
معجزهی خاموش داریوش، تجربهی تازه و قابل قبولی است که زمزمههای آن در آلبوم راه من شنیده میشد. امیدوارم در این مسیر تازه، داریوش چون گذشته موفق باشد و مخاطبینش پذیرا باشند. معتقدم باید فضاهای تازه را تجربه کرد. داریوش با انتخاب آهنگسازان مختلف و ترانهسراهای متفاوت در این آلبوم، نشان داد که به این فضاهای تازه علاقه دارد. باید منتظر اتفاقاتی که در آلبومهای آیندهی او میافتد باشیم و از فضاهای جدید لذت ببریم.





ارسال پاسخ