تو مُشتِ تو یه پنجرهس
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در مرداد ۲م، ۱۳۸۸، ۶:۲۹ ب.ظ
«مُشت»
تو مُشتِ تو یه پنجرهس
وا بکُنیش میشه قفس
ببندیش اما نَفَسه
همین برای ما بَسه
اگه هنوز دلواپسی
میخوای به رؤیات برسی
دلت هوای نو میخواد
یه عالمه، خیلی زیاد
میبینی آسمون سیاس
دنیا به کام ِ دشمناس
شب ِ تو روز ِ ظالمه
قانون ِ جنگل حاکمه
تو مُشتِ تو یه پنجرهس
وا بکُنیش میشه قفس
ببندیش اما نَفَسه
همین برای ما بَسه
بذار بگن دیوونهای
تو صاحب ِ این خونهای
زندگی، حق و سهمته
بگیرش از آدم بَده
رؤیاهاتُ رنگی بکِش
اهَمیّت بده بهش
تو مُشتِ تو یه پنجرهس
وا بکُنیش میشه قفس
ببندیش اما نَفَسه
همین برای ما بَسه
(۱۲ خرداد ۱۳۸۸)






مهر ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۴:۳۳ ب.ظ
[...] + عنوان مطلب از ترانهی «مُشت» [...]