بر ساحل سلامت
دستهبندی شده در شعر من, شعر نو در تیر ۲۴م، ۱۳۸۸، ۱۰:۱۸ ق.ظ
«برای سمیه توحیدلو، که از نبودنش، ساحلنشینان ِ وبلاگستان آفتاب ِ غم گرفتهاند.»
اجازه هست،
کمی ملاقاتی باشم؟
نه سنگی دارم،
و نه رنگی.
در این لحظهی خاص،
حتی نه جنگی.
عزیزی هست،
که یک ماه میگذرد از نبودنش.
میگویند،
او را آوردهاید اینجا:
بند ِ دلتنگی ِ زندان ِ بیرنگی.
بر ساحل ِ سلامتش نشستهاید،
و دریابان را در بند کشیدهاید.
***
ببین مرا ناخدا،
صدای مرا میشنوی؟
آمدهام ترانهخوانی،
آمدهام کمی کلکل.
بزرگوار،
نیستی و دیگر،
حوصلهی چاقو کشیدنهای طنازانهی قلابی ِ بچگانه،
برایم نمانده است.
قفل ِ این قفس را بشکن،
من،
ترانهی امید را،
برای تو خواهم خواند،
که مرگ بر ناامیدی.
باز هم در کلکلهامان،
پیش ِ تو کم میآورم،
و به ترانه توسل میجویم.
آدمها،
بر ساحل ِ سلامت،
آفتاب ِ مهربانی خواهند گرفت.
بیا…
(۲۴ تیر ماه ۱۳۸۸ خورشیدی)




تیر ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۷ ق.ظ
so nice
پاسخ به این نظر
تیر ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۳:۳۰ ب.ظ
به امید اینکه بیاید…
پاسخ به این نظر
تیر ۲۴م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۳ ب.ظ
کاش که زودتر بیاید.
پاسخ به این نظر
تیر ۲۶م, ۱۳۸۸ در ۲:۰۸ ب.ظ
چشم انتظاریم که بیاد، زود. خیلی زود
پاسخ به این نظر
تیر ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۵ ب.ظ
همگی در ساحل سلامتش منتظرش خواهیم بود
پاسخ به این نظر
تیر ۲۹م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۴ ب.ظ
چشم در راهیـــــــــــــــــــــــــــــــم
پاسخ به این نظر
مرداد ۱م, ۱۳۸۸ در ۷:۰۲ ق.ظ
سلام دوستان عزیز
نمیدانم چگونه وچطور شد که اینجا هستم شاید تقدیر یا دعوت از کسی که اکنون نیست ،امیدوارم همیشه تا هستیم قدر یکدیگر را بدانیم.
به پاس این حضور شعر زیر را تقدیم میکنم.
موفق وسربلند باشید.
قاب عکس خالی
دلتنگی از نبودنت ترانه ساخت
نواخت موسیقی غم را
در سمفونی جدایی…
چشمان صندلی به انتظار نشسته
که پر می شوند از اشکها
تشویق اشکها در لحظه های بی تابی…
زنجیر کلمات در پشت لب های بسته
ونگاه چشمان از پشت اشکهای شکسته
در لغزش تصویر خالی یک قاب عکس
که زمانی عکس زیبایی داشت…
سعید مطوری/شمع شبستان
از دفتر غمنامه
پاسخ به این نظر
مرداد ۷م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۶ ب.ظ
درود بر شما. به امید آزادی همگی عزیزانمان
پاسخ به این نظر
مرداد ۹م, ۱۳۸۸ در ۲:۲۰ ق.ظ
[...] {راه من} شعر، ترانه و … [...]