به اندازهی عمر همهی گوزنها
دستهبندی شده در انتخابات ۸۸, روزمره, سیاست در خرداد ۲۴م، ۱۳۸۸، ۱۲:۵۴ ق.ظ
در این بلبشو یاد مسعود کیمیایی افتادم که بعد از سالها از کاندیدایی حمایت رسمی کرده بود. بعد یاد گوزنها افتادم و انقلاب ۵۷. به هوش کیمیایی نباید شک کرد. این اتفاقات درهم را که میبینم یاد آشفتگی عمدی رئیس مسعود کیمیایی میافتم، شاید فیلم رئیس دارد حقیقت پیدا میکند.






خرداد ۲۵م, ۱۳۸۸ در ۱:۱۰ ب.ظ
ترانه ی تاریخُ از نو بنویس، تغییر بده تقدیرتُ را خواندم که با الهام از فضای قبل از تاریخ ۲۲ خرداد نوشته شده بود و کار را بسیار بسیار دوست داشتم اما این فضای مذکور برای من نوعی الهام بخش برای نوشتن ترانه ای نبود و این فضای بعد از اعلام نتایج آرای ریاست جهموری بود که ذهن مرا آبستن ترانه کرد و حاصل کار را امیدوارم در چند روز آینده بر روی وبلاگم ببینید.
———
در باب کیمیایی و با توجه به پیشینه تفکرات او که به مرور بازتاب این تفکرات را در سینمای او از اواخر دهه ۴۰ تا به حال دیده ایم(قیصر- خاک-گوزن ها- دندان مار- اعتراض و…) به نظر می آید اعلام حمایت او و همکارانش مانند داریوش مهرجویی ناصر تقوایی از میر حسین موسوی نشان از یک اتفاق ناشناخته می دهد که بسیارانی را به فکر فرو برده است.
پاسخ به این نظر