تراژدی نحس خدمت یا چگونه دیکتاتور تولید میشود
دستهبندی شده در انتخابات ۸۸, سیاست در خرداد ۱۹م، ۱۳۸۸، ۸:۵۹ ق.ظ
چهار سال پیش بعد از دو دوره رای مردم به آزادیخواهی و جامعهی مدنی، در یک انتخابات عجیب که اختلاف آراء کاندیداها در دور اول بسیار ناچیز بود، فردی به ریاست جمهوری برگزیده شد که «رایحهی خوش خدمت» را نوید داده بود.، مردی که قرار بود از جنس مردم باشد و نه یک سیاستمدار دروغگو.
در این چهار سالی که گذشت اما، دولت رایحهی خوش خدمت، فقط نقش خدمت را بازی کرد. یعنی در میان مردم بود اما در واقع سوار بر دوش مردم. دولت تبدیل به یک تیم فوتبال شده بود که به جای بهبود شرایط زندگی مردم، به فکر این بود که طرفدار بیشتری جذب کند با شعار دادن و جوسازیهای بیمورد. کاپیتان محمود احمدینژاد هم نقش مربی را بازی میکرد و هم نقش تک تک بازیکنان داخل زمین را و حتی نقش بازیکنان ذخیره را. نکتهای که در مناظره با مهدی کروبی هم بیان کرد که رئیس جمهور باید یک کارشانس ارشد در همهی زمینهها باشد. توهم کاربلدی و همهفن حریف بودن، خونی است که در رگهای محمود احمدینژاد جریان دارد.
نکتهای که در این سالهای سخت درک شد، این بود که محمود احمدینژاد تشنهی دیده شدن است و شاید نه تشنهی قدرت. او دوست دارد وقتی به فلان دهکده در فلان کشور میرود، کودک خردسالی باشد که او را به نام کوچک صدا کند. و برای این دیده شدن دو راه وجود داشت، یکی ایجاد تحول محسوس در وضع نابسامان کشور بود و دیگری لافهای بزرگ پیشرفت و قرار گرفتن در برابر قدرتهایی که در جهان دیده میشدند. آری، دولت رایحهی خوش خدمت با لافزنی و دروغ و شیرینکاریهای بیوقفه از مردم فاصله میگرفت در حالی که به میان مردم میرفت. محمود احمدینژاد از خدمت تصور دیگری داشت، و در نظر خودش به مردم خدمت میکرد. اما پل خدمت همان وقتی شکسته شد که صداقت از میان رفت.
محمود احمدینژاد به میان مردم میرفت و آنها را به وجد میآورد و هیجان میآفرید و دروغ میگفت و به خیال خودش خدمت میکرد. رئیس جمهوری که به دوربین و میکروفون و شعارهای طرفدارانش بیشتر از خدمت و حل مشکلات اجرایی کشور اهمیت میدهد.
اما این تراژدی چهار ساله به پایان خودش نزدیک شده است و ملت ایران بار دیگر در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دیگری قرار گرفته است و هنوز برای رسیدن به دموکراسی حداقلی، تمرین میکند و در مرحلهی آزمون و خطاست. هر چند سالهای زیادی از شروع دموکراسیخواهی مردم ایران گذشته است ولی مسیر سخت است و دشوار.
محمود احمدینژاد که در این چهار سال کم دیده نشد، هنوز میخواهد دیده شود و برای این دیده شدن و باقی ماندن در این جایگاه به هر ترفندی دست میزند. او برای ماندن دروغ میگوید، نام کسانی را نشانه میرود که میداند شاید در بین مردم دیگر محبوبیتی ندارند و مردم از آنها خسته شدهاند. اما از این نکته غافل است که اگر مردم در طول این سی سالی که از انقلاب ۵۷ گذشته است به تدریج از سران نظام خسته شدهاند، او در این چهار سال کاری کرده است که کل این سی سال در برابر آن ناچیز به نظر میرسد، هر چند نباید حافظهی تاریخی را کنار گذاشت، اما رایحهی خوش خدمت در این چهار سال چنان خودش در تار و پود این مملکت به زور فرو کرده است که مردم حاضرند قهر سیاسی را برای یک بار هم که شده کنار بگذارند.
از نظر من محمود احمدینژاد تنها رئیس جمهور ایران است که توانسته در عرض چهار سال کار خود را انجام دهد و دیگر نیازی به چهار سال دوم ندارد.
فکر نمیکنم مردم دوست داشته باشند در راه رسیدن به دموکراسی و در حالی که تمرین دموکراسی میکنند از یک دیکتاتوری کوچک، به دیکتاتوری بزرگتری برسند که این یعنی فاجعه. این درست که در میان کاندیداهای موجود شخصی وجود ندارد که به ایدهآلهای ما نزدیک باشد، اما مسلمآ قرار نیست ما بعد از اینهمه هزینه دادن، عقبگرد داشته باشیم. ما برای فرار از دیکتاتوری بزرگ و تجربهنشدهای که نشانههای ظهورش آشکار میشود به دیکتاتوری کوچک و در حال گذار به دموکراسی پناه میبریم. ما رای میدهیم: نه! به محمود احمدینژاد.




خرداد ۲۰م, ۱۳۸۸ در ۵:۵۹ ب.ظ
[...] که میخواهم رای بدهم. اما هدف من فقط شکست دادن دیکتاتوری محمود احمدینژاد نیست، هدف من رای دادن به راهیست که به آن اعتقاد دارم. [...]
خرداد ۲۱م, ۱۳۸۸ در ۴:۳۳ ب.ظ
به شدت موافقم . نمیدونم چرا شخصیت احمدی نژاد منو یاد هیتلر میندازه ( البته کمی ملایم تر ! ) مثلا اون هم خیلی دلش میخواست دیده بشه و بیشترین شخصی بود توی تاریخ که ازش عکس گرفته شد ، یا مثلا اون هم سفر هایی شبیه به سفر های استانی احمدی نژاد داشت . اما حتی هیتلر هم در یک سفر ادعای انجام این همه کار رو تازه اون هم ۶ ماه کارشناسی برای هر عمل حتی آب خوردن هم نکرده بود !
پاسخ به این نظر