آدم شدن چه آسان، بیانیه دادن چه مشکل
دستهبندی شده در طنز در اردیبهشت ۱م، ۱۳۸۸، ۳:۲۸ ب.ظ
داشتم ایمیلم را چک میکردم که در میان انبوه نامههای مهم اعم از درازکُن تضمینی و دستگاه تقویت فشار آلمانی دمقسط، چشمم به نامهی زیر خورد، بد ندیدم حالا که دست خودم به نوشتن نمیرود این نامه را در وبلاگ منتشر کنم:
بسم رب العلماء و المعممین، رب الضعفاء و المشترکین الغرامی، محول الحال و الحول و الغیره
مردم گرامی عزیز، حتی آن مرحومههای دینگریز، آری شما مسلمان فرهیختهی رفته توی پریز، و حتی آن کشاورز زحمتکش سر جالیز؛
با عرض سلام و خسته نباشید، خدمت منزل خوبم که در این مدت تنها کسی بوده که من توی سرش زدهام و جایتان خالی از وقتی که به او میگویم که روزها شبه چه حالی میده
این روزها پس از برد شهیدپرورانهی تیم فوتبال «کلهپزی حاجی کفتر و شرکا» در مقابل تیم مزدور و جیرهخوار «سیراب شیردونی بورلی هیلز» نذر کرده بودم یک بیانیه بدهم که دارم میدهم. البته قبلترها نذر میکردیم که بر و بچز محل رو نفری یه دست کله و پاچه و زبون مهمون کنیم دور همی بزنیم به بدن صفاسیتی زنگوله و منگوله، اما از وقتی اون کچل عبدالقرنین، آره همون سرمربی خپل که ده ساله تو رژیمه اما ساعتی به قاعدهی یه گوساله وزن اضافه میکنه، به من گفت که تو به جای کلهپاچه به بازیکنات باقالیپلو با گوشت دادی که مثل خر انرژی دارن واجب شد که جوابشو بدم.
لذا، اقدس پس این چایی چی شد، به این سیرابی که در و دیوار تیمشو چربی گرفته و مگسان پرسه میزنند در این هوای بهاری، آخه یکی نیست بگه مرد حسابی تو که مدرک سرخ کردن سیبزمینی رژیمی بدون قند رو هم بهت نمیدادن اومدی کلهپزی؟ انتظار داشتی روز مسابقه کله و پاچه ببندم به شیکم اون بچههای دست از جان شستهی شهید که تیم تو هر چقدر دوست داشت به ما گل بزنه و حالشو ببری؟
این بیانه دادن را من از خودم در نیاوردهام ها، شما نمیبینید یعنی نشانتان نمیدهند ولی من خودم دیدم از پنجرهی همسایه که داشت ماهواره میدید که خود سر الکس فرگوسن هم بیانیه میداد و به رافائل بنیتز گفت «گروهبان گارسیا»
دیروز عبدالله (نوهام) داشت زیر لب زمزمه میکرد: ماشین مشدی ممدلی، نه بوق داره نه صندلی… بعد من گفتم در این زمانه که بچهها همه دنبال موشولینا و خانومه که سبزه مانتوش و ایضن رنگ پالتوش هم صورتیه میباشند (البته شما نمیبینید اینها رو، من هم خودم ندیدهام البته) این نوهی ما هم سرخوش است که دنبال ماشین مشدی ممدلی میباشد.
به هر حال ما که رفتیم شام بخوریم، شما هم بچرخید تا بچرخیم.
والعیال، عبدالعزیز ملاغه، یا رب از اون بالا کفتر میآیه
+ بیانیهی شمارهی ۱ محمد مایلیکهن
+ بیانیهی شمارهی ۲ و استعفای محمد مایلیکهن






اردیبهشت ۱م, ۱۳۸۸ در ۷:۲۰ ب.ظ
:)))
پاسخ به این نظر
اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۸ در ۱:۵۸ ق.ظ
:) کامنت بذاریم که بعد مهران خودشیرین رو نزنی تو سر ما که قند عسل هستند ایشون ما هم خرزهره لابد :))
پاسخ به این نظر
اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۸ در ۹:۵۷ ق.ظ
بیانیه دوم مایلی کهن یه طوری نوشته شده انگار در تمام طول عمرش تا به حال این شعار توپ تانک رو بهش نداده بودن و الان بار اولشه که می شنوه و ناراحت شده بعد رفته به قلعه مرغی گفته کوتوله :)))) خداییش یه تختش کمه … تیم ملی بدون مربی بهتر نتیجه می گیره :دی
پاسخ به این نظر
اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۸ در ۳:۵۲ ب.ظ
:D
پاسخ به این نظر
اردیبهشت ۲م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۶ ب.ظ
[...] راه من » آدم شدن چه آسان، بیانیه دادن چه مشکل یروز عبدالله (نوهام) داشت زیر لب زمزمه میکرد: ماشین مشدی ممدلی، نه بوق داره نه صندلی… بعد من گفتم در این زمانه که بچهها همه دنبال موشولینا و خانومه که سبزه مانتوش و ایضن رنگ پالتوش هم صورتیه میباشند (البته شما نمیبینید اینها رو، من هم خودم ندیدهام البته) این نوهی ما هم سرخوش است که دنبال ماشین مشدی ممدلی میباشد. [...]