نامهای به هیچکس
دستهبندی شده در ساماندهی, طنز, وبلاگستان در فروردین ۲۰م، ۱۳۸۸، ۱۱:۱۵ ب.ظ
نامهای که شروع به نوشتنش کردهام مخاطب خاصی ندارد، حالا اگر خواستید آنرا به فیلترفسکی حواله بدهید، یا اینکه خودش اومد از اینورا گذری و از میزان فیلتر ما گرفت خبری به من ربطی ندارد. اصلآ نمیدانم چه میخواهم بنویسم. به فیلتر بودن یا نبودن وبلاگم هم ربطی ندارد، چون من میتوانم وبلاگم را ببینم و همینکه جایی هست برای نوشتن خیلی هم دلنشین است. خب مسلمآ از آغاز هم من فقط مینوشتم که نوشته باشم. اینرا بارها گفتهام، مخاطب اگر خوشش میآید نه، نظر لطفش است یا نیست یا هر چه به هر حال تشکر.
این روزها خیلی حال و روز خوشی ندارم، شاید هم برعکس خیلی هم خوش به حالم هست. از اینکه زبانم را بستهاند احتمالآ باید ناراحت باشم، اما در این روزگار هیچ چیز بر اساس احتمالات پیش نخواهد رفت. اینکه احتمال دارد فردا روزی گاس هیدینگ سرمربی تیم ملی فوتبال ایران شود اصلآ ندارد، مطمئنآ فردا روزی این اتفاق نمیافتد به این دلیل که هماکنون جناب گاس به همراه تیم محترم چلسی در کوران مسابقات جام باشگاههای اروپا قرار دارد و میخواهد که از سد لیورپول گذشته و شکست سختی از یاران پپ گوآردیولا متحمل شود.
احتمالی وجود ندارد، این روزها من شدیدآ از اینکه علی دایی را فرد مناسبی برای مربیگری تیم ملی ایران میدانستم مطمئنآ پشیمانم. نه اینکه ذرهای از علاقهام به او کم شده است یا اینکه او بزرگ نخواهد ماند، نه! این پشیمانی به خاطر این است که علی دایی را دوست دارم و نمیدانستم سناریوی کشتن او با سیاست کثیفی نوشته شده است.
دل من حالش خوشه، اصلآ بلد نیست بگیره. مرد گریه میکنه به من نگو بخند. سلام آقای مخملباف، قالیباف، فیلترباف، زنجیرباف. راستی «اخراجیها ۲» را دیدهای؟ من که در همان بیست دقیقهی اول شمارهی یکش ماندهام، یعنی ماها به چی میخندیم؟ دیگر خودم (+) نمینویسم، اگر قرار بود بنویسم، همینهایی را مینوشتم که جواد طوسی نوشته است. دهنمکی، لطفآ پایت را از خاطرات ما بیرون بکش، مگر تو رزمنده و جنگجو و روزنامهنگار و فیلمساز مستقل نیستی؟ لطفآ به «قیصر» ماها که آن بالاست آویزان نشو. بیا و همچنان مستقل بمان.
چرا من وقتی نامه مینویسم، بلد نیستم نامه بنویسم. این مهرداد آسمانی چرا اینقدر معرکه اشک مرا درمیآورد؟ فرامرز آصف چرا دیگر یک حاجی درست حسابی نمیخواند. هه! اصلآ اسم اینها را آوردم، تا بدانید اینها هم فیلترند. همهشان از دم. حالا که تا دم درشان رفتهایم، یک تعارف بزنند ما هم دعوتشان کنیم یک نامهای برای فیلترفسکی محلشان بنویسند. فکر میکردم یک روزی گذر فیلترفسکی ما به محل اونور آبیها – راستی این آنور آب که میگویند از طرف خلیج فارس میشود یا دریای خزر؟ یا اصلآ کلآ خونهی عمو کدوم وره؟ – بیفتد، بعد این لامصبهای مزدور کافر خودفروختهی کلی لقب دیگر پشت سرش (چیزی مثل الیزابت تیلور) آدرس وبلاگ مرجع تقلید خودشان را وارد کنند و ببینند که نوشته مشترک گرامی بله و اینا. بیناموسها سراغ ناموس و عمهی آدم که نمیروند در فحش دادن، یک راست میآیند سراغ خود آدم. دیگه خود دانید کلآ.
به هر حال احتمالی وجود ندارد. مطمئنآ فیلترفسکی هم، بعدها از اینکه ملت را گذاشته پشت فیلتر و به مخاطبیشان فحشی نظیر «مشترک گرامی» داده است، پشیمان خواهد شد.
از آنجایی که هر نامهای به هر حال باید تمام شود، پایان.
دعوت شده از اینجا و اینجا
دعوت میکنم از خدا تا او هم نامهای بنویسد، به هر حال همین روزهاست که وقتی او آدرس بهشت را وارد میکند به صفحهی «مشترک گرامی» برخورد کند.






ارسال پاسخ