اندر تولدات مصلحیالدین ساکت سپاهانی
دستهبندی شده در طنز, وبلاگستان در اسفند ۲۱م، ۱۳۸۷، ۵:۵۱ ب.ظ
آن ساکت اصفهانی، آن متعصب نصف جهانی، آن تارانتینوی وطنی، آن مخالف تربیت بدنی، آن عالیجناب زردپوش، آن دیوانهی جیم جارموش، آن حافظهی ماندگار، آن پادکستها را طلایهدار، آن صاحب فید روی فیدبرنر، که سر این مسأله خورده جر، آن ویبرهی بیناموس، آن عضو شده در ک.گ.ب و مافیای روس، سیدنا و مولانا مصلحیالدین احسان سپاهانی، صاحب نمایندگی تیم باشگاهی سپاهان در وبلاگستان بود که چون در این مقام به درجهی اعلای زردی رسید، محمدرضا ساکت، شهرت خود را به او بخشید و از آن به بعد وی را نام مصلحیالدین ساکت سپاهانی نهادند و اینگونه بود که او دیگر دانشگاه آزاد را به خیلی از جاهایش حساب نکرد.
آمده است که وی تاریخ امتحانات بینالنیمسنهی یونیورسیتیاش را بعد از امتحانات پایانترم دانست و پس از این اتفاق بود که به ریش خودش خندید تا دیگران پیشدستی نکنند.
با افتادن بر روی لینکهای تورنت و آمیزش با آنها پس از به دست آوردن یک دستگاه الاکلنگ پرسرعت، سینمای دنیا را از خود آبستن و مدیون خود نمود، به شکلی که از سایر کشورهای دنیا سیل درخواست لینک دانلود به ایمیل و شلابزار تورنتش سرازیر شد. علاقهمندی بیاندازهی او به یکی از مسعودهای سینمایی غیرقابل بیان و موجب پیگرد قانونیست.
در زندگی مجازیاش با مدرک دکترای طبابت، دکترهای وبلاگستان علیالخصوص گادفادر دُن مجیدی را به طنز کشید و چیزی نمانده بود که جایگاه او را به خطر بیندازد که بعدها در اظهاراتی که در دادگاه مجروحیت سرباز احمدی ارائه داد از این عمل نیز اظهار پشیمانی کرد.
او را دیده بودند که در بازی جنجالی پرسپولیس و سپاهان با پرتاب یک دستگاه ترقه از فاصلهی حدودآ ۵ متری تلویزیون باعث مجروحیت سرباز احمدی از ناحیهی چشم شد. عکس فوق که از طریق دوربین نود به دست ما رسیده صحنهی وقوع جرم است. وی که با متولد شدن هر تیم فوتبال در اصفهان به عضویت باشگاه هواداران آن تیم در میآید، آخرین مورد آن سپاهان جنین اصفهان میباشد، با این حرکت دور از اخلاق خود اعتبار خود را در بین طنزنویسان کشور بیشتر و بیشتر کرد و به اسی ترقه نیز مشهور شد.
این منتقد ترانه که حتی یک عکس با شورت ورزشی ندارد و تا به حال یک ترانهی بیدار در عمرش ننوشته است، به آقای ضعف تألیف مشهور است، در ۲۱ ماه اسفند قدم به عرصهی وجود درقطب اقتصاددانان ایران، اصفهان گذاشت و تا کنون که سالروز تولد اوست یک سال و نیم از عمرش را پسانداز کرده است و امید دارد که روزی با ۲۰ سال پشتوانهی جانی به استقبال عزرائیل برود تا وی را ضایع کند. از کرامات شیخ ما همین بس که شاعر در وصف او سروده است:
ای آمده از بانک ِ خساست، ای خود نصف ِ جهان
ای ساکت ِ ثانی که بُوَد روی تو زرد چون سپهان
گر عمر ِ همه صد بشود، عمر ِ تو باشد به دویست
هر که را نیست تاب نیش ِ تو باشد ز ِ کوی ابلهان






اسفند ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۶:۱۴ ب.ظ
:))))))))))))مرسی٬ این شعر آخرت که باز ضعف تالیف داره پیداست که درساتو خوب مرور نکردی :دی بازم ممنون.
پاسخ به این نظر
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۶:۲۰ ب.ظ
ببین من دو تا کامنت برات گذاشتم جفتش و وبلاگتو خورد دیگه ازت تشکر نمیکنم :دی
پاسخ به این نظر
اسفند ۲۱م, ۱۳۸۷ در ۹:۰۰ ب.ظ
ای بابا! اومدم از طرف احسان و با اسم فواد به کامنتا پاسخ بدم که دیدم فقط خود احسان نهاده این تو :))
پاسخ به این نظر