نه این که تقصیر تو نیست
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در اسفند ۴م، ۱۳۸۷، ۴:۳۳ ب.ظ
«گلایه»
از تو گلایهای که نیست، من تو خودم دربهدرم
سردرگمم یه عمره و، از من ِ تو بیخبرم
من از خودم دلزدهم و، بنبسته راه ِ قلب ِ من
بیخود به خواب ِ من نیا، تو چشم ِ من قدم نزن
نه این که تقصیر تو نیست، تقدیر من اینجوریه
بدبختیام مصیبته، خوشبختیامم زوریه
اگه به تو دل نمیدم، بدون هنوز دوسِت دارم
بدون نمیخوام جلوی، خوبی ِ تو کم بیارم
دستای سردمُ بگیر، بدون که بار ِ آخره
بمونی این سردی ِ من، حوصلهتُ سر میبَره
دلت واسه من نسوزه، عادت دارم به تنهایی
قصهی تلخ ِ مردی که، نداره حتی خدایی
از تو گلایهای که نیست، من با خودم غریبهام
زندگی تو قمار ِ من، یعنی شکست و درد و غم
برو از این من دل بکن، به پای لحظههام نسوز
من فصل ِ تاریک ِ شبم، نمیرسم دیگه به روز
(بامداد یکشنبه چهارم اسفند ۱۳۸۷ خورشیدی)




ارسال پاسخ