تفنگ
دستهبندی شده در ترانه, شعر من در دی ۹م، ۱۳۸۷، ۴:۲۷ ب.ظ
لولهی این تفنگا رو، پُر کردن از گل کاغذی
اینو اونا میگن نه من، یه وقتی دست تکون ندی
من میگم توی هر کدوم میگن توی هرکدومش، یه گوله نیست خیابونه
یکطرفه، پر زد و خورد، خلاصه که خونریزونه
دستتو دستاتُ از جیب در نیار، یکدفه اشتباه میشه
تو هم از این زمین بری، مشت کسی وا نمیشه
آسه برو، آسه بیا، چیزی نگو، کاری نکن
بخور، بخواب، سگدو بزن، یه جوری از ریشه و بُن
لولهی این تفنگا رو، تازه خریدن به خدا
یه نابغه زاویهشو، کرده مماس با استوا
میخوان یه کاری بکنن، نسل سگا رو بردارن
اما فقط یه عالمه آدم توی خاک میکارن
گوش کن ببین که چی میگه، فلان رئیس تو کنفرانس
اصلاً مهم نیست بچهای، که میفروشه کیک و آدامس
دنیا باید قشنگ بشه، با حرفای صد تا یه غاز
چه عیبی داره جغد شب، صبح بکنه چشماشو باز با حکم جغد شبی که، زخمیه از صدای ساز
لولهی این تفنگا رو ساختن با زحمت زیاد
چه ربطی داره به شما، حتی اگه به صلح نیاد
(پاییز ١٣٨۶)
بعدنوشت: با تشکر از احسان مصلحی




دی ۹م, ۱۳۸۷ در ۷:۵۴ ب.ظ
وقتی ترانهی شما را خواندم، یاد یکی، دو پاراگراف افتادم از کتاب «زن تسخیرشده»، همان داستانی که مرد نامهای مینویسد به دکتر اعصاب دوست دخترش و یکجای همین نامه سؤال میکند از دکتر که؛ شما در مقابل بیماری که جهان را رضایتبخش نمییابد، چه میکنید؟ جهان واقعاً رضایتبخش نیست. و فقط یک احمق میتواند با این نظر مخالفت کند.
بعد هم ادامه میدهد؛
این باور که آمریکا به یکجور منطق حرص و آز چسبیده و این منطق حرص و آز آمریکا را به یک جهنم کوچک و منضبط تبدیل کرده، به نظرم غلط نیست. بعد میپرسد: شما در مقابل چنین باوری چه میکنید؟ و خودش جواب میدهد: حدس میزنم از چسبزخم استفاده میکنید.
×××
کثافت، کثافت است. تعارف نداریم که. حتا در کوچکترین سطوح روابطِ انسانی و اجتماعیمان، در کثافت غرق شدهایم ولی به قول شما با حرفاص صد تا یه غاز، تلاش میکنیم محضِ زیباسازیِ دنیای پُردرد و آفتی که …
پاسخ به این نظر
دی ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۳:۳۶ ب.ظ
چه جالب قالب اینجا عوض شد؟!!
پاسخ به این نظر
دی ۱۳م, ۱۳۸۷ در ۱۰:۱۷ ق.ظ
بابا شعرتم :)
پاسخ به این نظر