حافظهی سرد
دستهبندی شده در شعر در دی ۳م، ۱۳۸۷، ۵:۰۶ ب.ظ
حافظهی سرد یعنی ذهن من نیمهتمام مانده است.
یعنی من نیمهکارهام.
حافظهی سرد یعنی بایگانی حواس من آتش گرفته است.
چهار عمل اصلی ماشین حساب.
حواس من جمع نیست.
من از من منها شدهام.
من در من ضرب نمیشوم.
من بر من تقسیم نمیشوم.
حساب من پاک پاک است.
دیسک را عوض کن.
«apple» سیب آدم نیست، سیبی که حوا به دندان گرفت.
آدم و حوا را سیب خانگی از بهشت به زمین پرتاب کرد.
مرا سیب سرد حافظه، از زمین به فراموشی پرتاب میکند.
ما همه را فراموش کردهایم.
میگویم یادمان رفته است «آغاسی» کشتیگیر نبود، آواز میخواند.
و «نصیری» نقاش نبود، هالتر میزد.
«فروغ» شاعر بود و عزیز بود، و من و تو او را نمیخواندیم.
ما «زن روز» میخواندیم و عزیز نبودیم.
شهیار قنبری





ارسال پاسخ