من اناری میکنم دانه – دو: یه نفس گرگ، میارزه به زندگی صد تا شغال
دستهبندی شده در من اناری میکنم دانه در آذر ۱۵م، ۱۳۸۷، ۹:۳۲ ب.ظ
+ مرگ بد نیست، اما نه اینکه آدم قاطی زباله و فضولات بمیره. سیامک (پولاد کیمیایی)
+ اینا تا به سنگ قبرشون برسن، ده تا اسم عوض میکنن. اسم واسه چی میخوای؟ رضا (فرامرز قریبیان)
+ ببین! حتی اگه قد یه فضله دروغ بگی، برات صرف نداره. رضا جاوید (امین تارخ)
+ نصیحت نکن، قلمبه هم حرف نزن. ما وقت نداریم. خواستگاری رو ول کن، عروسی رو بگو. رضا (فرامرز قریبیان)
+ این زندگی برام یه رؤیا بود. برای اینکه بهش نمیرسیدم، هی انکارش میکردم. طلا (مهناز افشار)
+ آدم وقتی سالمه، میتونه به همه چی فکر کنه. زنده میشه. از این همه رؤیای دودگرفتهی دروغ، از این سرمایی که آشنا نیست. از این همه دروغ که اسمش میشه نشئگی میاد بیرون.سیامک (پولاد کیمیایی)
- سیا! مگه بابات نیومده؟ طلا (مهناز افشار)
- تو راه، هیچی مث اون تو مغز و فکرم نبود. چه شکلی شده؟ موی سفید، اصلش منو یادشه؟ … دوست داشتم لباس عید بچگیامو اون بخره. با هم میرفتیم سینما، که هیچوقت نرفتیم. چقدرم فیلم فیلم میکرد. اسم تمام این کارگردانا و بازیگرا رو بلد بود. اما یه دوچرخهسواری، رانندگی یادم نداد. شمارهی کفشمو نمیدونست چنده… سیامک (پولاد کیمیایی)
+ فقط روزی دو وعده نگام کنی، عاشقیت منم خوب میبینی. اگه اینجاییم و سلامت، فقط دولتی چشاته. تو هیچوقت خماری نکشیدی. سیامک (پولاد کیمیایی)
- ما با هم فیوز میپروندیم. درست فیوز میپروندیم، یادته؟ رضا (فرامرز قریبیان)
- آره، اون شب بارون میاومد. من خیس شده بودم. از آدمای خیس بدم میاد. یه چیزی تو لایهی کتشونه، بو میده! اون دو تا سرمکیا، انقدر کمک کرده بودن. یهو ناغافل، با یه خفهکن گذاشت تو مخشون. جفتی افتادن. خون از سرشون میرفت لا پروندهها. بیچاره خانوم فرشته، قاطی کرده بود. مونده بود اون وسط.
یادته یه لامپی بود، روشن خاموش میشد. اعصابمونو تیغ میکشید. نمیفهمیدیم کی کشته، کی کشته شده. هی خاموش روشن، خاموش روشن. ببین اینجا منو ببخش، من با آچار زدم تو سرت، تو افتادی. به من اطمینان کرده بود میخواست بره. گفت دو سه تا دیگه بزن تو سرش که شلآب شه. اسلحهای که باهاش سرمکیه رو کشته بود، گذاشتم تو دست تو. بعد پولو ریخت تو یه ساک ورزشی. اون موقع تراول نبود که. گفت سه چار تا دیگه بزن تو مخش. نزدم که، زدم؟ اما جیبتو خالی کردم. وحید
+ وصل کن منو به آقا حسام … شما به ایشون بفرمایید آرش … دِ بهت میگم وصل کن، انقدم نمال. نذار با همین تلفن بفرستمت خونهت. آرش (شاهرخ نورمحمدی)
+ اما رئیس! کسیو دنبال من نفرست. ببینمش، واسه اینکه بدونی تو کار، حداقل شکل خودت سایهتم، میکشمش. آرش (شاهرخ نورمحمدی)
+ ما آدمای تنها، هیچوقت سر وقت نرسیدیم. (شهره قمرپور)
+ این یه آرزو بوده، با هر شکل و اجرا. فقط با یه مرد که وقتی میگه عشق، نفس و معنی و مفهوم اون رو بدونه، یعنی احترام. طلا (مهناز افشار)
+ چیه؟ آخر خطید تند میری. خبری آخر خط نیست. هر چی هست، میون خط به خطه. حسام، رئیس (داریوش ارجمند)
+ اینجا امن نیست، دور واسی سنگینتری. ایستگاه آخر! حسام، رئیس (داریوش ارجمند)
+ شل که بشه، که نشده. بلبل بلیط آواز میفروشه. شماها اول مرد رندی رو یاد میگیرین. شماها امشب هیچ کسی نیستین، نه تیغاین، نه دنبه. دنبه به تیغ میمالید. حسام، رئیس (داریوش ارجمند)
+ سی سال پیش دنیا اومدم. تو لاتا زندگی کردم. تو زندون و حبس بهت درجه میدادن. یه شب ماه رمضون تو حموم زیر مشت و مال گفتم حسام! این دوره تموم میشه. من حلیم نمیخورم، واسه اینکه نوچه. از غلوم بدم میاد. آدم دنیا میاد ارباب دنیا میاد. مگه اینکه نوچ باشه. حسام، رئیس (داریوش ارجمند)
+ تو زندون اسمم ملنگ بود، خودمو زدم به مشنگی. ملنگ چایی بذار. ملنگ واکس بزن. ملنگ خلا رو تمیز کن. ملنگ … دیدم اگه روم بمونه آجر میشه. گفتم بسه. آدم واکس بزنه، اما به کدوم کفش و کفش کی؟ خلای کیو تمیز کنم؟ نوکری بسه. گفتم میرم دنبال اربابی و رئیسی. ٢۵، سی سال پیش شروع کردم. وقت خالیبندی. حال، احوال. گازشو گرفتم. دودره، تیپزده، تریپرفته، خز و ایول. چاقوم تو نفست. چراغت نفت نداره. چراغ خیلیا برا رفاقت نفت نداشت. همهی عمرم یه رفیق داشتم. یه شب بهم گفت صد تا آدم زرنگ، نوکر یه آدم فراخه. بیا از این به بعد بشیم دومیه. اما خواستنشو همه میخوان. باید بلد بود، بلدی رو باس یاد گرفت. حسام، رئیس (داریوش ارجمند)
+ دیگه یاد گرفتم گریه کنم. کسیو به امانتداری و همقدمی، همنفسی و همترازی نشناسم. دلم برای کسی نسوزه. حتی زنم تو خلوتم نیاد. من باشم و من و من خودم و خود خودم و من منم و خود منم. من به منم بگه چی کار کن.فقط برم و هر صدایی پشتم شنیدم، پشتمو نگاه نکنم. مرام دم دست نباشه. مرام شد عقیده. عقیدهمم مال خودم. تو پستوی دلم. با ترس عاشق شدم. اول به عشق میگفتم مورمور، بعد گفتم گیر کردم، بعد گفتم خاطرخواه شدم، بعد گفتم حسم داره بهم میگه عاشق شدی. یه روزنه تو زندگیت باز شده، اما من تو همون روزنه هم باختم. حسام، رئیس (داریوش ارجمند)
+ من سه جای این زندگیمو گفتم، شما با کجاش کار داری؟ حسام، رئیس (داریوش ارجمند)
+ چرا آدما باید تاوان حماقتای یکی دیگه رو بدن؟ حسام، رئیس (داریوش ارجمند)
- خیلی مردی بچه! آرش (شاهرخ نورمحمدی)
ـ نه قد تو. سیامک (پولاد کیمیایی)
- کلید دست اوناس، میارمت بیرون.
- هنوز تو اینا، قد این که کلیددار بشی نشدی؟
- با خودم قول داده بودم اگه بیای، هر چی بگی حقته.
ـ هه … کار حق به کجا کشیده که تو تعیین میکنی، آره؟
- من با این کارت، تو رو تو خودم به اندازهی رفاقت و حق جا دادم، قبولم کن.
- طرفدارای زیادی نداری
- سرراست میرم سراغ رئیس.
+ یه نفس گرگ، میارزه ه زندگی صد تا شغال. حسام، رئیس (داریوش ارجمند)
+ هی! رو دمبک بیپوست، همه شیرخدان. حسام، رئیس (داریوش ارجمند)
+ این رفتن … مواظب باشین. اونی که شما فکر میکنین نیست. من رفتنم دست خودمه، قبل از اینکه خدا بخواد، خودم میخوام. خودش این بزرگی رو به من داده. حسام، رئیس (داریوش ارجمند)
[رئیس، مسعود کیمیایی]






آذر ۱۶م, ۱۳۸۷ در ۳:۱۸ ق.ظ
ما آدمای تنها، هیچوقت سر وقت نرسیدیم.
پاسخ به این نظر
مرداد ۱۵م, ۱۳۸۸ در ۵:۱۱ ب.ظ
[...] «دیگه یاد گرفتم گریه کنم. کسیو به امانتداری و همقدمی،…» TV، سینما، فیلم و … [...]