+ دِ همین! عقلت کو؟ اینا آشغال نیست، حالا دیگه به اینا می‌گن طلا. مرد حسابی اینا پوله: شیشه، بطری، نایلون. می‌گن این نایلونا گاز داره، گازشم مرغوبه، همینا رو بفروشی می‌شه زمینو صاف کرد و یه چاردیواری زدی. یه تابلو که «بشارت، بشارت! به زودی در این مکان کارخونه‌ی چی چیک احداث می‌شود» یه موتور برق پنج هویندا، با یه سرایدار بیخودی با یه چماق. دلال زمین

+ شما خلافا چرا نشناخته اسلحه‌تونو در میارین؟ اکبر (اکبر معززی)

+ مرام می‌دونی چیه؟ مرام یعنی من! یعنی شانس تو، از اینجا می‌فهمم که خدا هنوز با این قیافه دورت ننداخته که پیش ما نشستی. اکبر (اکبر معززی)

+ این روزا زَر نداری، زِر نزن. اکبر (اکبر معززی)

+ اونی که داره می‌میره اینجا نمیارنش صاب صدا، خیال کردی اینجا تعمیرگاه مجازه؟ دکتر (خسرو شکیبایی)

+ خیال می‌کنی اومدی کله‌پزی، صبح ساعت شیش، گوشت می‌خوای و چشم می‌خوای و آی جات خالی آقا، آبلیمو بزنی، آخ. دکتر (خسرو شکیبایی)

+ اینجا هر کی رسیدا، اگه نمرده بود دیگه نمی‌میره. دکتر (خسرو شکیبایی)

+ قدیما با پیت فضولات آدمو می‌بردن بیرون شهر. بهش می‌گفتن کِکِه. با گاری می‌بردن بیرون. دکتر (خسرو شکیبایی)

+ چرا گوله، چرا چاقو نه؟ دکتر (خسرو شکیبایی)

+ گوله خورده، یا اصلآ بهش اعتماد نیست یا خیلی بهش اعتماده. دکتر (خسرو شکیبایی)

+ بس که تو فس فس کردی، طلاها رو باز مس کردی. دکتر (خسرو شکیبایی)

+ قرار نیست همه‌ی آدما شکل اسمشون باشن. فرشته (لعیا زنگنه)

+ چرا شما با زنت تو خیابون دو قدم جلوتر می‌ری اما با عشقت شونه به شونه و غیرتی؟ فرشته (لعیا زنگنه)

+ چاق و لاغرم که نشدی. فرشته (لعیا زنگنه)

- اکبر بیا این حرکات ما رو ببین، ببین پزشکی یعنی چی… دکتر (خسرو شکیبایی)
- دارم می‌بینم، حالم به هم خورد. اکبر (اکبر معززی)

+ پای هر کدوم از این رنگ و وارنگا که بشینی، سر قبر خودت نشستی. طلا (مهناز افشار)

+ عین قصه‌ها، یکی خوبه یعنی تو، یکی خیلی خوبه، زخم‌خورده، یعنی من. رضا (فرامرز قریبیان)

+ تو مجلس بزرگون، جایی بشین که بلندت نکنن. رضا (فرامرز قریبیان)

+ نمی‌دونم می‌خوای بازی رو با من شروع کنی، یا می‌خوای شروع کنی، ولی دوباره لک ورداری و چپ و راست و بالا و پایین، نمی‌دونم، تتمه مونده‌های قدیمی رو بخوای باهاشون کاسبی کنی، خودم قصه‌ی این پرونده رو با تو به حسین قسم عاشورایی می‌بندم. رضا جاوید (امین تارخ)

+ خدا نکنه جام بودی، فقط استخونات مونده بود. رضا (فرامرز قریبیان)

+ یه خورده زودتر از اینکه بکشمش، دیدم هنوز دوسش دارم. رضا (فرامرز قریبیان)

- چی می‌خوری؟ آرش (شاهرخ نورمحمدی)
- غصه داداش. سیامک (پولاد کیمیایی)

+ نعمت! چه نعمتی، نفتی. ببینم تو نعمت نفتی رو می‌شناختی؟ سیامک (پولاد کیمیایی)

+ سرباز جنگ رفته، تعریفش از جنگ درسته. سیامک (پولاد کیمیایی)

+ اینو می‌دونم، اهل معامله‌ای. ولی هر چی دست بدیم واسه رفاقت، ته‌ش کلم خورد می‌کنی. سیامک (پولاد کیمیایی)

+ هنوز یه چیزایی هست که قدیمیه، می‌کشمت قدیمیه، ولی من می‌کشمت! سیامک (پولاد کیمیایی)

- اگه من هنوز عاشق "طلا" باشم چی؟ آرش (شاهرخ نورمحمدی)
- زرگرا هم عاشق طلان. سیامک (پولاد کیمیایی)

+ من تا آخر این بازی رو رفتم، هم ازش نشئه شدم، هم ازش پول در اوردم. با جیب بابام و گردن‌بند دزدی ننه‌م نشئه نشدم. می‌دونی آدمایی مث تو دوست دارن به همه چی گیر بدن، به عشق گیر بدن. تو هر پیچی بپیچن. تو نشئگی رو با ماشین بابات رفتی، من خماری رو پیاده رفتم. سیامک (پولاد کیمیایی)

+ دور و بر طلا نپلک، خرج می‌کنم. حال واسه‌ت می‌سازم، حالتو بگیرم. سیامک (پولاد کیمیایی)

[رئیس، مسعود کیمیایی]

ادامه دارد…

* من اناری می‌کنم دانه، بخش جدیدی‌ست در دسته‌ی سینما. انتخاب‌های من از دیالوگ‌های فیلم‌هایی که دوستشان دارم. این بخش باعث خواهد شد از این به بعد فیلم‌ها رو با دقت بیشتری ببینم، خب مسلمآ کارگردان‌هایی هستند مثل مسعود کیمیایی که دیالوگ‌های ناب در فیلم‌هایشان کم نیست، به اصطلاح دانه‌های انارشان سرخ‌تر است.  امیدوارم به شما در این بخش خوش بگذره.