ما که سلیقه هنری نداریم! ولی خوب از خوندن این شعر لذت بردیم!
راستی خوشحال میشم بیای به وبلاگ جدیدم و نظرت رو راجع بهش بهم بگی.
راستی ما از قبل همدیگه رو میشناسیما! شاید اسمم رو نمیدونستی. نمیدونم. یه راهنمایی میکنم!! شعر محسن چاوشی همراه با فرزاد فرزین. کامنت بیا با هم گوش کنیم!! :)
پسر یا خوب حافضهای داری یا خوب پشتکاری برای جستجو در مطالب و کامنتهای گذشته! ولی من اونجوری نشونی دادم که فقط خودت بفهمی :دی نه اینکه بیای و جار بزنی!! البته خوبیش اینه که چون میشه از لغتش دو مفهوم رو برداشت، کسی نمیتونه به این سادگیها ربطش رو پیدا کنه! دوست دارم از صمیم قلبم :ایکس
آقا راستی اگه یه راهنما واسه این فرندفید بنویسی کاملا مصور و گویا خیلی خوب میشه! من دو سه بار اومدم توش هیچی نفهمیدم :دی البته اون قدرها هم خنگ نیستم! ولی خوب این و زیاد سردر نیاوردم و اینکه وقت هم نداشتم بذارم روش زیاد! یه راهنمای مصور میخوام که من که تازه توش ثبتنام کردم و صفحم سفیده (!)، بتونم توش راه بیفتم. از اونجایی که تو اونجا رو پاتوق کردی خفن، گفتم به تو بگم :)
سلام! توی فرند فید گفتی که شعر میگی توی وبلاگت نوشتی. اومدم ببینم چی نوشتی. مستقیم رفتم سراغ شعر ها. من که از روحیاتت خبر ندارم، ولی این طور برداشت کردم، یعنی چه طور بگم، این طور درک کردم که:
معشوق رفت، در نتیجه عاشق مُرد. البته نه مرگ جسمی. مرگ روحی.
میگه لبهای من به جام تو حروم شد، یعنی انگار اینکه به تو برسم گناهه و نباید به تو برسم.
تیکه سوم رو نفهمیدم :D
اوه اوه اوه. دشنه در دیس، قصد جان روح منو داری.
پس شاعر شدم.
قاتل هم یک حسن ختام است دیگه!
غرض اینکه لذّت بردم. البته نه از سختی ای که کشیدیا! ازاین که گویا مفهوم عمیقی رو یکمیش رو فهمیدم!
جالب بود، برداشتت. البته مخاطب می تونه برداشتهای متفاوتی داشته باشه، برداشت تو عاشقانه هست که پر غلط هم نیست، اما بیشتر مضمون این شعر سیاسیه، وقتی قصد سانسور و بستن را دارند و من می گریزم، آنها می کشند و من شاعر میشوم…
شهریور ۲۲م, ۱۳۸۷ در ۵:۳۸ ب.ظ
عالی بود ! موفق باشی فواد جان
پاسخ به این نظر
شهریور ۲۲م, ۱۳۸۷ در ۷:۲۲ ب.ظ
نمیدونم چرا اما مفهوم اکثرا شعرای امروزی و ” انقلابی ” صرف فعل ” کشتن ” و وصف فعل ” نفرت ” در ابعاد و زمان های مختلف بوده و هست !
پاسخ به این نظر
شهریور ۲۲م, ۱۳۸۷ در ۱۱:۱۶ ب.ظ
مبارکه! قالب جدید مبارک باشه
پاسخ به این نظر
شهریور ۲۳م, ۱۳۸۷ در ۹:۱۰ ب.ظ
آره ه ه ه . یعنی قاتل کی میتونه باشه؟؟؟؟
پاسخ به این نظر
شهریور ۲۴م, ۱۳۸۷ در ۹:۱۱ ق.ظ
جالب بود فواد جان …
موفق باشی.
پاسخ به این نظر
شهریور ۲۵م, ۱۳۸۷ در ۹:۳۰ ق.ظ
سلام فواد جان
ما که سلیقه هنری نداریم! ولی خوب از خوندن این شعر لذت بردیم!
راستی خوشحال میشم بیای به وبلاگ جدیدم و نظرت رو راجع بهش بهم بگی.
راستی ما از قبل همدیگه رو میشناسیما! شاید اسمم رو نمیدونستی. نمیدونم. یه راهنمایی میکنم!! شعر محسن چاوشی همراه با فرزاد فرزین. کامنت بیا با هم گوش کنیم!! :)
پاسخ به این نظر
شهریور ۲۵م, ۱۳۸۷ در ۱۲:۳۲ ب.ظ
پسر یا خوب حافضهای داری یا خوب پشتکاری برای جستجو در مطالب و کامنتهای گذشته! ولی من اونجوری نشونی دادم که فقط خودت بفهمی :دی نه اینکه بیای و جار بزنی!! البته خوبیش اینه که چون میشه از لغتش دو مفهوم رو برداشت، کسی نمیتونه به این سادگیها ربطش رو پیدا کنه! دوست دارم از صمیم قلبم :ایکس
آقا راستی اگه یه راهنما واسه این فرندفید بنویسی کاملا مصور و گویا خیلی خوب میشه! من دو سه بار اومدم توش هیچی نفهمیدم :دی البته اون قدرها هم خنگ نیستم! ولی خوب این و زیاد سردر نیاوردم و اینکه وقت هم نداشتم بذارم روش زیاد! یه راهنمای مصور میخوام که من که تازه توش ثبتنام کردم و صفحم سفیده (!)، بتونم توش راه بیفتم. از اونجایی که تو اونجا رو پاتوق کردی خفن، گفتم به تو بگم :)
پاسخ به این نظر
شهریور ۲۷م, ۱۳۸۷ در ۷:۰۲ ق.ظ
با سلام وبلاگ جالب و پر محتوایی دارید من همیشه مطالبتان را از طریق فید دنبال میکنم من هم یک وبلاگ کوچک دارم اگر به من لینک بدهید ممنون میشوم
پاسخ به این نظر
مهر ۲۴م, ۱۳۸۷ در ۹:۲۷ ب.ظ
سلام! توی فرند فید گفتی که شعر میگی توی وبلاگت نوشتی. اومدم ببینم چی نوشتی. مستقیم رفتم سراغ شعر ها. من که از روحیاتت خبر ندارم، ولی این طور برداشت کردم، یعنی چه طور بگم، این طور درک کردم که:
معشوق رفت، در نتیجه عاشق مُرد. البته نه مرگ جسمی. مرگ روحی.
میگه لبهای من به جام تو حروم شد، یعنی انگار اینکه به تو برسم گناهه و نباید به تو برسم.
تیکه سوم رو نفهمیدم :D
اوه اوه اوه. دشنه در دیس، قصد جان روح منو داری.
پس شاعر شدم.
قاتل هم یک حسن ختام است دیگه!
غرض اینکه لذّت بردم. البته نه از سختی ای که کشیدیا! ازاین که گویا مفهوم عمیقی رو یکمیش رو فهمیدم!
پاسخ به این نظر
foadsa مهر ۲۴م, ۱۳۸۷ at ۱۰:۴۵ ب.ظ
جالب بود، برداشتت. البته مخاطب می تونه برداشتهای متفاوتی داشته باشه، برداشت تو عاشقانه هست که پر غلط هم نیست، اما بیشتر مضمون این شعر سیاسیه، وقتی قصد سانسور و بستن را دارند و من می گریزم، آنها می کشند و من شاعر میشوم…
پاسخ به این نظر