gallows وقتی عصبانی هستیم یا غیرمنطقی همیشه راحت‌ترین تصمیم‌ها را می‌گیریم. راه حل ساده‌ایست اعدام هنگامی که شخصی، عزیزی را به قتل رسانده است. بالاتر از این که جرمی نیست هست؟ کسی مثلآ یک قاتل زنجیره‌ای باشد. برای تصمیم‌گیری ساده، نیاز به تفکر نیست. مقابله به مثل آسان‌ترین راهی‌ست که پیش روی ماست. اما مگر تصمیم‌گیری در مورد جان انسان‌ها هر چقدر هم که جانی باشند به همین آسانی‌ست؟ شاید آن‌قدر عادل خودمان را فرض می‌کنیم که به جای خداوند هم تصمیم می‌گیریم. محکوم کردن به مجازات اعدام!
بحث در مورد مجازات اعدام به امروز و فردا ربطی ندارد، شاید یک آزمایش برای جامعه‌ی بشری‌ست. هیچ دلیلی ندارد مقایسه کنیم. ایران را با آمریکا یا فرانسه و یا هر کشور دیگری. لازم است با خودمان مقایسه کنیم و با وجدانمان. وقتی مسئله در ذهن خودمان به یک منطق کلی رسید آن‌وقت می‌شود آن‌را بسط داد به فضاهای بزرگتر.
فرض می‌کنیم نزدیک‌ترین فرد به ما توسط شخصی به قتل رسیده است. خوب به ما چه وارد شده؟ از دست دادن یک عزیز، ضربه‌ی روحی سنگین و یک عمر دوری، به عزیزترین شخص ما چه وارد شده؟ مرگ. راحت‌ترین کار چیست؟ اینکه ما یک آلت قتاله در دست به کشتن قاتل اقدام کنیم، قانونیزه شده‌اش می‌شود اعدام. حالا به قاتل چه وارد شده؟ مرگ بدون وجدان‌درد و عذاب روحی.
همه‌ی این سادگی‌ها به کنار، اگر بعدها ثابت شد که شخص محکوم‌شده مجرم واقعی نبوده است، چگونه خودمان را خواهیم بخشید. می‌بینید همیشه باید راه برگشتی وجود داشته باشد. به نظر من هیچ تصمیمی نمی‌تواند صددرصد درست باشد برای همین است که نباید پل های پشت سر را شکست.
حال اگر برای مجازات مجرم یک حکم جایگزین باشد مثلآ حبس ابد، هم محکوم شکنجه‌ی روحی می شود، هم عزیزانش را از دست می‌دهد و هم در صورت اشتباه راه بازگشت وجود دارد.
اینکه به هر دلیلی فکر کنیم مثل فیلم‌های آمریکایی ممکن است مجرم از دست قانون بگریزد و باز همان آش و همان کاسه شود، بحث دیگری‌ست. اینجا محکوم سیستم قضایی و حکومت است که در وظیفه‌ی خود سهل‌انگاری کرده است.
دلایل احساسی نظیر اینکه، اگر خودت در شرایطش قرار بگیری، اگر بابای خودت بود و غیره دقیقآ مثل همان برهان‌هایی‌ست که برای آزادی روابط دختر و پسر مثال زده می‌شود که اگر خواهر خودت باشه، اگه داداش خودتو بگیرن و …
منطقی بودن در شرایط احساسی کار سختی‌ست، برای همین است که همیشه باید به شرایط فکر کرد، شرایطی که اگر در آن قرار بگیریم مجال فکر کردن نداریم و تصمیم احساسی قابل پیش‌بینی است: بفرمایید طناب اعدام!
و اما در مورد اعدام اخیر یعقوب مهرنهاد، جرم فعالیت سیاسی که اعدام ندارد پس باید با آن مخالفت کرد، تروریست بودن هم به این سادگی‌ها قابل تشخیص نیست. ایراد همه‌ی دنیا به آمریکا که سردمدار مبارزه با تروریسم است اینه که شناسایی تروریست‌ها و محاکمه‌ی آن‌ها یک پروسه‌ی زمان‌بر است، به همین سادگی نمی‌شود کسی را تروریست خواند و مجازاتش کرد. چطور می‌شود که شخصی در ایران سال‌ها به قول عده‌ای فعالیت تروریستی داشته باشد و بعد به همین سادگی بدون هیچ پاسخی به بشریت اعدام شود؟ محاکمه‌ی عادلانه که سرابی بیش نیست.

+ منبع عکس

مرتبط:
+
به هوش باشید!آنکه جامعه بر مظلومیتش می گرید، جزو مخدوش کنندگان وجدان جامعه نیست.
+ ما وبلاگ‌نویسیم نه سازمان حقوق بشر
+ جواب ترور، ترور نیست
+ مسئله مخالفت کورکورانه با اعدام نیست مسئله دادگاه عادلانه است!
+ یک” مرد” می خواهم…
+ نامه ی وارده: مخالفت کورکورانه یا موافقت کورکورانه
+ این آدم دیگر نفس نمی کشد
+ اگر پدر من بود
+ در باب حکم اعدام