کمی سلایق را کنار بگذاریم. قبلآ هم گفته‌ام عقاید دایی هر چه باشد ربطی به فوتبال ندارد. فوتبال، سینما یا ادبیات نیست. هر چند سینما و ادبیات امروز ما بیشتر به فوتبال شباهت دارند. حالا که قطبی رفته است، می‌توان منطقی‌تر فکر کرد. به مردمی که برای من همیشه مصداق این ضرب‌المثل‌ند: “مرگ حقه برای همسایه” دیدیم و شنیدیم، مردم فرهنگ‌دوست و ادب‌دوست، برای ادبیات قطبی‌ست که به او علاقمند شده‌اند. جدآ؟ من که یکی از طرفداران قطبی هستم این علاقمندی را درک نمی‌کنم که از کجا می‌آید؟ آیا مردم فرهنگ‌دوست ما زیاد کتاب می‌خوانند؟ آیا همدیگر را با نام صدا می‌زنند؟ این فرهنگ‌دوستی کجا هست که تا یک خارجی پیدا می‌شود، از راه می‌رسد؟ درست شنیدید، می‌گویم خارجی چون قطبی به اندازه‌ی یک عمر از این سرزمین و اتفاقاتش دور بوده است. همانطور که کریس دی برگ به ایران می‌آید و امنیت آن را ستایش می‌کند.
بگذریم، دایی سایپای کرج را قهرمان ایران کرد و به مرحله‌ی دوم جام باشگاه‌های آسیا برد. به دور از هر دشمنی و اختلاف سلیقه نگاه کنید. آیا این کار کار کوچکی است؟ دایی برای سایپا چه باید می کرد تا ما متوجه شویم که کار بزرگی را انجام داده است؟
بر حسب هر اتفاقی که افتاده و نمی‌دانیم. دایی الآن سرمربی تیم ملی ایران است. همین تیم ملی که مربیان کوچک و بزرگی را به خود دیده است. موفقیت‌ها و عدم موفقیت‌های زیادی را داشته است. تیم ملی بعد از یک بحران طولانی‌مدت در اختیار علی دایی قرار گرفت. در مسیر دشوار مقدماتی جام جهانی بعد از تساوی در خاک کویت که می‌توانست برد باشد به امارات در ورزشگاه آزادی رسیدیم. واقعآ تیم ملی فوتبال ایران برایمان مهم است؟ اگر دایی نتیجه نگیرد، برای شخص او یک شکست در اول راه مربیگری است اما برای ما و تیم ملی فوتبالمان حذف از جام جهانی است. نگوییم مهم نیست. مهم است، حتی اگر مثل عربستان مفتضحانه از آلمان شکست بخوریم که نخوردیم، جام جهانی مهم است. کسی به ورزشگاه آزادی نرفت و تیم ملی با یک بازی نه چندان دلچسب به امارات یک امتیاز بخشید.
بازی در خاک امارات، با شانتاژ تبلیغاتی مربی بزرگی چون برونو متسو کار ساده‌ای نبود. فشار داخلی از یک سو و فشار رسانه‌های اماراتی از سوی دیگر، شرایط را چنان دشوار کرده بود که هر کس دیگری به جای علی دایی بود شاید جا زده بود. اما دایی نشان داده است که با انبوه مخالفینش همیشه کار خود را به خوبی به پایان رسانده است و این خود یعنی اینکه وکیل مدافع دایی نتایجی است که در زندگی ورزشی‌اش به آن‌ها رسیده است. یک بازی حساب‌شده (نگویید که نه، اگر مربی دیگری بود هم همین را می‌گفتید؟) در مقابل امارات و مربی مغرورش که می‌گفت من در تهران با یازده نفر دفاع کرده‌ام و این هنر من است. فریدون زندی که از خیلی‌ها شاکی بود با آمدن دایی به روزهای اوج خودش بازگشته است و گل پیروزی‌بخش ایران را وارد دروازه‌ی امارات کرد. اینکه گل آفساید بوده یا نه را باید داوران نظر بدهند، اما به هر حال گل زده‌ایم. تیمی که چندین ماه مشکل گلزنی داشت چه در زمان قلعه‌نوعی و چه بعد از آن، حالا گل می‌زند. به حاج صفی و غلامرضا رضایی نگاه کنید، فقط سه بازی ملی دارند. کجایند آن‌ها که مرحوم دهداری را به خاطر بازی دادن جوان‌ها ستایش می‌کردند؟ دایی بازیکنانی را در ترکیب می‌چیند که کمتر کسی جرات دعوت آن‌ها به تیم ملی را داشته است.
قصد من مقایسه‌ی دایی و قطبی نیست چون هر دو تایشان را قبول دارم اما مطمئنم برای خیلی‌ها اگر چنین نتیجه‌ای با مربیگری قطبی به دست آمده بود، در حد معجزه بود. اگر اخلاق قطبی را دوست داریم، چرا مثل او به دایی احترام نمی‌گذاریم، مگر نه اینکه ادبیات قطبی خیلی فرهنگی‌ست چرا ما ایرانی‌ها از او یاد نگرفتیم؟ چرا فقط دایی متهم به این است که ادبیاتش مثل قطبی نیست؟
برای من نتیجه‌گیری تیم ملی مهم است، چه آن روزی که بر خلاف میلم امیر قلعه‌نوعی مربی بود و نتیجه نمی‌گرفت. چه حالا که دایی سرمربی است و تا به حال خوب نتیجه گرفته است. با مسخره کردن لهجه‌ی دایی و عقایدش چیزی عایدتان نشده و نخواهد شد، یا نقد منطقی بکنید یا بفهمید که تیم ملی دارد نتایجی را می‌گیرد که لازم داریم.

مرتبط:
گناه علی دایی، ایرانی بودن
چرا دایی؟
برای خودم، به خاطر کاپیتان