میزگردی با شمای صدای آمریکا، روز شنبه ۱۴ اردیبهشت میزبان شهیار قنبری، بزرگ ترانه‌ی ایران زمین بود. حرف‌های شهیار قنبری در این نشست از دل برآمده بود و بر دل می‌نشست. به شهیار قنبری پیش‌تر از اینها حسادت کرده‌ام. اما گفتن از شهیار قنبری هر چه باشد، کم است. چیزهایی که در گفتگو شهیار به آن‌ها اشاره می‌کند انگار حرف‌های من است. منی که فکر می کنم یک ترانه‌نویس آماتور و کوچکم.
شهیار قنبری می‌گوید “وقتی حقیقت آزاد نیست، آزادی حقیقت ندارد” او دوست ندارد برای حرف‌ها و نوشته‌ها و سروده‌هایش پانویس بنویسد. همان چیزی که من در جمع‌های دوستانه بارها به آن اشاره کرده‌ام. اینکه از کلام، مخاطب باید لذت ببرد. شعر و کلام نیاز به ترجمه ندارد. اینکه مخاطب چه احساسی را در کلام کشف می‌کند مهم است.
در حرف زدن شهیار قنبری شما باید منتظر کشف واژه‌های ناب باشید، می‌گوید با بخشی از پرسش شما رفیق نیستم و من لذت می‌برم. اشاره‌ی شهیار قنبری به سال‌های پیش از تبعید دردآور است. چهره‌ی مملکتی است که سال‌های سال است قربانی سانسور فرهنگی است. مرور ترانه‌های شهیار هم مشخص می‌کند که او ترانه‌نویس مورخ است.
دردی که در صحبت‌های شهیار قابل درک است همان دردی‌ست که ما این روزها به آن دچاریم. صحبت‌های شهیار نیاز به شرح و تفسیر ندارد. من فقط لذت حرف‌های او را با شما تقسیم می‌کنم. برای تلنگر به حافظه‌ی مشترک ما کلام شهیار نیاز است. تا دچار آلزایمر تاریخی نشویم. وقتی از ارزش هنر و فرهنگ در فرانسه می‌گوید ما باید خجالتزده شویم که نمایشگاه کتابمان در مصلی برگزار می‌شود و کتاب‌های صادق هدایت و صادق چوبک را از آن جمع‌آوری می‌کنند و زیر پای مردم پرچم اسرائیل پهن می‌کنند. جایی که “نامه‌نگاری با یه چاه بی‌آب” دغدغه‌ی مردم خرافه پرستش شده است. درد این است، تمام حرف‌های شهیار.
بیهوده اضافه‌گویی نمی‌کنم. خودتان اگر این میزگرد را ندیده‌اید فایل صوتی را دانلود کنید و لذت ببرید. ممنون از دوست خوبم پاپک بابت لینک فایل.

+ عنوان مطلب برگرفته از “من باید خراب تو باشه، که هست” از ترانه‌ی دوستت دارم شهیار قنبری
+ “نامه‌نگاری با یه چاه بی‌آب” قسمتی از ترانه‌ی جنگل شش و هشت با صدای مهرداد و کلام شهیار قنبری