وقتی دورم به تو نزدیکترم
دستهبندی شده در عاشقانه در اردیبهشت ۸م، ۱۳۸۷، ۳:۴۲ ب.ظ
تو را میخواهم، همان جا. دور دور، در ماه. وقتی ستارهها خوابیدهاند. نام تو چیست؟ مهتاب یا هر چه، به جای مهتاب بر من بتاب. آنقدر دور باش تا وقتی دستانم را به سویت دراز میکنم در دسترس نباشی. خیال میکنم از فراز شب تو آمدهای تا فقط بر من بتابی. لمس تو، حتی وقتی در آب منعکسی آرزوست. دوست داشتنت مقدس است. دوست داشتنت دور است اما عاشقانه است. تو را که در شعرم در آغوش بگیرم از مستی بیوقفه میمیرم. دستنیافتنی دلبرانه، در رؤیای من نزدیکی، همین جا به اندازهی این تن. میبویمت، عطر باران داری. از پس ابرها آمدهای در خواب. میبوسمت، طعم قدغن میدهی. مییابمت، گم میشوی. بیدار میشوم، خورشید شدهای…




اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۷ در ۳:۵۴ ب.ظ
خیلی زیباست!
“آنقدر دور باش تا وقتی دستانم را به سویت دراز میکنم در دسترس نباشی.”
پاسخ به این نظر
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۷ در ۴:۰۲ ب.ظ
شبها ستاره را می شمارم برای اینکه میدانم هر ستاره ی نشانی از توست.. ستاره ها برایم یعنی تو که در آسمان می درخشی
پاسخ به این نظر
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۷ در ۴:۳۹ ب.ظ
ستایش و تعریفی که از این حس داشتی خیلی صورتی و سبز مغزپسته ای بود…
حس برانگیزی ات (به ویژه بویایی) بسیار هناینده(تاثیرگزار) است .
شاد باشی .
پاسخ به این نظر
اردیبهشت ۸م, ۱۳۸۷ در ۷:۱۰ ب.ظ
چه عشقولانه ای مینویسیها! عشقولانه ی خونم زد بالا!
پاسخ به این نظر
اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۷ در ۷:۵۰ ب.ظ
فواد جون سلام
خسته نباشی سایتت خیلی باحاله
ممنون از سایت جدید ایران ترانه
پاسخ به این نظر