تو را می‌خواهم، همان جا. دور دور، در ماه. وقتی ستاره‌ها خوابیده‌اند. نام تو چیست؟ مهتاب یا هر چه، به جای مهتاب بر من بتاب. آنقدر دور باش تا وقتی دستانم را به سویت دراز می‌کنم در دسترس نباشی. خیال می‌کنم از فراز شب تو آمده‌ای تا فقط بر من بتابی. لمس تو، حتی وقتی در آب منعکسی آرزوست. دوست داشتنت مقدس است. دوست داشتنت دور است اما عاشقانه است. تو را که در شعرم در آغوش بگیرم از مستی بی‌وقفه می‌میرم. دست‌نیافتنی دلبرانه، در رؤیای من نزدیکی، همین جا به اندازه‌ی این تن. می‌بویمت، عطر باران داری. از پس ابرها آمده‌ای در خواب. می‌بوسمت، طعم قدغن می‌دهی. می‌یابمت، گم می‌شوی. بیدار می‌شوم، خورشید شده‌ای…