به تو فکر نمیکنم
دستهبندی شده در عاشقانه در بهمن ۲۱م، ۱۳۸۶، ۴:۴۳ ب.ظ
مدت زیادی نیست. اگر بگویم انگار همین دیروز بود بیش از حد تکراریست. میبینی، همیشه زود دیر میشود. شاعرها لزومآ عاشق نیستند، اما عاشق که میشوند احساساتیاند. این احساسات لبریز از واژه و استعاره است اما چه کسی گفته شاعری آسان است. شعر محصول است و شاعری شغل. نمیدانی وقتی میرفتی چه به روزم میآمد. نمیدانی حالا که رفتهای چه به روزم آمده. روزهایی که شب میشوند و در واژه میریزند مثل شوکران تلخاند و مثل شعر ناب. فکرش را هم نمیکردم که دیگر به تو فکر نکنم چون به تو که فکر میکردم…
عاشقانهی من به نفریننامه قد نمیکشد. قد که نه، کوچک نمیشود. واژه آنقدر مقدس است که خود باران باشد وقتی تو در یادی اما من به تو فکر نمیکنم:
من به تو فکر نمیکنم
حتی اگه شبای سرد
وقتی که از غصه پُرم، از غم و درد
چشمت به خواب من بیاد
من به تو فکر نمیکنم




بهمن ۲۲م, ۱۳۸۶ در ۱:۲۹ ب.ظ
اما من فکر می کنم که شاعرا اکثرن عاشقن . چون اگه عاشق نباشن نمی تونن انقدر قشنگ راجع به عشق بنویسن …. من به تو فکر نمی کنم دروغه محضه چون اگه بهش فکر نمی کنی پس چرا داری می گی که داری بهش فکر نمی کنی یعنی در واقع داری بهش فکر می کنی و می گی که داری بهش فکر نمی کنی چون حتی اگه به فکر نکردن بهشم فکر کنی یعتی داری بهش فکر می کنی …
پاسخ به این نظر